اسطــوره_ قسمت_333 - تعریف کن واسم. چه می گفتم؟ من تعریف کردن بلد نبودم. - از چی؟ - از همه چی. از خ…
انتشار: 2026/07/10 19:35 UTC
اسطــوره_ قسمت_333 - تعریف کن واسم. چه می گفتم؟ من تعریف کردن بلد نبودم. - از چی؟ - از همه چی. از خودت، از کار و بار، از شاداب. شاداب! - چی بگم؟ - شاداب کجاست دانیار؟ الان چند ماهه که حتی یه تماسم با من نگرفته. هر چی می پرسم همش میگی درس داره، کار…اسطــوره_ قسمت_334خدا بدجوري نفوذ داره، مطمئنم! خواستم بگویم دل شکسته اش چه؟ آن هم پیش خدا نفوذ دارد؟همیشه به دایی میگم، میگم اگه خدا دایان رو ازمون گرفت در عوضش شاداب رو بهمون داد. نمی دونم چطوري بابت خیال راحتی که حضورش در کنار تو، به من می داد ازش تشکر کنم. اگه از دلسوزي و قلب مهربون و محبت بی دریغش به تو خبر نداشتم محال بود دووم بیارم. چشمانم را روي هم فشار دادم. همان قلب مهربان این طور به خاك سیاهش نشانده بود. - تو اولین فرصت، اصلا همین فردا میرم سراغش. حقشه که دستش رو ببوسم. همان دست هایی که اثر گاز دندان هایش تمام پوست و گوشتش را کبود کرده بود. - شاید بهتر باشه بریم خونشون. اون جور که تو تعریف می کردي پدر و مادرش هم کم نذاشتن. موافقی؟ موافق نبودم. دیاکو برادرم بود. جانم بود، اما نمی خواستم به شاداب نزدیک شود. نمی خواستم بیشتر از این عذابش دهد. - خوبه! خندید. - فکر می کردم عوض شدي، ولی هنوزم جوابات یه کلمه ایه. دست هاي قلاب شده ام را زیر سرم گذاشتم و گفتم: - چرا نگفتی دایی و نشمین هم میان؟ چرخید و به پهلو خوابید. - می خواستیم سورپرایزت کنیم. فکر کنم این بار پوزخندم را دید. - یعنی به نظرت دیدن دایی اینا اینقدر هیجان انگیزه واسه من؟ ضربه اي به بازویم زد و گفت: - دیدن اونا نه، اما شنیدن خبر نامزدي من چرا! تا کنون دنیا دو بار بر سرم آوار شده بود. این دفعه بار سوم بود. شاداب: - قربون اون شکل ماهت برم الهی. دورت بگردم. عزیزم! بیا یه کم از این غذا بخور. ببین سوپ ورمیشل درست کردم واست. یه کم بخور که این لرز از جونت بیرون بره. هنوز دستات یخه. اصلا حموم گرمه برو یه دوش بگیر حالت جا میاد. من یاد گرفته بودم. یاد گرفته بودم که خدا را فقط به خاطر داشته هایم شکر کنم و چشم روي نداشته هایم ببندم. شکر کردم. به خاطر داشتن تبسم. دوستی که حتی دلخوري اش را به رویم نمی آورد. دوستی که به جاي من اشک می ریخت و غصه می خورد. دوستی که تنها پناه روزهاي دلتنگی ام بود. دستم را بالا آوردم و روي صورتش کشیدم. - منو بخشیدي تبسم؟



