اسطــوره_ قسمت_348تو دانیار رو به زندگی برگردوندي. بعد میگی کاري نکردي؟ آبش تقلبی بود. گلویم را تر…
انتشار: 2026/07/14 19:34 UTC
اسطــوره_ قسمت_348تو دانیار رو به زندگی برگردوندي. بعد میگی کاري نکردي؟ آبش تقلبی بود. گلویم را تر نمی کرد.- می دونم به خاطر من تو چه شرایط سختی قرار گرفتی. می دونم خواسته من چه فشاري بهت آورده. می دونم چطور تموم زندگی و وقتت رو وقف دانیار کردي. تغییرات مثبت دانیار رو می بینم. آروم شدنش رو، مسئولیت پذیر شدنش رو، بیشتر حرف زدنش رو. دیشب پیش من خوابید. تا خود صبح حواسم بهش بود. کابوس ندید. این آرامش رو هیچ وقت کنار من نداشت. این آرامش رو تو بهش دادي. با صبوریت، با مهربونیت، با اون قلب پاك و محبت بی ریات. فکر می کنی نمی دونم راه اومدن، کنار اومدن، تحمل کردن دانیار چقدر سخته؟ نمی دونم تو به خاطر درخواست من با چه سنگی دست و پنجه نرم کردي؟ نمی دونم دانیار چقدر می تونه عذاب آور و آزار دهنده باشه؟ می دونم. من همه اینا رو می دونم. واسه همینم هر چی فکر می کنم که واسه جبران لطفت چی کار می تونم بکنم چیزي به ذهنم نمی رسه. واقعا چی می تونه این از خودگذشتگی و فداکاري رو جبران کنه؟ دستم را زیر مقنعه ام بردم و دکمه اول مانتویم را باز کردم. داشت خفه ام می کرد و نمی گذاشت حرف بزنم و خیالش را راحت کنم. نفس سطحی و بی جانی کشیدم و گفتم: - شما هیچ دینی به من ندارین. اون روزا به تنها چیزي که فکر نمی کردم شما بودین. حتی اتفاقی رو که واستون افتاده بود فراموش کرده بودم، چون یه انسان، مهم نبود کیه، یه انسان داشت از دست می رفت. من هرکاري کردم واسه شخص آقا دانیار بوده. حتی اگه شما نمی خواستین بازم تنهاش نمی ذاشتم. بعدشم ... بی انصافی در مورد دانیار را نمی پذیرفتم. حتی برادرش هم به اندازه من آن سنگ را نمی شناخت. - بعدشم آقا دانیار اصلا این چیزي که میگین نیست. من زندگی خودم و خونوادم رو بهش مدیونم. شاید یه کم بداخلاق باشه، اما غیرقابل تحمل؟ نه اصلا! بی انصافیه! سرش را با رضایت تکان داد. چشمانش برق می زد. - خب پس احتمالا همین نگاه متفاوت تو باعث این همه تغییر شده. کسی که به خاطر خود خودش هواش رو داره. کسی که از روي ظاهر و شایعات قضاوت نمی کنه. کسی که باهاش صادقه و دنبال منافع خودش نیست. انگار با وجود تو داره باور می کنه که همه آدما بد نیستن. اینم کمه؟ اینم کاري نیست؟ حرف زدن در مورد دانیار از آب خوردن هم راحت تر بود، چون از زیر و بمش خبر داشتم. - اشتباه می کنین. اگه تغییري هست به خاطر شماست. بعد از رفتنتون کلی خودخوري کرد. کلی حسرت خورد. اون شبی که ... برود آن شب و برنگردد. - اون شبی که اون اتفاق افتاد مرد و با زنده شدن شما دوباره زنده شد. هر تغییري، هر فعالیتی، هر تلاشی که هست فقط به خاطر شماست. شما دلیل زندگی آقا دانیار هستین. زبانم را گاز گرفتم که نگویم و "همچنین دلیل زندگی من!"
