آنت همه چیز را خوب میدید. ولی همانگونه که با خمکردن سر و چیندادن پلکها میتوان به سطوح مختلف ي…
انتشار: 2026/08/19 18:55 UTCدریافت: 2026/08/20 18:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 18:15 UTC
آنت همه چیز را خوب میدید. ولی همانگونه که با خمکردن سر و چیندادن پلکها میتوان به سطوح مختلف يک منظره هماهنگی داد، آنت، با آنکه ویژگیهای ناپسند روژه را میدید، از چنان زاویهای بدانها مینگریست که از زنندگیشان میکاست. حتی دور نبود که آنت زشتیها را در او دوست بدارد: زیرا در دوستداشتن نقایص کسی که دوست میداریم ایثار بیشتری هست؛ در دوست داشتن آنچه از خوبی که در معشوق هست ما دیگر چیزی نمیدهیم، بلکه میگیریم آنت میاندیشید:- تو را از اینکه در حد کمال نیستی دوست میدارم. اگر میدانستی که چشمم نقص تو را میبیند برآشفته میشدی. ببخش! آه، چیزی ندیدم... ولى من مثل تو نیستم: دلم میخواهد که تو نقص مرا ببینی! در من نقص هست، نقص هست؛ و من همان را میخواهم. آنچه در من با نقص همراه است، بیش از دیگر چیزها خودِ من است. اگر تو مرا میگیری، آن را هم با من میگیری. آیا میگیریش؟... ولی تو نمیخواهی بر آن آگهی بیابی. کی آخر به خودت زحمت نگاهکردن به من خواهی داد؟#رومن_رولان (۱۳۸۶)، #جان_شیفته، ترجمهی م.ا. #به_آذین، تهران: دوستان، صفحهی ۱۶۹.


