تا تو میرفتی زمین و آسمان غم می فروختزیر باران چشمهایم داشت شبنم می فروختدر میان جنگ و خونریزی,مسلس…
انتشار: 2026/07/06 11:11 UTCدریافت: 2026/08/08 00:13 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/08 00:13 UTC
تا تو میرفتی زمین و آسمان غم می فروختزیر باران چشمهایم داشت شبنم می فروختدر میان جنگ و خونریزی,مسلسل,خاکریزکودکی میهن پرست انگار پرچم می فروختسرزمینم نیست اینجا یا که مردی مرده استچون به جای عشق هرکس داشت آدم می فروختیک نفر دیدم نگاهش خیره بر رودی زلالعمر خود را داشت نا آگاه و کم کم می فروختآنکه با تیر نگاهش قلب ما را پاره کردباهمان چشم سیاهش داشت "مرهم می فروخت"او نگاهش پیش من بود و دلش جای دگرعشق ونفرت را گمانم داشت درهم می فروختگل فروش کوچکِ چشم آبی زیبای شهردرس را ول کرده بود و مهر نم نم می فروختدر دلش یک کوه غم بود و به لب لبخند داشتدر قبال پول نانش داشت مریم می فروختهیچکس اینجا به فکر مرگ قوها نیست نههر بهشتی داشت یک سویی جهنم می فروختروی آوار وخرابیهای سرد زلزلهکودکی خرمای خوب و عالیِ بم می فروختکاش قبل از دل سپردن گفته بودی چشم توعشق را تنها به آدمهای پرغم می فروختمادری دیدم به روی خاک فرزندش غروبشادیش را جای رنج و درد عالم می فروخت#منصورپیکانپور@sheroshuor