اسطــوره_ قسمت_323 واي دیاکو قرصش رو نخورد! واي ناهار دیاکو دیر شد! واي دیاکو بستریه باید برم پیشش!…
انتشار: 2026/07/06 19:26 UTC
اسطــوره_ قسمت_323 واي دیاکو قرصش رو نخورد! واي ناهار دیاکو دیر شد! واي دیاکو بستریه باید برم پیشش! واي دیاکو دارهمیمیره منم بمیرم! جمعش کن بابا. دیگه استفراغمون گرفت از این احساس مسئولیت چندش تو. پسره به یه مگس ماده بیشتر از تو محل میده؛ اون وقت تو چشمت رو همه چی بستی و کل زندگت شده دانیار و دیاکو. گریه ام گرفت. چرا مردم این طور بی رحمانه با دل من تا می کردند؟ مگر من چه کرده بودم؟ تبسم پوفی کرد. بازویم را گرفت و با لحن آرام تري ادامه داد: - تا الان کردي، باشه. دستت درد نکنه. اجرت با امام حسین، ولی دیگه بسه شاداب. خودت رو گول نزن. دیاکو اگه تو رو می خواست تو این چهار ماهی که طرفش نرفتی سراغت رو می گرفت. اگه تو رو می خواست این همه از خودگذشتگی تو به چشمش می اومد. بسه! بچسب به زندگیت. ول کن این دو تا برادر رو. به خدا من احساس بدي دارم. عاقبت خوشی تو این ماجرا نمی بینم. هر دوشون یه جوري ان. بازویم را با خشونت بیرون کشیدم. جلو آمد. - من نگرانتم شاداب. داري جلوي چشمام آب میشی. اونم به خاطر کسی که حتی بهت فکرم نمی کنه. با بغض داد زدم: - بسه دیگه. تمومش کن. دیاکو چه منو بخواد و چه نخواد من دوستش دارم. آره می دونم اون منو واسه ازدواج نمی خواد. منم دیگه به ازدواج باهاش فکر نمی کنم، ولی این قضیه از احترامم نسبت به اون کم نمی کنه. دیاکو تا آخر دنیا واسه من محترمه، واسم عزیزه. تو رو خدا فرق این دو تا رو بفهم. با مشت به پیشانی اش کوبید و گفت: - واي شاداب، تو خودت خري بقیه رو هم خر فرض می کنی. یعنی من تو رو بعد از این همه سال دوستی نمی شناسم؟ فرق بین احترام و عشق احمقانه ت رو نمی فهمم؟ فکر کردي نمی بینم چه جوري داري سر خودت شیره می مالی؟ احترام یعنی این که وقتی اسمش میاد رنگ از رخسارت بپره و صداي قلبت رو حافظ از اون دنیا بشنوه؟ احترام یعنی این که خودت مریض شی به قیمت این که یادگار مرد محترمت سالم بمونه؟ حرصم گرفت. این دیگر بی انصافی بود. شال را توي صورتش پرت کردم و گفتم: - چند بار بگم قضیه دانیار فرق داره؟ من دانیار رو دوست دارم. دانیار بهترین دوست منه. اون موقع که فکر می کردم دیاکو مرده چی؟ اون موقع به خاطر کی مواظبش بودم؟ من هر کاري واسه دانیار می کنم به خاطر خودشه، نه هیچ کس دیگه. ابروهایش را بالا برد. خم شد و شالش را از روي زمین برداشت و گفت: - آها، این جوریه دیگه؟ این حرف آخرت بود؟ باشه. تو و بهترین دوستت پیشکش همدیگه. مقصر من هالوام که جوش تو رو می زنم. برو هر غلطی دوست داري بکن. به درك اگه غرورت می شکنه. به درك اگه داري خودت رو سبک می کنی. به درك اگه داري شخصیتت رو زیر سوال می بري. به درك! در را چنان به هم کوبید که از گوشه پلکم ضربان گرفت. چرخیدم و به تصویر خودم در آینه نگاه کردم. دستم را بالا بردم و با خشونت به جان لب و گونه ام افتادم. مقنعه ام را روي سرم کشیدم و از اتاق بیرون رفتم.


