شگفتا! وقتی که بود نمی دیدم،وقتی میخواند نمی شنیدم...وقتی دیدم که نبود...وقتی شنیدم که نخواند...!چ…
انتشار: 2026/08/05 14:12 UTCدریافت: 2026/08/13 01:22 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/13 01:22 UTC
شگفتا! وقتی که بود نمی دیدم،وقتی میخواند نمی شنیدم...وقتی دیدم که نبود...وقتی شنیدم که نخواند...!چه غم انگیز است که وقتی چشمه ای سرد و زلال،در برابرت، می جوشد و می خواند و می نالد،تشنه آتش باشی و نه آب...و چشمه که خشکید، ...تو تشنه آب گردی و نه تشنه آتش، و بعد ِعمری گداختناز غم ِنبودن کسی که، تا بود،از غم نبودن تو میگداخت. #علی_شریعتی #کویر_علی_شریعتی #کویریات#عبدالکریم_سروش#سروش_دباغ
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 7 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — سروش دباغ
hey - you should join us sep 5 at 2:00pm for "شرم روانشناختی و شرم اگزیستانسیال / سروش دباغ". clubhouse.com/i/%D8%B4%D8%B1%D9%85-%D8%B1…
🏛 مرکز علم و الهیات دانشگاه شهید بهشتی برگزار میکند🔹 مرزبان زبان و جهان: نسبت زبان، معنا و زندگی در فلسفۀ ویتگنشتاین متقدم و متأخر📌 از «سکوت پرمعنای رساله» تا گستردگی «بازیهای زبانی»؛ لودویگ ویتگنشتاین چگونه مرزهای واقعیت، معنا و زیستجهان انسانی را بازتعریف کرد؟در ادامۀ سلسلهنشستهای علم، فلسفه و الهیات، میزبان دکتر سروش دباغ خواهیم بود تا سیر دگردیسیِ یکی از تأثیرگذارترین فیلسوفان قرن بیستم و پیوندِ عمیقِ اندیشههای او با دغدغههای اگزیستانسیل، زبان و معنای زندگی را واکاوی کنیم.👤 سخنران: دکتر سروش دباغدکترای داروسازی از دانشگاه علوم پزشکی تهراندکترای فلسفه تحلیلی از دانشگاه واریک انگلستان🗓 زمان برگزاری:شنبه، ۲۴ مرداد ۱۴۰۵ (مصادف با ۱۵ آگوست ۲۰۲۶)⏰ ساعت ۱۹:۳۰ به وقت ایران⏰ ساعت ۱۷:۰۰ به وقت انگلستان📍 مکان/بستر برگزاری:[لینک ورود به جلسه و بستر برگزاری متعاقبا اطلاع رسانی خواهد شد]🔸 میزبان: مرکز علم و الهیات، پژوهشکدۀ مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتی🆔 @The_Science_and_Theology_Center
✨در هوای بوستان جلسه چهلمدکتر سروش دباغ
t.me/theopensociety?livestream=39e0285a19… “در هوای بوستان” جلسه چهلم بازخوانى هرمنوتيكى بوستان سعدىامروز یکشنبه ساعت ۴ عصر بوقت آمریکای شمالی و ۲۳:۳۰ بوقت تهران
.« سهراب از « سورۀ تماشا» سخن گفت و آیات روح نواز آنرا در کتاب « حجم سبز» به تصویر کشید: « به تماشا سوگند/ و به آغاز کلام/ و به پرواز کبوتر از ذهن/ واژه ای در قفس است/ حرفهایم مثل یک تکه چمن روشن بود/... پی گوهر باشید/ لحظه ها را به چراگاه رسالت/ ببرید/...هر که با مرغ هوا دوست شود/ خوابش/ آرامترین خواب جهان خواهد بود/ آنکه نور از سرانگشت زمان بر چیند/ می گشاید گره پنجره ها را با آه». بر همین سیاق، نگارنده سرود «سورۀ حضور» را خوانده و بر کشیده: حضوری که با دست ردّ زدن به سینۀ گذشتۀ از میان رخت بربسته و آیندۀ نیامده و به محاق راندن پریشانی و پاشانی، میتوان لمس اش کرد. حضوری که به مدد «تراوش بی واسطۀ نگاه» و نظاره کردنِ نابِ امور پیرامونی در فضای « سکوت معنوی»، میتوان استنشاق اش کرد. حضوری که با خاموش کردن تموّجات ذهنی و قیل و قالهای درونی، آرامشی آبی رنگ را در روان من و تو می کارد.حضوری که تماما دربرگیرنده است و افزون بر جان و روان، بدنت را هم احاطه می کند و در کام می کشد؛ بسان موجی که به ساحل می رسد و همۀ خانه ای را که کودکی سه ساله با ماسه ساخته، فرا می گیرد، در خود می شوید و فرو می برد و چیزی از آن بر جای نمی گذارد.حضوری که از جنس آب و خرد و روشنایی است، با «تنهایی مخملین» و « مرگ آگاهی» در می رسد و سبکباری و سبکبالی را برای سالک مدرن رقم می زند.حضوری که بسان نسیمی که میان شاخه های درخت بید می وزد و با برگهایش معاشقه می کند، در تار و پودِ بدن و روان من و تو می تند و آنرا به اهتزاز در می آورد. حضوری که با « زمان-در» و زمانیدن عجین گشته، پس زنندۀ ملال است و تازگی و طراوتی انبوه را به سمت ات می کوچاند. حضوری که از غم و شادی های متعارف عبور می کند، فراتر از « خوشحالی» می نشنید و با «خرسندی» و «دل خرّم» در می رسد و « اصلِ اصلِ شادمانی» را در زیست-جهان ات می کارد تا سبز شود. حضوری که .....» نقل از کتاب « زمزمه های مخملین: نجواهای اگزیستانسیل» نوشته سروش دباغ نشر سهروردی پاییز 1404 خورشیدی instagram.com/reel/Db095BbRdci/?igsh=MWY1…
📝 *-شریعتی، شاندل و مسلمانی*✍ دکتر "سروش دباغ"، فیلسوف و روانشناس، در واکنش به اظهارات موسی غنینژاد، در مورد مرحوم دکتر "علی شریعتی" در مقالهای نوشت:✍ پس از انتشار مطلب هفتۀ گذشتهام در نقدِ صریحِ «شیاد» خوانده شدنِ علی شریعتی توسط موسی غنینژاد و تاکید بر «سخنان غرضورزانه، خصمانه و سستِ» متعددِ پیشین ایشان دربارۀ شریعتی و دیگر نواندیشان دینی، پرسشهای حقیقت جویانه متعددی دریافت کردم. سطور پیش رو را در پاسخ به این عزیزان مینویسم. برای دیگرانی که فرصت را برای هتاکی و فحاشی و عقدهگشایی مناسب دیدند و به یمین و یسار زدند و دوغ و دوشاب را به هم آمیختند، پاسخی جز بیاعتنایی و دعا کردن ندارم:*۱-* دوازده سال پیش، مورخۀ اول اسفند ماه سال ۱۳۹۲ خورشیدی، در روزنامۀ «اعتماد»، پاسخی مکتوب به سخنان موسی غنینژاد دربارۀ میراث نواندیشی منتشر کردم. نقد آثار دیگر اهالی فکر و قلم، کار نیکویی است و به غنای فضای معرفتی و مباحث روشنفکری البته کمک میکند. ✍در همین راستا، به قدر وسع، طی بیست سال گذشته، بارها به صورت شفاهی و مکتوب، به آثار متفکران و اندیشهوران پرداختهام. سخنان و مکتوبات انتقادیِ متعددی نیز طی این سالیان دربارۀ آثار و کارهایم منتشر شده، که حقیقتا از نقدهای عالمانۀ دیگران بهره بردهام. در عین حال، شرط اول برای قدم گذاشتنِ رهگشا در این وادی، آشنایی مکفی با ادبیات هر بحث است.✍ نقدهای غنینژاد، انصافا از این شرط اولیه برخوردار نیست و آشکارا حکایت از این مهم میکند که ایشان با تکیه بر آشنایی اجمالی و تورق کردن آثار نواندیشان دینی و بیخبری از حجم انبوه کارهایی که طی نیم قرن اخیر در این حوزه انجام شده، پای در این میدان نهاده، گز نکرده بریده و سخنان ناسنجیدۀ متعددی گفته است.*۲-* دربارۀ استفادۀ دکتر شریعتی از «شاندل» و سخنان خود را بر دهان او گذاشتن، عدهای مراد و منظور مرا درست در نیافتند و اشاره به «پروفسور» بودن شاندل کردند و یا به نحوۀ انتشار مقالات آکادمیک و تقلب کردن ( plagiarism) در دنیای کنونی پرداختند؛ گویی که امئال بنده دستمان در کار نیست و از این امور بیخبریم!✍صورت مسئله از این قرار است. کسی، برخی از ایدههای خودش را، بنا به هر علت و انگیزه و ملاحظهای تحت نام دیگری منتشر کرده و سخنانش را بر زبان شخص دیگری گذاشته است. نه ادعای انتشار مقالۀ و کتاب آکادمیک کرده، و نه ایدهها و سخنان دیگران را سرقت کرده است. ✍در این باب چه میتوان گفت؟ پاسخ ساده است. در تاریخ فلسفه و ادبیات، به علل گوناگونی این کار طی چند سده اخیر توسط نویسندگان برجستهای صورت گرفته، از "اسپینوزا" و "کِیر کگور" گرفته تا "سن زون پرس"، شاعر فرانسوی برنده جایزه نوبل ادبیات در سده بیستم.✍ روشن است که با هر انگیزه و علتی این نویسندگان از اسامی مستعار برای نشر آثارشان استفاده کرده باشند، اطلاق صفت «شارلاتان» بر آنها زشت و سخت غیرمنصفانه است؛ قصۀ شاندل و شریعتی هم از این سنخ است. ✍اگر کسی با تاریخ ادبیات، هنر و فلسفه و چند و چون انتشار آثار خلّاقه آشنا باشد، نیک میداند که برخی از نویسندگان، گویندگان و هنرمندان از سدههای گذشته تا امروز از چنین شگردی بهره بردهاند. اگر غنینژاد این مطلب را میدانست، مرتکب چنین خطای سهمگینی نمیشد و مشت خود را باز نمیکرد.*۳-* افزون بر خطای زشت و زنندۀ «شارلاتان» خواندن علی شریعتی، موسی غنینژاد ابراز تردید در اسلام و مسلمانی او کرده و تلویحا حکم به خروج او از دایرۀ اسلام او داده؛ عملی به غایت دلآزار، غیراخلاقی و خطرناک. بگذریم از اینکه یک اقتصاددان که کارش اقتصاد است، نه الاهیات و فلسفه و دین شناسی؛ چه صلاحیتی دارد که دربارۀ چند و چون مسلمانیِ فلانی و بهمانی اظهار نظر کند؛ بپرسیم ایشان چگونه به این نتیجه رسیده و از ما فی الضمیر نویسندۀ « کویریات» با خبر گشته؟ ✍شیخ اجلّ میگفت: « در باطنش غیب می نمیدانم» و رند رواقیِ شیراز نشین میگفت:«ناامیدم مکن از سابقۀ لطف ازل/ تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت؟»✍اگر موسی غنینژاد با میراث حکمی- عرفانیِ مروّت محور ما قدری آشنایی داشت و اهل مدنّیت و مدارا بود؛ بر بغض و کینتوزیِ ریشهدار خود مهار میزد، پا در کفش جماعت اهل تکفیر نمیکرد، چنین اتهام درشت و سخیفی به کسی که دستش کوتاه از دنیاست نمیزد و چنین بدنامیای را به جان نمیخرید:چون غرض آمد، هنر پوشیده شدصد حجاب از دل، بسوی دیده شد__📢 #خبرستان | #دیلیتلگرام【صحت✦دقت✦سرعت】📲 تلگرام:t.me/khabarestan_ir%F0%9F%92%AC واتساپ:chat.whatsapp.com/FwlbOGIITib4o69VukOKC0%… بله:ble.ir/khabarestan_dailytelegram

