اسطــوره_ قسمت_321 دهانش باز ماند و چشم هایش گرد شد. سریع توجیه کرد: - خب اون که البته. آقاي حاتمی…
انتشار: 2026/07/06 19:25 UTC
اسطــوره_ قسمت_321 دهانش باز ماند و چشم هایش گرد شد. سریع توجیه کرد: - خب اون که البته. آقاي حاتمی پسر عمشونه، طبیعیه پوزخند زدم. نمی خواست بپذیرد. برخلاف او من خونسرد بودم. - نه از این دوست داشتنا، از اون یکی دوست داشتنا. رنگ گندمی صورتش سفید شد. رنگ…اسطــوره_ قسمت_322تبسم رژ گلبهی را روي لب هایم کشید و گفت: - اي کوفتت بشه الهی. مال خریداي عروسیمه. هنوز یه بارم ازش استفاده نکردم.انگشتم را روي لبم کشیدم و از رنگش کاستم و گفتم: - خسیس نشو دیگه. ببین چقدر بهم میاد. پشت چشمی نازك کرد و گفت: - ایش! یه کم خودتو بغل کن. وقت کردي یه ماچی هم از خودت بکن. مگه با آرایش یه کم قابل تحمل شی. ضربه آرامی به شکمش زدم و گفتم: - خفه! اون شال جدیدت رو هم آوردي یا نه؟ دستش را توي ساکش کرد و گفت: - بله! لباس خوابم آوردم، از نوع زرشکی جیگریش. شال را روي سرم انداختم و توي آینه خودم را برانداز کردم. - لباس خواب می خوام چی کار؟ و بعد چرخیدم و زیر لب خواندم. - هر کسی دنبال خبر می گرده، بهش بگین عشق داره بر می گرده. تبسم دستانش را به کمر زد و گفت: - والا این جوري که تو داري میري استقبال، لباس خواب که کمترینشه. فکر کنم باید به فکر سیسمونی بچه ت باشیم. چینی روي بینی ام انداختم و گفتم: - امیدم به افشین بود که یه کم تو رو آدم کنه، ولی انگار از اونم آبی گرم نمی شه. لبه هاي شال را مرتب کرد و گفت: - دروغ میگم مگه؟ تا دیروز می گفتی من دیگه اسم دیاکو رو نمیارم، تمومه، پیشکش دختر داییش. الان واسه یه استقبال ساده داري خودکشون می کنی. مگه قرار نبود فراموشش کنی؟ پس چی شد؟ دم خروس رو باور کنم یا قسم حضرت عباس رو؟ حال خوشم را خراب کرد. شال را برداشتم و با غیض گفتم: - من که سر خود نمی رم. وقتی دانیار بهم میگه بیا حتما یه چیزي می دونه. بعدشم، به هر حال ما الان کلی با هم مراودات خانوادگی داریم. دیاکو که یه آدم عادي نیست. وظیفه دارم برم استقبالش. تبسم از من عصبانی تر بود. - بابا مراودات! چقدر تو وظیفه شناسی آخه. این وظیفه تو تموم نشد؟ بس نیست دیگه؟ برادرش رو از توي قبر بیرون کشیدي، پنج ماهه خواب و خوراکت شده دانیار. اجازه بده یه لگنم می ذاري زیرش که نره دستشویی و خسته بشه. قبلشم که همش درگیر خودش بودي. واي دیاکو قرصش رو نخورد! واي ناهار دیاکو دیر شد! واي دیاکو بستریه باید برم پیشش! واي دیاکو داره



