❌شدم سوگولی حرمسرای یه شیخ عرب-دختر میخوام شهاب! اینا همه زنن! شهاب قهقهه زد و گفت:-اوه پس شیخمون د…
انتشار: 2026/06/24 09:12 UTC
❌شدم سوگولی حرمسرای یه شیخ عرب-دختر میخوام شهاب! اینا همه زنن! شهاب قهقهه زد و گفت:-اوه پس شیخمون دنبال آک بنده! خرجت میره بالاها! گفته باشم. -شیخ رشید این یکی فرق داره! باکره است! شیخ با اون هیکل بزرگ و ریش پر پشت و بلندش اومد سمت من. صورتمو گرفت و به چپ و راست چرخوند. نگاه هرزش روی بالاتنه ام چرخید و کم کم خیره شد توی چشمام! هوممممم! چشم آبی دوست داشتم! بدون این که نگاه بگیرم گفتم:-همینو می برم شهاب. چند سالشه؟ -هفده! بعد با نیشخند رو کرد سمت دستیارش و گفت:-اینو آخر از همه میخوام. بگو برام قرمز بپوشه.🔞♨️ درتبعیدآغوش تو رمانی عاشقانه با صحنه های بیسانسور و عضویت محدود ، فقط +18سال جوین بشن💦👉
