هر چی دوست داشتم برای تو خواستم حتا منظره ها. سنگهای زیبا که میلیونها سال منتظر بودند و بعد ما هم م…
انتشار: 2026/08/20 00:29 UTCدریافت: 2026/08/20 18:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 18:15 UTC
پستهای تلگرام — طبیعت محو
شير فهم کردن ماجرا به ماشين .ماجرا يعنی رابطه بين اجزا و هيچ ارتباطی با روايت و حماسه ندارد که اين موضوع در جای ديگر و به شکل ديگری به ماشين تفهيم ميشود.ماجرا يعنی اينکه اجزای تفکيک شده بخشی از نگاره و نمايانگر (Depicts) کتيبه هستند . اجزا به نگاره تعلق دارند . نگاره به صفحه 221r تعلق دارد . که صفحه و نگاره اشاره به بخشی از شاهنامه است که در زمان پادشاهی کيکاووس اتفاق افتاده اما در اين دوره نسبتا طولانی صفحه و نگاره به ماجرای تسخير دژ بهمن به دست کيخسرو اشاره دارد (که Narrative Episode است و ممکن است در بسياری نگاره های ديگر استفاده شده باشد).ديوها و يک صحنه خونبار نبرد با اجزايی مثل گرز، شمشير، تير و کمان ، اسب، زين اسب، سپر، پل، سرنای بلند، خنجر، ساختمان قلعه با تزئينات و کتيبه هايی که دارد ، بام ، بالکن ، کنگره قلعه و ... از اجزای اين نگاره هستند که ثبت شده .
.وچون خداوند میدانست که موجودات توان شناخت نسبت میان حدوث وقدم راندارند وازطرفی محبت اقتضای ظهورش را برموجودات داشت تا اورابشناسند لذا ازمحبت خود حبیبی آفرید وحبیبش را به تجلیات ذات اختصاص داد وعالم را ازآن حبیب آفریدتانسبت میان او وخلقش درست شود واورا بدان نسبت شناسندپس عالم مظهرتجلیات صفات است وحبیب صلی الله علیه واله مظهر تجلیات ذات.#عبدالکریم_جیلیاللهم صل علی حبیبنا و طبیب قلوبنا و شفیع ذنوبنا محمد و آل محمد کما صلیت و بارکت و ترحمت علی ابراهیم و آل ابراهیم انک حمید مجید و ترحم علینا بحقم یا ارحم الراحمینچون بهار از خُلقِ خوش کردی معطر، خاک را"رحمة للعالمین" خواندت از آن، پروردگار . . . #صائب.
و «یشب» را در خراسان «یشم» گویند. و او انواع است.و آوردهاند که هر که حجر یشب با خویشتن دارد صاعقه در وی نیفتد.و دفع چشم بد بکند و عطش را سبک کند چون در دهن گیرند، و علتهای معده را نافع بود. و بدین سبب در مفرّحات مصول کرده به کار دارند.#جواهرنامهی_نظامی #محمد_بن_ابیالبرکات_جوهریی_نیشابوری ۳ قسمت متن را برجسته کردم که برایم جالب بودند.؛جوهری در مورد یشم نمینویسد مثلا یشم از انواع مختلفی تشکیل شده است، یا یشم انواع مختلفی دارد، یا یشم را انواعیست مختلف. در کمال ایجاز میگوید « و او انواع است» حتی نمیگوید او را انواعی است. یعنی نهایت ایجاز را لحاظ میکند. در همان یک جملهی کوتاه با ضمیر «او» از یشم نام میبرد، نه «آن». ضمیرش را البته زیاد کار ندارم که در نوشتههای مختلف این اتفاق بسیار افتاده، اما آن حد از ایجاز ذهن من را میبرد به کتاب #تاریخ_سیستان . که انگار جملاتش را زیر چرخ عصّاری گذاشتهاند و عصارهاش را وارد کتاب کردهاند.مورد بعدییی که برجسته کردهام سنگ و گوهر کردن در مفرحات است. اینکه جوهری آیا از مفرحات فقط منظور می و مسکرات را در نظر دارد یا نه معلوم نیست، چون هر شربتی که باعث فرح شود را میتواند در بر بگیرد. حتی شربت زعفران را. اما این که سنگ در این مفرحات میکردهاند را بارها در این کتاب آورده. و برای هر کدام خاصیتی هم قائل شده است. و اما مصول کردن؛در لغتنامهها نوشته است؛«مصول مایعی است که در وی حنظلِ تر نهند تا تلخی از وی رود...»جمله دو روی مختلف دارد. حنضل را در آن مایع میاندازند که تلخیی مایع را بگیرد؟ یا مایع قرار است تلخیی حنضل را بگیرد؟حنضل چیست؟ گیاهیست از کدوسانان، میوهی آن معروف است به هندوانهی ابوجهل، و بسیاری اسامیی دیگر. بسیار تلخ است، و در ادبیات هم بسیار استفاده شده برای گفتن حد تلخی. با روشهایی تلخیی آن را باید گرفت تا قابل استفاده شود. خب، تا اینجا معلوم میشود مصول کردن برای از بین بردن تلخیی هندوانهی ابوجهل است و آن مایع تلخیزدا را مصول میگویند.آیا سنگ را در مفرحات میکردهاند اما نه بدون مقدمه، که اول تلخیی سنگ یا خاصیت بد سنگ را رفع میکردهاند با مایعی؟ تقریبا در خاصیت تمام سنگها هم این را آورده که مثلا؛ «اگر سنگ دهنج را مصول کنند به سرکه و بر بریدگی طلا کنند [ طلا کردن یعنی دوا را رقیق بر عضوی مالیدن. غلیظِ آن میشود ضماد کردن] بر ریشهای سودایی نافع باشد. اول گمان میکردم این مصول کردن پودر کردن است. اما به این معنی نبود که در کتاب هر کجا خواسته پودر کردن را بیاورد از «خرد ساییدن» «سابیدن» «سودن» استفاده کرده است. اما به مرجان که رسیدم دیدم معنیی پودر کردن را هم میدهد انگار.[ و خاصیت مرجان آن است که آن را مصول کنند و در مفرحات به کار دارند و خون دل را صافی کند و روح را مدد کند]. اما یقینی به این ندارم. چیزی که از متن برمیآید این است که سنگ را با مقدمهی قبلی میانداختهاند در مفرحات، و از آن خاصیتی را مد نظر داشتهاند. #حسین_عباسیان
سؤالبعضِ ریاحینِ از خواب روییده را - که نمیتوان وقت بیداری چید و تا همیشه زیر لایههای ستبرِ هوشیاری مدفون میشوند، میپژمرند و حتی میگندند - شاید بتوان در مهارتِ بهخصوصی از تعریق، گلاب گرفت.برای این منظور، پیراهنِ خواب مهم است. اتاقی که در آن رؤیا از بروز پروا ندارد، مهم است؛ همینطور چند اثاثِ کوچک و گاه نامرئی که نباید نامشان را آورد.اما سختترین مرحله، مواجه شدن و شناختن این اسپرغمِ مذکور است: اگر قصد کنی ببینیشان، ظاهر نخواهند شد؛ بسکه محجوبند. اگر قصدشان نکنی نخواهی شناخت.از راههای متعددی که میتوان تدبیر کرد (و شاید شما بتوانید چند مسیر دیگر را به من راهنمایی کنید)، یکی تصور کردن کوهی پیش از خواب است که این گلها بر دامنهی آن میرویند، و قصدتان از تصور آن کوه، دامنه نیست؛ بلکه صعود است.حال به فرض محال، با این راه یا مسیرهای دیگری که شما گفتید، این گلها را دیدیم و بهجا آوردیم؛ تازه نوبت میرسد به مهارتِ جادویی تعریق و عصارهی نامرئی از خود گرفتن. و این پرسش: با این همه دردسر، چرا باید به سراغ چنین گلهایی رفت که اصلاً از وجودشان مطمئن نیستیم؟ البته جز آن وجودی که از تصور کردنشان متیقن شده است.
آنت همه چیز را خوب میدید. ولی همانگونه که با خمکردن سر و چیندادن پلکها میتوان به سطوح مختلف يک منظره هماهنگی داد، آنت، با آنکه ویژگیهای ناپسند روژه را میدید، از چنان زاویهای بدانها مینگریست که از زنندگیشان میکاست. حتی دور نبود که آنت زشتیها را در او دوست بدارد: زیرا در دوستداشتن نقایص کسی که دوست میداریم ایثار بیشتری هست؛ در دوست داشتن آنچه از خوبی که در معشوق هست ما دیگر چیزی نمیدهیم، بلکه میگیریم آنت میاندیشید:- تو را از اینکه در حد کمال نیستی دوست میدارم. اگر میدانستی که چشمم نقص تو را میبیند برآشفته میشدی. ببخش! آه، چیزی ندیدم... ولى من مثل تو نیستم: دلم میخواهد که تو نقص مرا ببینی! در من نقص هست، نقص هست؛ و من همان را میخواهم. آنچه در من با نقص همراه است، بیش از دیگر چیزها خودِ من است. اگر تو مرا میگیری، آن را هم با من میگیری. آیا میگیریش؟... ولی تو نمیخواهی بر آن آگهی بیابی. کی آخر به خودت زحمت نگاهکردن به من خواهی داد؟#رومن_رولان (۱۳۸۶)، #جان_شیفته، ترجمهی م.ا. #به_آذین، تهران: دوستان، صفحهی ۱۶۹.


