آقایی آمد جلوی پیشخوان و گفت:سلام، میشه ۵۰۰ تومن کارت بکشید و به اون خانمی که دم در نشسته غذا بدید؟…
انتشار: 2026/07/02 07:26 UTC
آقایی آمد جلوی پیشخوان و گفت:سلام، میشه ۵۰۰ تومن کارت بکشید و به اون خانمی که دم در نشسته غذا بدید؟گفتم: چشم.تأکید کرد پول نقد بهش ندید.گفتم: اصلاً پول نقد ندارم.آقا رفت و چند دقیقه بعد خانم آمد داخل.زنی بود قدبلند، خوشسیما، با شکمی که خبر از آمدن یک مهمان تازه میداد.چند بسته جوراب و چند بسته دستمال هم برای فروش همراهش بود.گفتم:خانم، چی میل دارید براتون آماده کنم؟گفت: قورمه دارید؟گفتم: بله.گفت:دو پرس لطفاً. میخوام ببرم.بعد مکثی کرد و گفت:اگر قیمه هم هست، یکیش قیمه باشه.مبلغ دو پرس غذا تقریباً دو برابر پولی میشد که آن مرد پرداخت کرده بود.گفتم: چشم.نشست تا غذا آماده شود.کمکم سر صحبت باز شد.پرسید: اینجا مال خودتونه؟گفتم: نه.ازش پرسیدم:شما با اون بچههایی که دستمال و جوراب میفروشن آشنایید؟گفت: نه. من و شوهرم اهل اینجا نیستیم.از تهران اومدیم.پرسیدم: شوهرتون کجاست؟گفت: چالوسه، همین جوراب و دستمالها رو میفروشه.امروز من اومدم نوشهر، گفتم شاید اینجا بازار بهتر باشه.پرسیدم:چیزی هم فروختید؟لبخند تلخی زد و گفت: نه.گفتم: تو این شرایط، با این شکم، چرا آخه؟گفت:خب چکار کنم... دست من که نیست.بعد دستش را گذاشت روی شکمش و گفت: این دومیه.اولی پسره، ۹ سالشه.پرسیدم: اینجا کجا میمونید؟گفت: خونه مادرم.غذاها آماده شد.دو تا نوشابه و مخلفات هم کنارش گذاشتم.تشکر کرد.غذاها را برداشت و رفت.بعضی آدمها چیزی ازت نمیخواهند جز اینکه چند دقیقه، مثل یک انسان با آنها رفتار کنی.گاهی همان چند دقیقه، از خود غذا سیرکنندهتر است.-𝕊𝕚𝕣𝕨𝕒𝕟 𝕜𝕦𝕣𝕕𝕚𝕤𝕥𝕒𝕟𝕚-@sut_tw

