اسطــوره_ قسمت_453 و این در مورد آدمی مثل تو عالیه. خواستم اعتراض کنم، اما با خنده ادامه داد: - من…
انتشار: 2026/08/19 19:08 UTCدریافت: 2026/08/19 21:40 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/19 21:40 UTC
اسطــوره_ قسمت_453 و این در مورد آدمی مثل تو عالیه. خواستم اعتراض کنم، اما با خنده ادامه داد: - من و تو که با هم تعارف نداریم. درسته؟ من هیچ وقت فکر نمی کردم آدم بی بند و باري مثل تو بتونه پابند کسی بشه، اما تو ثابت کردي که می تونی. وفاداري رو بلدي. حرمت…اسطــوره_ قسمت_454- از مرکز استان تا اونجا سه ساعتی راهه. انگشتانم را درهم پیچیدم.- چه جالب. یعنی باید تو کانکس بخوابیم؟ نگاه گوشه چشمی اش اصلا دوستانه نبود. - جالبیش رو وقتی رسیدي می فهمی. لبخند من دوستانه بود. - من تحملم زیاده.مطمئن باش دووم میارم. زیر لب گفت: - تو شاید، اما من نه. تنه ام را کمی به سمتش کشیدم. - قول میدم پشیمونت نکنم. با بی حوصلگی جواب داد. - به نفعته که همین طور باشه. چرخیدم و به نیم رخ عبوسش خیره شدم. نیم رخ همیشه بداخلاق اما جذابش. - وقتی تو باشی مشکلی پیش نمیاد. چرا انقدر نگرانی؟ با دست آزادش موهایش را شانه زد و گفت: - همین دیگه. باید کار و زندگیم رو ول کنم و بیفتم دنبال جنابعالی. با شیطنت گفتم: - خودت این جوري دوست داري وگرنه من بلدم از خودم مراقبت کنم. سرش را برگرداند و گفت: - فکر نکن چون کارت پرواز گرفتیم کار تمومه. زبون درازي کنی وسط زمین و آسمونم که باشیم از همون بالا پرتت می کنم پایین. خندیدم و گفتم: - دلت میاد؟ چند لحظه چشمانش را توي صورتم چرخاند و گفت: - آره اتفاقا انگیزه هاي زیادي واسه کشتنت دارم. دستانم را بغل زدم و با پررویی گفتم: - مثلا؟ پوزخندي زد و گفت: - یکیش این که سر قضیه این سد یه مدته که بدجوري رو اعصابمی.
