چرا خودکشی میشودقضیه خودکشی اخیر دو جوان دوست چند روز قبل در شمیران اتفاق افتاد یک نمونهای از آتی…
انتشار: 2026/07/06 18:20 UTC
چرا خودکشی میشودقضیه خودکشی اخیر دو جوان دوست چند روز قبل در شمیران اتفاق افتاد یک نمونهای از آتیه خطرناک نسل آینده ما است.ایران کمتر دچار این بدبختی خانمانبرانداز بوده است ولی اقتباس تمدن اروپائی جوانهای هوسران و کوتهنظر ما را تسلیم این فکر خطرناک کرده است.البته به هر اندازه که تزاحم اجتماع در مملکتی حاصل شود و در نتیجه تراکم نفوس در شهرها فکر خودکشی شدت پیدا میکند چنان که در اروپا مخصوصاً در فرانسه خودکشی شیوع کاملی دارد و از مراجعه به احصائیه خودکشی شهرهای مهم آن مملکت این مسئله به خوبی روشن میشود.اما در مملکت ما که متأسفانه روزبهروز نفوس ایران رو به تقلیل میرود آن آلام و اندوههای اجتماعی که مولود پیشرفت تمدن اروپا و تراکم کارخانهجات و مؤسسات اقتصادی و حفر چاههای عمیق معادن در اروپا و بیزار کردن عملهجات از زندگانی است هنوز ایجاد نشده میبینم این سوقات شوم به ایران وارد شده است.باید در برابر این فکر جداً مقاومت کرد باید یک اصولی را اتخاذ نمود که این فکر شوم را از وجود ما ریشهکن نماید.آیا آن اصول چیست؟ آیا روحهای محکمی که در برابر سیل خودکشی ممکن است مقاومت نماید باید بر روی چه پایههای متینی قرار گیرد؟به عقیدهٔ نگارنده اگر نگاهی به آن دهکدههای فراموششدهٔ خود نمائیم. اگر نظری به آن روستائیان خودمانی کنیم که در زیر بار زحمت و مشقت قامتشان خمیده شده، از فشار مأمورین مالیه و فراشهای حکومتی و کدخدا و غیره و غیره عرق از از جبینشان سرازیر میشود، میبینیم با چهرهٔ بشاش به کار خود پرداخته با قیافهٔ متینی در برابر حوادث مقاومت میکنند و در تاریخ دهات کمتر یک واقعه جانگداز خودکشی یافت میشود. و بالاخره اگر روحی دهاتیان را در تحت مطالعه درآوریم درست میفهمیم که با چه اصولی میتوان جلوی خودکشی را گرفت چرا روستائی به فکر خودکشی نمیافتد؟به دو دلیل یکی تربیت روحی، دیگری تربیت بدنی!خیلی تعجب میکنید که چطور روستائیان بیتربیت ما را دارای تربیت روحی هستند ولی جوانان تحصیل کرده مدرسهرفته بواسطهٔ نقصان این امر به خودکشی مبادرت مینمایند!بلی! اگر روستائیان ما در لباس ژنده هستند، روحشان زمخت و اخلاقشان درشت است بالاخره دارای یک ایمانی هستند و همان ایمان است که پرتو امید را در قلب آنها افکنده و آنان را بر جوانان شهری متشتتالعقیده ترجیح میدهد.اشتباه نکنید عرضم از ایمان آن نیست که دهاتی معتقد است اگر خود را کشت به قول عوام آن مدتی که در سرنوشتش برای ادامهٔ حیات در این دنیا پیشبینی شده بود او را در آن دنیا یک لنگه پا آویزان کرده تا بالاخره وقتی که مدت معینهاش گذشت به جهنم بفرستند!خیر کار به این صحبتها ندارم همین قدر میگویم هر چه باشد روستائیان ما اینقدر تشخیص دادهاند که خودکشی بد است و به این خیال ایمان آورده روح، عقل و بالاخره وجدانشان مانع خودکشیشان میشود، و نور امید امان نمیدهد که تیرگی یأس را بر قلب آنها مسلط کند ولی جوانان شهری ما که از لحاظ مذهبی قدری به این حرفها را پشت گوش میاندازند خود را در هیئت اجتماع آزاد و مطلقالعنان دانسته خودکشی را یک نوع شجاعت میدانند و برداشتن رولور و گذاشتن انگشت در ماشهٔ آن شهامت بزرگی میپندارند در صورتی که شجاعت آن است که انسان در برابر هجوم و فشار اندوه، الم مقاومت نماید. مقاومت در چنین موقع بزرگترین شجاعت است نه کشیدن ماشهٔ رولور و خوردن تیر گلوله!اینجاست که باید تصدیق کرد تشتت فکر و عقیدهٔ جوانان ما که مخصوصاً از قرائت رمانهای عشقی ایجاد میشود بزرگترین عامل خودکشی است و باید قبل از همهچیز تمام رمانهای عشقی و این سوقات اروپائی را سوزانید، اینجاست که بیایمانی جوانان ما فکر خودکشی را تقویت میکند.زیرا بالاخره انسان باید به یک چیزی عقیده و ایمان داشته باشد.اگر میبینید بعضی از اروپائیها از دایره مذهب منحرف گردیدهاند قطعاً به یک مبداء اخلاقی و معنوی یعنی «وجدان» ایمان دارند و وجدان هم حکم به خودکشی نخواهد کرد.وجدان به یک انسان عاقل میگوید: بنی آدم اعضای یکدیگرند / که در آفرینش ز یک جوهرندچو عضوی به درد آورد روزگار / دگر عضوها را نماند قراروجدان در حالت سلامت عقل به انسانی که «سوبکونسیانس» جلوی آن را نگرفته است میگویند:«ای انسانی که میخواهی خود را بکشی و این عمل را یک شجاعتی میدانی تو حکم امانتدار خیانتکار را داری زیرا که این بدن و روح اختیارش در دست تو نیست که خودسرانه او را میخواهی از بین ببری ـ این یک حلقه از سلسله اجتماع است. این یک عضوی از اعضای بدن جامعه است که اگر آن را از بین ببری بدن را ناقص و سلسله اجتماع را گسیخته. پس این کار در اختیار تو نیست و تو در حکم امانتدار خیانتکار هستی.» 👇

