⛔️(شـــعر ☫ ممنـــوعه)⛔️@SherVaTaraBشبی یاد دارم که چشمم نخفتلبم بود از اینرو به سیگار جفت 🚬که بسم…
انتشار: 2026/07/27 16:43 UTCدریافت: 2026/08/01 00:11 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 00:11 UTC
⛔️(شـــعر ☫ ممنـــوعه)⛔️@SherVaTaraBشبی یاد دارم که چشمم نخفتلبم بود از اینرو به سیگار جفت 🚬که بسم الله اینست و جن است خوابولی از قضا بود فندک خرابپی آتشِ شعله پروانهوارشدم خارج از خانه دیوانهوارتوی کوچه دیدم که یک پیر دیردر آفاق و انفس سرش گرم سیربه ناگاه نزدیک من تکیه دادنگفتم ولی سکّهاش اوفتاد!سرش بود خالیّ و رو پُر ز ریشدرآورد کبریت از دلق خویشنگه کرد بر حالت زارِ منگرفت آتشی زیر سیگارِ منبه سوراخ افکارم انگشت کردو سیگار بر لب به من پشت کردفضا گشت روحانی و پر ز دودمرا حین رفتن نصیحت نمود:"جوانی ولی پختهای ظاهرابه جان تو افتاده درد وطنپر از خشم از حملهی دشمنیشدی خسته از تفرقه افکنی بدان لیک صلح است پایان جنگکه یکجا نشسته است با شیشه سنگنگه دار بر روی شمشیر دستاگرچه به صلحش بدادی شکست"و از دور انگار فرزند راپدروار گفت آخرین پند را:"بپرهیز از جنس غربی شدید"ولیکن خودش مارلبرو میکشید!#سیدمحمدجواد_یثربی 🆔 @SherVaTaraB