سالی که گذشت، حفرهای بود از درد، فقدانِ هزاران خواهر و برادر که در جغرافیایِ خون، زیرِ آوارِ سکوت…
انتشار: 2026/06/19 21:14 UTC
سالی که گذشت، حفرهای بود از درد، فقدانِ هزاران خواهر و برادر که در جغرافیایِ خون، زیرِ آوارِ سکوت دفن شدند... من در این میان، تنها تکهای از این ویرانیام که محکوم به ادامه دادن است...!برای من، «تولد» هرگز واژهیِ مقدسی نبود.همیشه تماشایِ آن شادیهایِ اغراقآمیز و تلاشهایِ مذبوحانه برایِ خاص جلوه دادنِ یک روزِ تقویمی، برایم غریب بود!چرا باید برایِ ورود به دنیایی جشن گرفت که در ظلمِ مطلقش، نفس کشیدن حکمِ خفگی دارد؟ آن هم اینجا، در خاورمیانه؛ جایی که از بدوِ تولد، بیش از آنکه طعمِ «آمدن» را بفهمی، بویِ تندِ «رفتن» را استشمام میکنی!از جایی بهبعد، دیگر بزرگ نمیشوی؛ فقط پیر میشوی؛ دیگر خبری از رویش نیست، تنها فرسایش است در بسترِ جغرافیا!من نه جشن میگیرم و نه به این اجبارِ ماندن لبخند میزنم!و اما امسال، اولین سالیست که من نفس میکشم ولی ضحاک و کابوس تمام این سال ها نه...