ادامه☝️🟡 شرحی نو بر سورهٔ اعلی (بخش چهارم)تسبیح؛ یک جهانبینی، نه یک ذکر زبانیدر میان مسلمانان، هنگ…
انتشار: 2026/07/15 10:36 UTC
ادامه☝️🟡 شرحی نو بر سورهٔ اعلی (بخش چهارم)تسبیح؛ یک جهانبینی، نه یک ذکر زبانیدر میان مسلمانان، هنگامی که واژه «تسبیح» شنیده میشود، ذهن بیشتر به ذکر «سُبْحَانَ اللَّهِ» معطوف میشود؛ ذکری که بیتردید از بزرگترین اذکار الهی است. اما با بررسی کاربردهای مشتقات ریشه «س ب ح» در قرآن، روشن میشود که تسبیح، پیش از آنکه یک ذکر زبانی باشد، حقیقتی وجودی و نوعی جهانبینی است.خداوند میفرماید:«یُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ»(سوره جمعه، آیه ۱)ترجمه:«هر آنچه در آسمانها و زمین است، خدا را تسبیح میگوید.»در اینجا پرسشی بنیادین مطرح میشود: سنگ، درخت، کوه یا ستارگان چگونه تسبیح میگویند؟ آیا آنها نیز الفاظی بر زبان جاری میکنند؟در نگاه تفسیری و فلسفی رایج، ظاهر این آیات بر تسبیح تکوینی دلالت دارد؛ یعنی قرآن میخواهد نگاه ما را به جهان دگرگون کند. هر موجودی، با اصل وجود و نظام شگفتانگیز آفرینش خود، بر کمال آفریدگارش گواهی میدهد. خورشید با نظم حیرتآورش، درخت با رویش شگفتش، آب با ویژگیهای منحصربهفردش، سلول با پیچیدگی خیرهکنندهاش و کهکشانها با حرکت دقیق خود، همگی به زبان آفرینش گواهی میدهند که آفریدگارشان حکیم، علیم و قدیر است.با این حال، در نگاه عرفانی، گروهی از عارفان بزرگ، از جمله مولانا، پا را فراتر نهاده و علاوه بر تسبیح تکوینی، به تسبیح آگاهانه و نطقی موجودات نیز باور دارند. از نگاه آنان، همه ذرات عالم از نوعی شعور برخوردارند و خداوند را با زبان حال و حتی زبان قال ستایش میکنند؛ هرچند گوش انسانهای محجوب، توان شنیدن این نغمه را ندارد.چنانکه مولانا میگوید:ما سَمیعیم و بَصیریم و خوشیمبا شما نامحرمان ما خامشیم(مثنوی معنوی، دفتر سوم، بیت ۱۰۱۹)بنابراین، چه از منظر تفسیر عقلی و چه از دریچه شهود عرفانی، تسبیح حقیقتی جاری در سراسر هستی است؛ و انسان زمانی حقیقتاً «مسبّح» خواهد بود که اندیشه، گفتار و رفتارش با این هماهنگی بزرگ آفرینش همنوا شود.تسبیح؛ رهایی اندیشه از بتهای ذهنیاگر بار دیگر به ریشه «س ب ح» بازگردیم، میبینیم که این واژه، در اصل، بر حرکت آزاد، روان و رها دلالت دارد. شناگر تنها زمانی میتواند بر آب شناور بماند که به چیزی گرفتار نشود؛ وگرنه در آب فرو خواهد رفت.از همین جا میتوان به یکی از لطیفترین پیام های این ریشه رسید: اندیشه انسان نیز باید شناور و آزاد باشد؛ آزاد از اسارت هر تصور نادرست درباره خداوند.بت، تنها سنگ و چوب نیست. هر تصویر نادرستی که انسان از خدا در ذهن خود بسازد، گونهای بت ذهنی است؛ خواه خدا را همچون پادشاهی زمینی تصور کند، خواه او را محدود به زمان و مکان بداند، یا رحمت، قدرت، علم و عدالت او را با معیارهای ناقص بشری بسنجد. همه اینها، نوعی گرفتار شدن در دام تشبیه است.تسبیح، شکستن همین بتهای ذهنی است.از همین رو، نخستین فرمان این سوره آن است که پیش از هر چیز، خدا را از همه تصورهای محدود و ناروا منزّه بدان؛ زیرا تا خدا درست شناخته نشود، نه جهان درست فهمیده میشود و نه جایگاه حقیقی انسان در این جهان.رابطه تسبیح و توحیدتوحید و تسبیح، دو حقیقت جداییناپذیرند.توحید یعنی خدا را یگانه دانستن، و تسبیح یعنی او را از هر نقص، نیاز، محدودیت و همانندی با مخلوقات منزّه شمردن.ممکن است کسی به یگانگی خدا ایمان داشته باشد، اما هنوز در ذهن خود او را شبیه آفریدگان تصور کند. قرآن چنین خداشناسیای را کامل نمیداند. از همین رو، در بسیاری از آیات، هرگاه سخنی مطرح میشود که ممکن است زمینه تشبیه خداوند را فراهم آورد، بیدرنگ تعبیر «سُبْحَانَهُ» را میآورد تا ذهن مخاطب را از هرگونه پندار نادرست پاک سازد.برای نمونه میفرماید:«سُبْحَانَهُ وَتَعَالَىٰ عَمَّا یَقُولُونَ»(سوره اسراء، آیه ۴۳)ترجمه:«او منزّه و برتر است از آنچه آنان میگویند.»گویی قرآن، پیوسته مراقب است که ذهن انسان در دام تشبیه گرفتار نشود و خداوند را در قالب مفاهیم محدود انسانی فرو نکاهد.تسبیح؛ آغاز همه معرفتهاشاید این پرسش مطرح شود که چرا سوره با تسبیح آغاز شده است؟چرا نفرمود:«اِعْرِفْ رَبَّکَ»؛ «پروردگارت را بشناس.»یا نفرمود:«اُعْبُدْ رَبَّکَ»؛ «پروردگارت را بپرست.»و یا نفرمود:«أَطِعْ رَبَّکَ»؛ «از پروردگارت فرمان ببر.»پاسخ در این نکته نهفته است که شناخت صحیح خداوند و تنزیه او از هر نقص و همانندی، دو حقیقت جداییناپذیرند. انسان با عقل و فطرت، شناختی اجمالی از خدا مییابد؛ اما این شناخت، تا هنگامی که از تصورهای نادرست و تشبیههای ذهنی پالایش نشود، به معرفتی توحیدی تبدیل نخواهد شد. از همین رو، قرآن پیش از هر چیز، ذهن انسان را به تسبیح و تنزیه خداوند فرامیخواند؛ زیرا تسبیح، پالایش معرفت است، نه جایگزین معرفت.ادامه👇SobheEslam
