اسطــوره_ قسمت_426 دستانش را توي جیبش برد و گفت: - آره. - چرا؟ نفس بلندي کشید. دلیلشو نپرس. فقط بگو…
انتشار: 2026/08/10 19:12 UTCدریافت: 2026/08/11 04:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/11 04:20 UTC
اسطــوره_ قسمت_426 دستانش را توي جیبش برد و گفت: - آره. - چرا؟ نفس بلندي کشید. دلیلشو نپرس. فقط بگو باشه. داغ شده بودم؟ - آخه ... رنگشون رو دوست ندارم. مردمکش روي موهایم لغزید و زیر لب گفت: - ولی من دوست دارم. شنیدم، اما چون باور نکردم پرسیدم:…اسطــوره_ قسمت_427خیر ببینی الهی. خدا سایه ت رو از سر این خونه و این دو تا دختر کم نکنه به حق علی. قط ... براي گفتن "فقطش" مردد بود و یا شاید خجالت می کشید. - فقط چی؟ من و من کرد. - میگم این که هیچی پول نداشته باشه سخت نیست؟ اگه یه چیزي دلش بخواد چی؟ یا زبونم لال اگه مریض شه. خب ... می دونی مرده دیگه. غرور داره. نمی خوام جلو چشم زن و بچه ش بشکنه. این زن رو به رویم بود و آن وقت من گاهی با خودم فکر می کردم که این همه خصلت خوب و مهربانی شاداب از کجا آمده؟! - این طوري واسه خودش بهتره. پول یه عامل وسوسه کننده ست. غرورش بشکنه بهتر از اینه که اراده ش بشکنه. در ضمن به اندازه احتیاجش بهش میدن. اگه مریضم بشه پزشک کمپ هستش. شما نگران نباشین. چشمان نگرانش آرام گرفتند و خنده چروك هاي ریز کنار لبش را عمیق تر کرد. - اگه شما این جوري صلاح می دونی حرفی نیست. بده حوله رو داغ کنم دوباره. فشار انگشتانم را روي گردنم بیشتر کردم و گفتم: - نه خوبه هنوز. ممنون. - پس بذار واست میوه پوست بگیرم. اجازه دادم. با این محبت هاي به ظاهر کوچک هم من آرام می گرفتم، هم او. شاداب و شادي با سر و صدا از اتاق بیرون آمدند. شادي مانتوي شاداب را پوشیده بود و داد زد: - مامان ببین شاداب چه مانتوي خوشگلی خریده. از مال من خیلی قشنگ تره. مادر لبش را گاز گرفت و گفت: - ا وا شادي؟ بگو مبارك باشه دختر. بچه م بعد از یه سال یه مانتو واسه خودش خریده ها. شاداب چرخی دور شادي زد و گفت: - من نخریدم. آقا دانیار زحمتش رو کشیدن. بعدشم من که گفتم مال تو. اصلا به تن تو قشنگ تره! چقدر راحت از چیزهایی که دوست داشت به خاطر عزیزانش می گذشت. شادي برگشت و دستانش را دور گردن خواهرش حلقه کرد و گفت: - نه آجی جونم. مبارکت باشه. داشتم شوخی می کردم.شادي هم مثل آن ها بود. با تمام بچگی اش، پر از مناعت طبع و قانع. صدایش زدم: - شادي بیا اینجا.



