🌴🕋🕌 2⃣5⃣زندگانی پیامبر اسلامﷺ ﴿۵۲﴾ دعوت علنی بر بلندای کوه صفا: حضرت رسول اکرم ﷺ «دعوتش را پوشیده ن…
انتشار: 2026/08/04 07:27 UTCدریافت: 2026/08/06 06:52 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/06 06:52 UTC
🌴🕋🕌 2⃣5⃣زندگانی پیامبر اسلامﷺ ﴿۵۲﴾ دعوت علنی بر بلندای کوه صفا: حضرت رسول اکرم ﷺ «دعوتش را پوشیده نگاه میداشت ۔ سه سال به همین منوال طول کشید ۔ سپس خداوند متعال آنحضرت ﷺ را به اظهار دین اسلام مأموریت داد و فرمود: ﴿فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ…🌴🕋🕌3⃣5⃣زندگانی پیامبر اسلامﷺ ﴿۵۳﴾مخالفت قوم و مهربانیهای ابوطالب: هنگامی که رسول اکرم ﷺ «معبودان آنها را مورد نکوهش قرار داد، آنان دیگر تحمل نکردند و بر مخالفت و دشمنیاش کمر بستند، اما «ابوطالب» بر آنحضرت ﷺ مهربان شد و به دفاع و حمایت از وی برخاست ۔ رسول اکرم ﷺ «به دعوت و اظهار حق همچنان ادامه میداد، از هیچ چیز باکی نداشت و «ابوطالب» نیز در حمایت و دفاع کوتاهی نمیکرد ۔ وقتی «قریش» دیدند که آنحضرت ﷺ در کارش جدّی است، تعدادی از آنان نزد «ابوطالب» رفته چنین گفتند: «ای ابوطالب»! برادرزادهات خدایان ما را بد و بیراه میگوید؛ بر دین ما انتقاد میکند، به خردمندان ما تهمت جهالت میزند و نیاکان ما را گمراه میخواند ۔ از شما میخواهیم که از دو کار یکی را بکنید، یا خودتان جلوی او را بگیرید، یا او را به ما واگذار کنید و در امرش دخالت ننمایید، چرا که دین و عقیده شما مثل دین و عقیده خود ما است» ۔«ابوطالب» به سخنان آنان گوش داد و به روش مناسب و شیوهای خوب با آنان گفتگو نمود و جواب داد تا این که بلند شدند رفتند ۔(¹)گفتگوی رسول اکرم ﷺ با ابوطالب:«قریش» دست از فعالیت بر نداشتند، یکدیکر را علیه رسول گرامی تحریک کردند تا این که بار دیگر نزد «ابوطالب» رفتند و چنین پیشنهاد کردند: ای «ابوطالب»! شما در نظر ما دارای سن و شرافت، و مرتبه خاصی میباشد؛ از شما خواهش کردیم که برادرزادهات را باز دارید ۔ اما شما این کار را نکردید ۔ اینک قسم بخدا دیگر نمیتوانیم بیش از این صبر کنیم که پدرانمان مورد سب و شتم قرار بگیرند، دانایان ما نادان قرار داده شوند و خدایان ما مورد انتقاد واقع شوند، شما از دو راه یکی را انتخاب نمایید، یا خودتان جلوی او را بگیرید یا ما با شما و او به جنگ برمیخیزیم تا این که یکی از طرفین (ما یا شما) از بین برود ۔ «ابوطالب» دشمنی قوم و جدایی آنان را مهم تلقی کرد، از طرفی نسبت به اسلام رسول اللّٰه ﷺ نیز خرسند نبود لذا به رسول اکرم ﷺ پیام فرستاد و چنین گفت: برادرزاده عزیز! قوم تو نزد من آمدند و این چنین گفتند، لذا شما بر من و خودت ترحم کنید و آنچه را که قدرت تحمل آن را ندارم بر من تحمیل مفرمایید ۔اگر خورشید را در دست راست وماه را در دست چپ من بگذارند: حضرت رسول اکرم ﷺ متوجه شد که «ابوطالب» نگران شده است و از نصرت و یاری اش احساس ناتوانی میکند ۔ لذا به عمویش چنین فرمود:«يَا عَمُّ! وَاَللَٰهِ لَوْ وَضَعُوْا الشَّمْسَ فِيْ يَمِيْنِي، وَالْقَمَرَ فِيْ يَسَارِي عَلَى أَنْ أَتْرُكَ هَذَا الْأَمْرَ حَتَّى يُظْهِرَهُ اللَٰهُ، أَوْ أَهْلِكَ فِيْهِ، مَا تَرَكْتُهُ»«عموجان! قسم به اللّٰه، اینها اگر خورشید را در دست راست من و ماه را در دست چپ من بگذارند مشروط بر این که دست از این کار (دعوت) بکشم هرگز این کار (دعوت) را ترک نخواهم کرد، تا این که خداوند متعال دین خود را غالب سازد یا این که من در همین راه قربان شوم۔» ۔با گفتن کلمات بالا، اشک در چشمان حضرت حلقه زد و گریه اش گرفت، سپس از نزد عمویش برخاست ۔ هنوز دور نرفته بود که «ابوطالب» او را صدا کرده، گفت برادرزاده عزیزم! برگرد! حضرت رسول اکرم ﷺ به سوی او متوجه شد ۔ «ابوطالب» گفت: «برادرزاده عزیز! برو هرچه دوست داری بگو، و به راه خود ادامه بده ۔ به خدا سوگند، من هرگز ترا تنها نمیگذارم و به هیچ وجه دست از حمایت تو بر نمیدارم»(²) ۔ منابع:(¹) - سيرة ابن هشام، ج: ۱ ص:۲۶۴-۲۶۵ باختصار.(²) - سيرة ابن هشام: ج: ١ ص؛۲۶۵-۲۶۶ [وأخرج هذه القصة البيهقي في دلائل النبوة (٢/ ١٨٧) وأبو يعلى في مسنده (١٢/ ١٧٦ برقم: ۶۸۰۴) ، والحاكم في المستدرك (٣/ ٥٧٧) بسياق آخر عن عقيل بن أبي طالب، وقال الهيثمي في المجمع (۱۵/۶ برقم: ۹۸۰۹): «رَوَاهُ أَبُو يَعْلَى بِاخْتِصَارٍ يَسِيرٍ مِنْ أَوَّلِهِ، وَرِجَالُ أَبِي يَعْلَى رِجَالُ الصَّحِيحِ و البخاري في التاريخ الكبير: (٧/ ٥١)t.me/siratalrasool