سیه کاران در میخانه ها بستند حافظ جانخم و مینا و جام باده بشکستند حافظ جانبه مستان مِی انگور ، حدها می زنند آنانکه از کِبر و غرور و مَکر سرمستند ، حافظ جانخدا گویند و می گیرند جان و مال مردم را خدا داند که بس نامردُم و پستند حافظ جانخدا کِی نان و جان با شرط ایمان می دهد کس را چرا اللّهیان این را ندانستند حافظ جانخدا ما را از این الله اهریمن رها سازد یقین اهریمن و الله همدستند حافظ جانهمان اهریمن است الله و در این شک ندارم منگواهم ایزدی ایرانیان هستند حافظ جانببين شب ها چه تاریک است زیر پرچم اللهببین مردم چه بدبخت و تهی دستند حافظ جانسلامی کن به خیام آن ابرمرد از من مسکینبگو پَستان در میخانه ها بستند حافظ جان@TA1516