سردشت، نماد ملیجواد رنجبر درخشیلراین یادداشت را سه سال پیش نوشته ام. با کمی تغییر تقدیم به همه مردم…
انتشار: 2026/07/01 15:26 UTC
سردشت، نماد ملیجواد رنجبر درخشیلراین یادداشت را سه سال پیش نوشته ام. با کمی تغییر تقدیم به همه مردم سردشت جان!حمله وحشیانه عراقی ها با بمب های شیمیایی به سردشت در ساعت شانزده و سی دقیقه روز هفتم تیر سال ۱۳۶۶ خ. از جنایت های کم نظیر قرن بیستم م. است. مردمی که در روزی عادی در حال انجام عادی ترین کارها بودند ناگهان در اثر بمب شیمیایی قتل عام شدند. حدود ۱۱۰ نفر شهید و حدود ۸۰۰۰ نفر مجروح شدند که جراحت بسیاری از آنها بعد از سال ها هنوز بر جان و روانشان باقی است. خسارت توحش عراقی ها از شمارش بیرون است و تا نسل ها ادامه خواهد داشت.سردشت از آن لحظه شوم افکندن بمب به یکی از نمادهای ملی ایران تبدیل شد.نمادهای ملی که سرمایه های معنوی ما، ایرانیان، هستند فقط از پیروزی ها و خوشی ها و قهرمانی ها و شاهکارهای ادبی ساخته نمی شوند. گاه رنج ها نمادها را می سازند و حتی شکست ها می تواند نمادین شود. نمادها هویت ساز و آگاهاننده اند. نمادها آیین وار در تداوم نسل ها باززایی و بازشناسی می شوند و به میراث فرهنگی تبدیل می شوند.در دفاع مقدس هشت ساله دو شهر سردشت و خرمشهر نمادهای ملی شدند. دیگر شهرهایی هم بودند که کم رنج جنگ را نکشیدند. دزفول و اهواز و آبادان و پیرانشهر و حتی تبریز و تهران و سایر شهرهای دور از جبهه، که از موشک های صدامی در امان نماندند، اما قصه سردشت آن قدر دردناک و ناجوانمردانه، حتی به مقیاس قواعد جنگ، بود که هرگز نباید اجازه دهیم از یاد برود. همه ما ایرانیان سردشتی هستیم.دریغا که در سال های پس از جنگ کاری درخور سردشت و وجه نمادین آن نشد. تاسف بار است که هیروشیما نزد ما زبانزد معروف تری است از سردشت. این مثال خود کافی است. افزون بر جنبه های فکری و فرهنگی در توسعه مادی شهر هم توفیقی حاصل نشده است. سردشت از حداقل های توسعه برخوردار نیست. آیا واقعا نمی شود در این شهر چند موسسه تحقیقاتی درباره سلاح های شیمیایی و نهادهای صلح برای منع استفاده از سلاح های شیمیایی راه انداخت و همچنین چند کارخانه و دانشگاه و بیمارستان برای رونق شهر؟ واقعا شدنی نیست؟ مطمئنم که شدنی است. شاید با بخشی از بودجه کلان بی مصرف صدا و سیما بتوان کل سردشت را متحول کرد. آنچه نیست نه پول که تشخیص امر ملی و منفعت ملی در معنای کلان است. سردشت از لحظه افکندن بمب بخشی از منافع ملی ایران و میراث معنوی آن است که باید پاسداری شود. اما فقدان نظریه ملی مصداق منفعت ملی را به محاق برده است.آن هم همه ی ماجرا نیست. سردشت با ستمی مضاعف روبروست. هر سال عده ای که در تهران در خانه هایی مجلل زندگی می کنند، لباس کردی بر تن می کنند و لهجه را غلیظ می کنند و خود را به استان کردستان می رسانند و در رثای سردشت به زبان کردی قصیده ها می سرایند. گاه زحمت سفر هم به خود نمی دهند و در یکی از سالن های مرتب و راحت تهران با همان لباس کردی و لهجه غلیظ کرده بازیگری می کنند و شو اجرا می کنند. پول خوبی هم برای این کارها می گیرند، تا سال بعد و واقعه دیگر.این شو البته خالی از رویه ی علمی نیست. با مبانی جامعه شناختی و نظریه های مشوش بی قاعده آمیخته می شود و مساله سردشت در نهایت می شود تدریس زبان کردی و یا شعارهای همیشگی به درد نخور درباره توسعه نامتوازن.این ستم مضاعف به سردشت دلی سنگ مانند دل صدام می خواهد. اگر امر ملی را درک نمی کنند آیا عکس های هولناک کودکان مجروح سردشت را هم درک نمی کنند که با آن نظریه قوم گرایانه می سازند؟سردشت نماد ملی ماست و تا به درستی در جای واقعی خود قرار نگیرد و جزو منافع ملی طبقه بندی نشود، جز مرثیه سرایی برای آن نمی توان کاری کرد. شهدای سردشت از مظلوم ترین شهدای تاریخ ایران هستند. خون این شهدای مظلوم باید در حافظه ملی ما جریان یابد و وحدت ملی را محکم تر کند.@melliiran



