لامذهب دلبرى كردن را از بَر بود؛ميدانست كجا بايد لبخندى بزند تادين و دنيايم را برايش يكجا بدهمموهاي…
انتشار: 2026/07/28 13:54 UTC
لامذهب دلبرى كردن را از بَر بود؛ميدانست كجا بايد لبخندى بزند تادين و دنيايم را برايش يكجا بدهمموهايش را طورى روى چشمانش ميريختكه هوش و حواس از سرم ميبردعطرِ تنش هربار،نسبتِ مستقيم با حال و هوايش داشتيك روز گرمِ گرميك روز سردِ سردترس داشتم،ترسِ از دست دادنَش را!حسود بودم،به آدمهايى كه قبل از منتمامِ اين اطوارهايش را ديده بودندمينشستم ساعتها فكر ميكردم،كه چند نفر را مثلِ من،ديوانه ى خودش كرده...آنقدر فكر ميكردم كه يادم ميرفت دوستش داشته باشم!كه يادم ميرفت شايد تمامِ اين حس و حال را يك بار فقط در زندگي ام تجربه كنمدرست آنجا كه يادم رفت دستان ضعيف ظريف و زيباى زنانه اش را محكم بگيرمآرام دستانم را رها كردآرام دستانم را...خودم را...دوست داشتنم را رها كردرفت و...رفت!#علي_قاضي_نظام@sherroghazal🌸🍃


