مثل کوهی که سر از آب نیاورد بروندیر برخواستی از خواب خوش ای بخت نگون!عقل من گرچه به جز چونوچرا هیچ نداشتبعد انکار تو دیگر نه چرا داشت، نه چونچون اناری سر راه تو به خاک افتادیمتا بغلتیم در آغوش تو ای رود! به خوندل بیحوصله صدبار فروریخته بودزیر این سقف نمیزد اگر آن آه ستونپاسخی در خور پیچیدگی موی تو نیستمیکشد کار من از فکر تو آخر به جنونفاضل نظری🌼🌺🌼🌺🌼🌺🌼꧁꧂♥️شعروادب♥️꧁꧂