@sisalmoalemiامسال آزمون استخدامی ماده ۲۸ برگزار نمیشود! فرهادی، سخنگوی وزارت آموزش و پرورش: با استفاده از ظرفیت معلمان شاغل در قالب اضافهتدریس، معلمان بازنشسته و ۲۱ هزار معلم حقالتدریس، نیاز مدارس را تأمین میکنیم.در برخی مدارس، مدیران و معاونان نیز بخشی از تدریس را برعهده میگیرند تا کمبود نیروی انسانی جبران شود.🔹برای مهر امسال مشکلی در تأمین معلم نداریم و مدارس از اول مهر بهصورت حضوری آغاز به کار خواهند کرد.@FarhangianNews1@sisalmoalemi
@sisalmoalemiنوع مدیریت احمقانه در ایرانبرای تعویض خودروی فرسوده وام ۴۰۰ میلیونی میدن، به این صورت که ماشین مدل ۸۵ تو که حداقل ۷۰۰ میارزه رو ازت ۱۰۰ برمیدارن، ۴۰۰ میلیون وام میدن که با ۵۰۰ تومن بری ۸۲ همون ماشین رو بخری و ماهی ۱۲ و پونصد قسط بدی@sisalmoalemi
@sisalmoalemiقیمت سکه امامی امروز دوشنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۵ با افزایش به ۱۸۹ میلیون و ۶۰۰ هزار تومان، نیمسکه ۹۶ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان، ربعسکه ۵۳ میلیون و سکه گرمی ۲۸ میلیون تومان رسید@khabare_vije@sisalmoalemi
تغییر چهره پلیس در خیابانها؛ نشانهای از افزایش نگرانی امنیتی؟@sisalmoalemi گزارش مردمی؛ چرا پلیس راهنمایی و رانندگی مسلح شده است؟در یک گزارش مردمی، شهروندی از تغییر محسوس در نحوه حضور و تجهیزات نیروهای راهنمایی و رانندگی در سطح شهر خبر میدهد؛ تغییری که نسبت به گذشته کاملاً محسوس است.تقریباً تمام نیروهای راهنمایی و رانندگی جلیقه ضدگلوله پوشیده و سلاح گرم به همراه دارند و حتی نیروهای موتورسوار نیز مسلح هستند.در برخی چهارراهها، موتورسیکلتهای سنگین و قدرتمند در نقاط مشخصی مستقر شدهاند؛ ، نحوه استقرار این موتورها به شکلی است که امکان حرکت سریع نیروها در مسیرهای مختلف را فراهم میکند.«قبلاً هم نیروهای انتظامی مسلح بودند، اما حالا حتی نیروهای راهنمایی و رانندگی هم با جلیقه ضدگلوله و سلاح در خیابان دیده میشوند. این وضعیت برای مردم کاملاً محسوس و نگرانکننده شده است.»چه اتفاقی افتاده که حتی نیروهای راهنمایی و رانندگی نیز با تجهیزات نظامی در سطح شهر مستقر شدهاند؟@TahlilZamane@sisalmoalemi
@sisalmoalemi❓از چه کسی باید تقدیر کرد؟میگویند ارزش یک کاپیتان را وقتی میشود فهمید که کشتی گرفتار حادثه شود. اما یک سؤال مهم وجود دارد: اگر یک کاپیتان اصلاً اجازه ندهد کشتی گرفتار حادثه شود، چه؟فرض کنید دو کشتی، با فاصله چند ساعت، از یک بندر حرکت میکنند. هر دو یک مقصد دارند و هر دو باید از مسیری عبور کنند که در بخشی از آن، صخرهای خطرناک در زیر آب پنهان شده است.کشتی اول به کاپیتانی سپرده شده که سالها تجربه دارد؛ مردی شجاع، جسور و محبوب خدمه.کشتی آرام پیش میرود تا اینکه ناگهان صدایی مهیب کشتی را میلرزاند. چند ثانیه بعد، همه میفهمند چه اتفاقی افتاده است: کشتی به صخره برخورد کرده است.آب با سرعت وارد کشتی میشود. مسافران هراساناند. بچهها گریه میکنند و خدمه سراسیمهاند.اما کاپیتان نمیترسد. با صدای بلند دستور میدهد: «همه آرام باشند. قایقهای نجات را آماده کنید.» خودش به میان مسافران میرود. یکی را آرام میکند، دیگری را به سمت قایق نجات هدایت میکند و تا آخرین لحظه کنار خدمه میماند.سرانجام همه نجات پیدا میکنند. کاپیتان هم، طبق سنت، آخرین نفری است که کشتی را ترک میکند.صبح روز بعد، داستان در بندر میپیچد. مردم برای استقبال میآیند، خبرنگارها صف میکشند و عکس کاپیتان روی صفحه اول روزنامهها میرود: «قهرمانی که جان صدها نفر را نجات داد.»برای او مراسم تقدیر برگزار میکنند. لوح تقدیر میدهند و از او در رادیو و تلویزیون دعوت میکنند.کاپیتان درباره آن شب حرف میزند: «در آن لحظه فقط به یک چیز فکر میکردم؛ نجات جان مسافران.» مردم تحت تأثیر قرار میگیرند. چند ماه بعد، از او برای سخنرانی دعوت میکنند.موضوع سخنرانی؟ «چگونه در سختترین شرایط، رهبر بمانیم؟»کاپیتان معروف میشود. دورههای آموزشی برگزار میکند، کتاب مینویسد و داستان شجاعتش را برای مدیران و رهبران تعریف میکند.اما حالا برگردیم به کشتی دوم.کاپیتان دوم هم همان مسیر را طی میکند. او هم در همان شب به همان منطقه میرسد.چند کیلومتر قبل از صخره، افسر کشتی چیزی را روی صفحه ناوبری میبیند. کاپیتان نقشه را نگاه میکند.چند لحظه سکوت میکند و بعد فقط میگوید: «دو درجه مسیر را تغییر بده.»افسر میپرسد: «دلیلش چیست؟»کاپیتان جواب میدهد: «صخره.»کشتی مسیرش را کمی تغییر میدهد. چند دقیقه بعد، از کنار صخره عبور میکند.هیچ اتفاقی نمیافتد.نه کسی میترسد، نه کسی زخمی میشود، نه قایق نجاتی به آب انداخته میشود و نه کشتی آسیب میبیند.صبح، کشتی سالم به مقصد میرسد. مسافران پیاده میشوند، خداحافظی میکنند و هرکدام دنبال زندگی خودشان میروند.و کاپیتان؟ او هم به اتاقش برمیگردد.هیچکس برایش جشن نمیگیرد.کسی به تلویزیون دعوتش نمیکند. هیچ روزنامهای دربارهاش نمینویسد و هیچکس برایش کف نمیزند.حتی مسافران نمیدانند که چند ساعت قبل، اگر او فقط کمی دیرتر متوجه میشد، ممکن بود همان کشتی به یک فاجعه تبدیل شود.و این جاست که داستان عجیب میشود: کاپیتان اول در مدیریت بحران دیده شد؛ کاپیتان دوم در پیشگیری از بحران دیده نشد.این فقط داستان دو کاپیتان نیست. در سازمانها هم همین اتفاق میافتد.مدیری که بحران بزرگی را جمع میکند، قهرمان میشود؛ اما مدیری که با یک تصمیم درست اجازه نمیدهد بحران شکل بگیرد، شاید هیچوقت دیده نشود.کارمندی که اشتباه بزرگی را در آخرین لحظه اصلاح میکند، تحسین میشود؛ اما کسی که از ابتدا جلوی آن اشتباه را گرفته، معمولاً دیده نمیشود.ما برای نجاتیافتن جشن میگیریم؛ برای غرقنشدن نه.شاید به همین دلیل، بعضی از ارزشمندترین موفقیتهای زندگی و مدیریت، قابل مشاهده نیستند.چون موفقیت شان در چیزی است که اتفاق نیفتاده است.و شاید یکی از سختترین کارهای یک مدیر همین باشد:کاری کند که همهچیز خوب پیش برود؛ آنقدر خوب که هیچکس نفهمد چه فاجعهای میتوانست اتفاق بیفتد.دبیر تاریخ@sisalmoalemi
@sisalmoalemiواقعیت تلختا پارسال میرفتیم مغازه این میوه فروش همسایه بودیم مثلا گیلاس هوس کرده بودیم یه مشت برمیداشتم یا انگور ووو یا خودش میومد مغازه ما همینطور امسال یه بار اینکار کردم گفت امسال شرمنده بیار اون میوه که مشتی برداشتی بیار بکشم ما هم خوشحال گفتیم آدم شده میخواد پلاستیک احترام بزاره رفتیم ریختیم رو ترازو گفت ۴۰۰ گرم شده آنقدر میشه ما همینطور با تعجب نگاهش میکردم فکر کردم شوخی میکنه دیدم نه خیلی جدی گفت تو خودت بزار جای من میرم میوه کیلو چقدر میارم آب برق وووو همه این از همین میوه در میاد میدم قدیم نیست که مثلا گیلاس کیلویی ۴۰ ۵۰ تومان باشه تو یه مشت برداری من برام مهم نباشه آنقدر فروش خوب بود که یه مشتم برمیداشتی مهم نبود ده برابرش میفروختم الان چی تو یه مشت برداری من چقدر باید صبر کنم تا یه مشتری بیاد اون یه مشت پول ووو در بیاد دیدم راست میگه کاری جز معذرتخواهی ووو نمیتونستم بکنمدیگه الان یه کاری کردن که مردم شب روز ندارن قدیما یادم بود مرغ صبح به صبح خالی میشد به ظهر نرسیده تموم بودهمین مغازه میوه فروش که گفتم تا پارسال ۵_۶ صبح میرفت میدون میوه میورد امسال قسم میخوره میگه من دوروز یه دفعه میرم میدون@Eterazebazar@sisalmoalemi