اسطــوره_ قسمت_343 واقعا در مورد شاداب منو مقصر می دونی؟ مقصر؟ نه، نبود. اما شاداب ...! - نه. عاشقی…
انتشار: 2026/07/13 19:43 UTC
اسطــوره_ قسمت_343 واقعا در مورد شاداب منو مقصر می دونی؟ مقصر؟ نه، نبود. اما شاداب ...! - نه. عاشقی که به زور نیست، به دله. باز لبخند زد. - عاشقی؟ فکر می کنی من عاشق نشمینم؟ اشتباه می کنی، چون نیستم. هر چی دنبال اون حس تندي که به کیمیا داشتم می گردم،…اسطــوره_ قسمت_344لبخند گرمی زد و دستش را به معناي اطاعت روي چشمش گذاشت.شاداب: - 25 ./هم نمی گیرم. خیلی افتضاح دادم. تبسم در حالی که تند تند جزوه را ورق می زد گفت: - من که فکر کنم یه چیزیم به استاد بدهکار شدم. از بی خوابی و گریه هاي دیشب سرم گیج می رفت و تهوع داشتم. - حالا این به جهنم، امتحان فردا رو بگو نصف نمره پایان ترمه چه خاکی تو سرم بریزم؟ تبسم نچ نچی کرد و گفت: - واي! اینم اشتباه جواب دادم. شاداب این لامصب شکست عشقی بود یا مسهل؟ ببین چه جوري شکممون رو روون کرد. تو عمرم این جوري چیز نکرده بودم. همشم وسط ورقه امتحان بی مروت. در هر شرایطی تبسم می توانست خنده بر لبم بیاورد. - من شکست عشقی خوردم، تو چته؟ - من چمه؟ دیشب تا صبح داشتم واسه افشین نقشه می کشیدم. به جان خودم دست از پا خطا کنه از ترموستات و کاربورات و انژکتور ناامیدش می کنم. من که مثه تو نیستم هرکی هر بلایی سرم بیاره فقط زر بزنم. مستقیم وارد عمل میشم. خاك بر سریش رو نشونه می گیرم تا دیگه غلط اضافه نکنه. یاد دمپایی که براي دانیار پرت کرده بود افتادم. - آره مثل اون بلایی که سر دانیار آوردي. صورتش را به علامت چندش جمع کرد و گفت: - ایش! خاك بر سرِ خاك بر سري اون. بی ادب بی شخصیت میگه پرتابت سه امتیازي نبود. ترموستاتش رو گُل فرض کرده. ایش ازش متنفرم! یاد دانیار حالم را گرفت. دیشب در اوج عصبانیت از یک پسربچه دو ساله هم مظلومانه تر گفته بود "گناه من چیه این وسط؟" - خبر مرگشم عین میرغضب منتظرته. شاداب چرا اینا رو شوت نمی کنی برن گم شن؟ به سرعت مسیر نگاه تبسم را دنبال کردم و گفتم: - کوش؟ دستش را دراز کرد و گفت:اوناها. مگه اون ماشین سیاهه مال اون نیست؟ با اون رنگ مزخرفش. آدم یاد نعش کش میفته. راست می گفت. دانیار بود. فراموش کرده بودم که برنامه لحظه به لحظه زنگی ام را می داند.


