📚رنسانس ایرانی و علل انقطاع آنعلم و روشنگری در اندیشه ابوریحان بیرونی✍🏻روحالله اسلامی🌱در شکلگیری…
انتشار: 2026/07/06 11:22 UTC
📚رنسانس ایرانی و علل انقطاع آنعلم و روشنگری در اندیشه ابوریحان بیرونی✍🏻روحالله اسلامی🌱در شکلگیری خردگرایی و عصر طلایی که «ریچارد فرای» بهعنوان میانپرده ایرانی از آن یاد میکند، سامانیان نقش مهمی دارند. حکومتهای محلی که درون نظام خلافت شکل میگرفتند، نقش مهمی در شکلدهی به استقلال فکری ایفا میکردند. آل بویه، سامانیان، طاهریان، صفاریان، غزنویان و سلجوقیان هر یک به درجاتی پس از کاهش قومیتگرایی و عصبیت برآمده از آن به سمت حمایت از دانشمندان و هنر و فرهنگ ایرانی حرکت میکردند. ✨نظام خلافت مبتنی بر قبیلهگرایی بود و توانایی تطبیق با عرف جوامع شهری و فرهنگ مدنی را نداشت. حکومتهای محلی با سرعت بالاتری، عرف ایرانی را که مبتنی بر رواداری، خردگرایی و مردمآزاری نکردن بود، قبول میکردند و از تعصب و غارت فاصله میگرفتند. 🪷مهمترین حکومت محلی که باعث رواج زبان فارسی، فرهنگ ایران باستان، برگزاری جشنهای ملی و حمایت از دانشمندان و اندیشمندان شد، سامانیان بود که الگوی کوچکی از ساسانیان به شمار میرفت. در چنین شرایطی، ستارگانی درخشیدند که به درجات مختلف درون ایده ایران قرار میگیرند. اندیشمندی همانند رودکی، مسکویه و فردوسی خودآگاهانه در ایده ایران غرق هستند و متفکرانی چون ابوریحان بیرونی، ثعالبی و ناصرخسرو به صورت ناخودآگاه و غیرمستقیم در فرهنگ ایرانی اندیشهورزی میکنند. 🪻رنسانس ایرانی اغلب مولفههایی را که در رنسانس اروپایی وجود داشتند، دارا بود. خردگرایی انتقادی، جسارت کاربرد عقل، تجربهگرایی، انسانمحوری در اندیشههای زکریای رازی، مسکویه رازی، ابوریحان بیرونی و ابوعلی سینا، فردوسی، خیام... مشهود است. 🪽اعتقاد به علم تجربی و به کار بردن خرد انتقادی در تحلیل موضوعات، خود را در رشتههای نجوم، ریاضیات، تاریخ، جغرافیا، مردمشناسی، پزشکی، فلسفه و در نهادهای پیشرفته بیمارستان، رصدخانه، دارالترجمه و دانشگاه نشان داد. این میراث تداوم پیدا نکرد و عقلگرایی جای خود را به فرهنگ صوفیمنشی و عرفانی و تجربهگرایی میدانی جای خود را به شهودات انحصاری داد. 🌿کار به جایی رسید که نخبگان جامعه به سمت خرافات و اندیشههای بیفایده حرکت کرده و ساماندهی زندگی اجتماعی و طبیعی را رها کردند. رنسانس ایرانی توانست علم جهانی ایجاد کند و نامآوران و مفاخری قابلیت عرضه بینالمللی داشتند اما به علتهای زیادی این میراث تداوم پیدا نکرد. ⚡️در مقایسه با رنسانس اروپایی، در سدههای میانه خلافت سیاستِ «تفرقه بینداز و حکومت کن» در پیش گرفت. سالهای زیادی لازم بود که حکمرانان محلی جز سامانیان، آداب ایرانی بیاموزند و تا آداب میآموختند، مورد غضب قوم و طایفهای دارای عصبیت قرار میگرفتند. ابوعلی سینا و ابوریحان بیرونی تلاش کردند همانند خواجه نظامالملک، خواجه نصیرالدین طوسی و جوینی، حمایت حکمرانان محلی از طاهریان تا تیموریان را کسب کنند و در چتر حمایتی آنها علم و دانش را جلو ببرند. حکمرانان در دعواهای داخلی و موازنه میان خلافت به سمت استبداد و دفاع از خرافات حرکت میکردند. 💐بیثباتی سیاسی و کیفیت پایین حکمرانی که دولتهای مستقر را تبدیل به حاکمانی بیثبات و غیرقابل پیشبینی میکرد، میراث روشنگری ایران را ناتمام گذاشت. در هر دوره ستارهای میدرخشید و با درگیری نیروهای مستقر و تلاش طاقتفرسا، بخشی از ایده ایران هویدا میشد. در نهایت تنها با برچیده شدن نظام خلافت به وسیله مغولان، ایده ایران دارای نظام سیاسی مستقل در عصر صفویه شد اما روشنگری و رنسانس ایرانی ادامه نیافت.⭐️ادامه مطلب را میتوانید در شماره ۲۴ سیاستنامه مطالعه کنید.@sobhema_ir


