@sormerad ...#سرمه سوار بر اسب ِ سفید ِ بالدار ِ شاخدار سفر کرد به سرزمین ِ رویاها.🦄 از دروازه که ر…
انتشار: 2018/12/21 08:33 UTCدریافت: 2026/08/18 16:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/18 16:10 UTC
@sormerad ...#سرمه سوار بر اسب ِ سفید ِ بالدار ِ شاخدار سفر کرد به سرزمین ِ رویاها.🦄 از دروازه که رد شد از اسب ِ خیال پایین پرید و از نردبان ِ ماه بالا رفت. 🌙به کتابخونه ی آسمون که رسید دونه دونه ی کتاب ها رو خوند تا بیشتر بدونه و خیال بافی کنه. ☄آخر ِ سر یکی از کتابها رو برداشت و از نردبان ماه پرید پایین و از دروازه ی شهر رد شد. 👣پاش که به صحرا رسید یهو یه گوزن سبز با شاخهای بلند و عجیبش بهش سلام کرد.🦌 گوزن از #سرمه پرسید: به کجا چنین شتابان؟ دل من گرفته این جا .. ☹ #سرمه پرید پشت گوزن و گفت: هوس سفر نداری؟ز غبار این بیابان؟ 🤔 گوزن آهی کشید و گفت : همه آرزویم اما، چه کنم که بچه دارم. 👼رمق سفر ندارم. نه علف نه آب دارم. همه اش سراب دارم. 😕 #سرمه کتابش را باز کرد و از امید گفت و از روشنی فردا. 😄😍 گوزن لبخند زد و گفت: سفرت به خیر اما تو و دوستی، خدا را، چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی ، به شکوفهها، به باران برسان سلام ما را. 😘😘#سرمه چشم گویان از گوزن پایین پرید و سوار بر اسب خیال، رد پای ابرها را گرفت و به سراغ باران رفت. 🦄🌬⛆🌧@sormerad



