اسطــوره_ قسمت_423 از بین رنگ هاي مختلف مدل مورد نظرم رنگ مشکی را برداشتم و گفتم: - این خوبه؟ پارچه…
انتشار: 2026/08/09 19:11 UTCدریافت: 2026/08/09 23:30 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/09 23:30 UTC
اسطــوره_ قسمت_423 از بین رنگ هاي مختلف مدل مورد نظرم رنگ مشکی را برداشتم و گفتم: - این خوبه؟ پارچه اش را لمس کرد و گفت: - چرا مشکی؟ فکر کردم اون رنگ رو دوست داري. کمی مانتو را زیر و رو کردم و گفتم: - آره، ولی آخه خیلی تو چشمه. مشکی سنگین تره. دستش…اسطــوره_ قسمت_424اما واقعا نمی توانستم از آن رنگ و مدل دوست داشتنی دل بکنم. در را باز کردم و دانیار را صدا زدم.- خوبه؟ نگاه او صد برابر موشکافانه تر از پسرك فروشنده بود. آن قدر که خجالت کشیدم و کمی عقب رفتم. - خوبه. سریع در را بستم و لباس خودم را پوشیدم. حالا که دانیار مشکل پسند هم تایید می کرد می خریدمش به هر قیمتی. دست به سینه و منتظر ایستاده بود. لبخند گل و گشادي زدم و گفتم: - تصویب شد. و با کلی هیجان به سمت صندوق رفتم. دنبالم آمد و گفت: - من حساب کردم بریم. معترض شد و گفتم: - نه نمی شه. خودم پرداخت می کنم. گوشه چشمی به قیافه شاکی ام انداخت و گفت: - یعنی من از تو کمترم؟ تو واسه من عیدي بخري و من نخرم؟ این یکی ضربه بدتري بود. سورپرایزم خراب شد. - شما از کجا می دونین؟ اصلا کی گفته من واسه شما عیدي خریدم؟ چشمانش که قهوه اي بودند و نه سیاه. رنگ شیطنت گرفت و گفت: - پس اون جا سوییچی رو واسه کی گرفتی؟ بدجنس! فکر کردم رفتنم را به آن مغازه عروسک فروشی ندیده. آخر مشغول ذرت خریدن بود. عقب نشینی نکردم و با اعتماد به نفس جواب دادم: - واسه افشین. آخه تازه ماشین خریده. چشمکی زد و گفت: - واسه افشین، آره؟ پس چرا دزدکی رفتی تو اون مغازه؟ چرا به من نشونش ندادي؟ چرا یواشکی انداختیش تو کیفت؟ بادم خوابید. دستم رو بود. شکست خورده و غمگین گفتم: - خیلی بدین. قرار نبود شما ببینینش. خندید. - تو هم کادوي منو دیدي. اصلا خودت انتخابش کردي. این به اون در. نه در نمی شد. حالم گرفته شده بود. - حالا از کجا فهمیدین جا سوییچیه؟ بسته هاي خرید را به یک دستش داد و گفت:- آخه نیم وجبی، اگه من نتونم تو رو کنترل کنم که باید سرمو بذارم و بمیرم.


