🔰 «بهرام بیضایی» و مشارکت پرشورش در آواز هستی📝 اسطورهها بهواسطهی آیین با زندگی یکپارچه میشوند و…
انتشار: 2025/12/30 01:04 UTCدریافت: 2026/08/22 00:43 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 00:43 UTC
🔰 «بهرام بیضایی» و مشارکت پرشورش در آواز هستی📝 اسطورهها بهواسطهی آیین با زندگی یکپارچه میشوند و این ترکیب، همانچیزیست که بهزعم «جوزف کمبل» برای زندگی امروز ضرورت دارد. آیینها کارکردهای دنیای زیستشناختی درون ما هستند و با احضارشان در بطن اسطوره و ادغام با زندگی، شمایل زیست از تکافتادگی به ساحت جمعی خود مراجعه میکند. درواقع آیینها در بستر اسطورهشناسی، امکان عمل در چشمانداز اجتماعی را یادآور میشوند. این وضعیت در لباس آیینها، نظامی از خیال، رؤیا، امکان و راهحلهایی را نمایندگی میکند که پیشتر در زندگیای جمعی تجربه میشده؛ اما زیست اتمی ما، آن را از خاطر برده است. «بهرام بیضایی» اسطورهها را مدام به مناسک ترجمه میکند و سعی دارد آیینهای فراموششده، عرصهی زندگی جمعی را ساماندهی کنند؛ آن فصل اجتماعی در قطعهای از زمین که درنهایت، نظام واحد عمل در این سیاره را میکوشید که ببافد؛ نقش بشر بهمثابهی کل. از همینروست که «نائی» قهرمان داستان است. «بیضایی» در این خط قصه، تصور عاملیت را در تصویر یک زن وارونه میکند تا تعادل را به جهان ایرانی تکقطبی برگرداند. این زن است که نجات میدهد، کودک است که صدای زمین را میشنود و با زبان موسیقی پاسخاش را میگوید. مرد قصهی «بیضایی» بدون دست از سفر دور و دراز خود بازمیگردد تا بر کهنالگوی دستاورد از سوی قهرمان نرینه خط بیندازد.«جویس» تاریخ را کابوسی میدانست که سعی میکرد از آن بیدار شود و جهان «بیضایی» نیز تلاش برای بیدار شدن و بیدار کردن از همین کابوس است. کار او تکلیف اخلاقی یادآوریست؛ بازآفرینی شادمانهی سنتی جمعی بهمثابهی شورآفرینترین حالت ممکنِ در جهانبودن. او زمانی که از همهی آزادیهای دنیای خیال انباشته بود را بهکار میگیرد تا به امید رهاشدن از ثقل زمان مرده -زمان ما- نفس تازهای ببخشد.زبان رمز آن شادخواری آیینی که میتوانست در محصول و کشت اثر بگذارد، آن باز بودن بهروی دنیا که نفس انسانْ باد بود و استخوانهایش کوه، خوناش رودی که به دریا میریخت و نافاش میتوانست مرکز جهان باشد؛ آدمی کامگیر و کامده در بدهوبستانی مساوی با هستی که خود را در چاردیواری زندگی شخصیشدهاش محبوس نمیدید؛ تصویر فراموششدهایست که «بیضایی» سعی در بهخاطر آوردناش دارد؛ تو گویی میتوان مرگ را از دست داد و دیگربار به مشارکت پرشور در آواز هستی «آری» گفت.@SooreMa✍️ آرزو رضائی مجاز t.me/sooremaattach/87


