اسطــوره_ قسمت_346 ماشین دانیار بود. به سوراخ سمبه اش وارد بودم. شیشه را پایین زدم و کمی صندلی را خ…
انتشار: 2026/07/14 19:34 UTC
اسطــوره_ قسمت_346 ماشین دانیار بود. به سوراخ سمبه اش وارد بودم. شیشه را پایین زدم و کمی صندلی را خواباندم تا بتوانم نفس بکشم. - شاداب؟ حرف نمی زنی؟ قهري؟ آب دهانم را قورت دادم. این طور که نمی شد. این قدر ضایع، این قدر تابلو! - ممنون. شما خوبین؟ خندید.…اسطــوره_ قسمت_347- همه خوبن. سلام می رسونن. تازه یادم افتاد حالش را نپرسیدم. خوش آمد نگفتم.- راستی، شما خوبین؟ دیگه مشکلی نداري؟ خندید. خدایا می خواهی بکشی بکش، چرا شکنجه می کنی؟ - از احوال پرسی هاي شما. حق داشت. داشت؟ نه نداشت. - همیشه حالتون رو از آقا دانیار می پرسیدم. دستش را روي میز گذاشت و کمی به جلو خم شد. - از دانیار؟ چرا اون؟ چه می گفتم؟ - شاداب؟ آخ لعنت به این الف اسمم که این طور خاص از گلوي او بیرون می آمد. - همش درگیر درس و امتحانم. ببخشید دیگه. نگاهش ناباوري را فریاد می زد. خدا نمی کشی؟ - تو دروغ میگی، اما من واقعا حالت رو می پرسیدم. هر بار که دانیار زنگ می زد. می پرسید؟ حال مرا؟ دانیار نگفته بود، هرگز. - می خواستم ازت تشکر کنم، اما تا همین بیست روز پیش بستري بودم. نمی دونم می دونی یا نه، استفاده از موبایل تو بیمارستاناي آمریکا ممنوعه. به خاطر اختلال در عملکرد دستگاهاشون. منم نه گوشی داشتم، نه شماره اي که بتونم باهات تماس بگیرم. جداي از این، حالمم زیاد مساعد نبود و بیشتر می خوابیدم. واسه همینم دیر شد. چقدر نفس کشیدن راحت شد با همین توضیح کوتاه. همین که فهمیدم بی خیالم نبوده. - شاداب؟ خـــدا؟ - واقعا نمی دونم چه جوري باید ازت تشکر کنم. خودت بگو. چطور تشکر کنم که لیاقت تو رو داشته باشه؟ من تشکر نمی خواستم. همین بودنش کفایت می کرد. بطري آب معدنی را توي لیوان خالی کردم و سر کشیدم. فکر می کردم خشکی گلویم از بی آبیست. - من کاري نکردم. لبخند زد. آخ خدا! گاهی چقدر بی تفاوت از دعاي بنده ات می گذري. - کاري نکردي؟ اگه تو نبودي دانیار اون چند روز رو دووم نمی آورد. اگه تو نبودي دانیار از دستم رفته بود. تو دانیار رو به زندگی برگردوندي. بعد میگی کاري نکردي؟ آبش تقلبی بود. گلویم را تر نمی کرد.



