بزرگترین «پارادوکس جهان هستی» میدانی چیست؟اینکه برای رسیدن به خواستهات گاهی باید کاملاً از آن رها شوی.نه اینکه دیگر آن را نخواهی...بلکه آنقدر به قدرت کائنات اعتماد کنی،که بدانی در زمان درست،بدون هیچ تقلای اضافهای، از آنِ تو خواهد بود.«کتاب چهل نامه»بهرام بهاری---
چه جالب شده این زمانه...هرچه با نامحرم گرمتر بگیری، صمیمیتر شوی،بیشتر شوخی کنی و بخندی،عزیزتر و خواستنیتری؛اما اگر دختری حیا داشته باشد،حد و مرزش را نگه دارد و سنگین رفتار کند،انگار دیگر جذابیتی ندارد!عجب زمانهای؛ظاهراً برای عزیزتر شدن، باید از همان چیزهایی کم کرد که یک روز ارزش آدم بود
چه جالب شده این روزها...هرچه با نامحرم گرمتر بگیری، صمیمیتر شوی، بیشتر شوخی کنی و بخندی، عزیزتر و خواستنیتری؛اما اگر دختری حیا داشته باشد، حد و مرزش را نگه دارد و سنگین رفتار کند، انگار دیگر جذابیتی ندارد!عجب معیارهای عجیبی برای «عزیز شدن» ساختهایم...
انگار این روزها هرچه با نامحرم گرمتر بگیری، صمیمیتر شوی، بیشتر شوخی کنی و بخندی، بیشتر تحویلت میگیرند؛ولی حیا که کنی، حد و مرز که داشته باشی و خودت را حفظ کنی، انگار دیگر جذاب نیستی...عجب زمانهای؛ ظاهراً برای عزیزتر شدن، باید از همان چیزهایی کم کرد که یک روز ارزش آدم بود.
گاهی آدمها فکر میکنند هرچه با نامحرم صمیمیتر شوند، بیشتر شوخی کنند، بخندند و گرم بگیرند، عزیزتر و دوستداشتنیتر میشوند؛غافل از اینکه بعضی مرزها، برای کمکردن محبت نیستند؛ برای حفظِ ارزشِ آدمها هستند.محبت وقتی زیباست که حرمتش هم حفظ شود.
گاهی آدم دلش میگیرد از اینکه انگار دیگر پاکی، حیا و ایمان به چشم نمیآید؛هرچه راحتتر صمیمی شوی، بیشتر شوخی کنی و با نامحرم گرم بگیری، بیشتر تحویلت میگیرند…و دختری که خودش را حفظ میکند، شاید کمتر دیده شود.اما ای کاش یادمان باشد؛ ارزشِ یک دختر به میزان توجهی که میگیرد نیست، به ارزشیست که برای خودش و مرزهایش قائل است.
گاهی آدم واقعاً دلش میگیرد...انگار این روزها هرچه دختری بیشتر با نامحرم گرم بگیرد، صمیمی شود، شوخی کند و بخندد، بیشتر دیده و تحویل گرفته میشود؛اما دختری که حیا میکند، فاصلهاش را حفظ میکند و خودش را نگه میدارد، انگار کمتر به چشم میآید...