🔻از ۱۳۶۶ تا امروز؛ ادامه رنج جسمی و روانی هزاران مصدوم در سایه زیرساختهای درمانی فرسوده🔺نفسهای مس…
انتشار: 2026/06/29 10:51 UTC
🔻از ۱۳۶۶ تا امروز؛ ادامه رنج جسمی و روانی هزاران مصدوم در سایه زیرساختهای درمانی فرسوده🔺نفسهای مسموم؛ میراث ۳۹ساله سردشت✍️ ریحانه جولایی 🔹ساعت ۱۶:۳۰ روز یکشنبه، هفتم تیرماه ۱۳۶۶ است؛ آفتاب داغ تموز بر سر مظلومترین شهر مرزی ایران میتابد. سردشت، دامن سبز زاگرس را به تن دارد و زندگی در رگهای این شهر ۱۲ هزار نفری در جریانی آرام و بیصداست. کودکان در کوچه پسکوچهها میدوند و بازار شهر، نبض تپنده معیشت مردمی است که سالها صبوری را در همسایگی جنگ مشق کردهاند. ناگهان، غرش شوم چند جنگنده رژیم عراق، سکوت غریب آسمان را میشکند. صاعقهای سهمگین در کار نیست، اما آنچه فرو میافتد، آغاز ممتدترین و طولانیترین مرگ تدریجی یک شهر است. 🔹هفت بمب حاوی گاز خردل و تاولزا، بر پیکر بیدفاع سردشت فرود میآید؛ دو بمب در بازار پرتردد، دو بمب در مناطق متراکم مسکونی و سه بمب در باغهای مجاور. لحظاتی پس از انفجار، برخلاف بمبارانهای سنتی، از آوار خونین و دیوارهای فروریخته خبری نیست. دودی غلیظ با بویی غریب که ترکیبی نامطبوع از سیر و گوگرد است با جریان ملایم هوای تابستانی، تا کیلومترها دورتر، کانونهای انفجار را به کام خود میکشد. مردم که در پی پناهگاهی برای گریز از ترکشها هستند، عمیقترین نفسهای زندگیشان را فرو میدهند؛ غافل از آنکه هوا، خود به سلاح قاتل بدل شده است. 🔹آمارها، اعدادی نیستند که به سادگی از کنارشان عبور کنیم؛ هر واحد از این آمار، روایتی مچاله شده از یک زندگی، یک خانواده و یک نسل است. طبق مستندات ثبت شده، از جمعیت کوچک شهر، ۸ هزار و ۲۵ نفر یعنی نزدیک به دو سوم ساکنان آن، در همان ساعات اولیه مصدوم شدند و حداقل ۴ هزار و ۵۰۰ نفر نیاز فوری به مداخلات درمانی پیشرفته داشتند. در این میان، ۱۳۰ تن از غیرنظامیان این شهر جان باختند؛ ۲۰ نفر در همان کانونهای اولیه آلودگی جان سپردند، ۱۰ نفر در مسیر انتقال به بیمارستانهای ارومیه و تبریز پرواز کردند و ۱۰۰ نفر دیگر، در طول یک ماه پس از آن فاجعه، غریبانه در تختهای بخش مراقبتهای ویژه بیمارستانهای تهران و شهرهای دیگر، در حسرت یک دم و بازدم بیدرد، چشم از جهان فروبستند. 🔹ریزان حکمت، نویسنده و پژوهشگر کتاب تاریخ شفاهی بمباران سردشت، در گفتوگو با «شرق»: «سه کانون متراکم و حیاتی در داخل شهر هدف قرار گرفت. چهارراه آزادی، مقبره شیخ رسول مشرف به سرچشمه، و منزل حاج رسول نریمانی. اما در خارج از شهر، فاجعه بار خود را بر دوش روستاهایی چون «رشهرمه» انداخت؛ جایی که نام آن با تراژدی ماندگار زنده یاد «قادر مولانپور» گره خورده است. 🔹به دلیل سابقه بمبارانهای مکرر قبلی، مردم طبق عادت برای امدادرسانی به سمت محل انفجار راکتها دویدند و همین حضور در کانون آلودگی، آمار مصدومان را به طور تصاعدی افزایش داد. تنها با گذشت چند ساعت و بروز علائمی چون تهوع شدید و تاول، بلندگوهای مساجد اعلام کردند که شهر هدف حمله شیمیایی قرار گرفته است. در آن زمان محلی به نام «نقاهتگاه ش.م.ر» در شهر دایره شده بود اما کسی معنای این اختصار را نمیدانست. در سردشت نه بیمارستانی مجهز و نه داروی اختصاصی وجود داشت. مسئولان نیز در شوک بودند و حتی مصدومانی که بعدها به ایتالیا، بلژیک و اسپانیا اعزام شدند، میگفتند پزشکان خارجی پروتکل درمانی این گاز را نمیدانستند و ما احساس میکردیم به موش آزمایشگاهی پزشکان غربی برای مطالعه عوارض خردل تبدیل شدهایم.»🔹منیره عبداللهپوری، بازنشسته شبکه بهداشت و درمان سردشت میگوید: «وجود پزشکان متخصص در سه حوزه حیاتی ریه، چشم و پوست در سردشت یک ضرورت لوکس نیست، مسئله مرگ و زندگی است. ایدهآل و خواست اصلی مردم این است که این متخصصان به صورت ثابت و ماندگار در شهر مستقر شوند؛ اما اگر سیستم بهداشت و درمان توان تامین پزشک مقیم را ندارد، حداقل کاری که میتواند بکند این است که ماهانه برای چند روز هم که شده، متخصصان مجرب را به صورت دورهای به سردشت اعزام کند تا بار سنگین سفر را از دوش این بیماران رنجور بردارد.»💢بیشتر بخوانید👇sharghdaily.com/fa/tiny/news-1112325@shar…


