شبی که ماه کامل نبود!برای ۱۱ سال حبس آقامصطفی تاجزادهحسین رزاقمیخواستم خاطرهای از زندان و آقامص…
انتشار: 2026/07/10 21:05 UTC
شبی که ماه کامل نبود!برای ۱۱ سال حبس آقامصطفی تاجزادهحسین رزاقمیخواستم خاطرهای از زندان و آقامصطفی بگویم که هیچوقت برای هیچکسی نقل نکردهام ولی خود او برای دیگرانی گفته! از یک صلوه ظهر و بیتابیام از خبری خوش و دوزِ آدرنالینی که در خونم میجوشید و بیهوا -نمیدانم با یا بی وضو- به نماز ایستادم و آقامصطفی در این اولین باری که مرا به نماز میدید، کنارم قامت بست و احوالی حین و پس آن اقامه گذشت که دیگر تکرار نشد. اما راستش هنوز قلم نامحرم است به بند دلی که پاره میشود گاهی.ولی این یکی را بارها گفتهام که وقتی آقا مصطفی به بند عمومی آمد، انگار هوای سنگین آن چهاردیواری سبک شد و جان گرفتم. در زندان بعضی آدمها فقط یک نفر و یک زندانی نیستند؛ پناهند. وقتی میآیند، امید از آنها سرازیر میشود و دلت قرص میماند به بودنشان. آقامصطفی تاجزاده برای من از جنس همان آدمها بود؛ نسلی که انگار هزارهای را به تجربه زیسته. برادری بزرگتر، رفیقی رفاقتبلد و سیاستمداری سیاستدیده که در هر جُستنی از تنگی، کنارت میایستد و همیشه میشود از او آموخت و شاگردیاش را کرد. اصلا رفاقت را باید با کسی کرد که چیزی به تو بیفزاید نه آنکه بکاهد. اما در عین آنکه همزیستیام کنار آقامصطفی و آقاسعید مدنی، از بینظیرترین تجارب زیستهایست که نصیب هرکس نمیشود، این ناگفته را باید بگویم که چه شبهای زیادی تا صبح با همین آقامصطفی تاجزاده عزیز، بحث کردهایم؛ چه گاه و بیگاهی که بحثها بالا گرفته و حتی صدایمان بالا رفته و چه گاه گداری که هیچکدام از موضع خود کوتاه نیامدهایم که نیامدهایم و من به قول خود آقامصطفی با «بیحیایی» -که با خنده و شوخی میگفت- نخواستهام زیر بار موضع درست او بروم. اما با همه اینها، همینکه آفتاب میافتاد لب دیوارهای بلند اوین، تمام آن اختلاف نظرها را پشت درِ شب جا میگذاشت. باز روز بود و روزی از نو و شوخیها و قهقههای بلند آقامصطفی که تا افسر نگهبانی هم میرفت و شوق زندگی روان میشد و حرمت پابرجای او که از ستیغ آفتاب هم جاریتر بود.نمیدانم شما هم شنیدهاید یا نه که همین سیدمصطفی تاجزاده که یازدهسال زندان را تحمل کرده، در روزگاری برای سیدعلی خامنهای «مصطفای عزیز» بوده. مصطفای عزیزی که به گوشه چشمی میتوانست دردانهی سیدعلی شود و قدرتمندی در این ساختار، اما از همان روزها مستغنی از قدرت ماند و برای قدرت، بر حقیقت نشد. حتما یادتان هست آنروزهایی که تاجزاده سویه نقدهایش را به ولی مطلقه فقیه و ارکان منصوبش گرفته بود، بسیاری از این اولترا براندازهای امروز یا جرأت کمترین نقد به کمترین جزیی از این ساختار را نداشتند یا به او میگفتند تندرو! اما نقدهای بیپروای او به استبداد، به ۵۷ و گذشته انقلابی خود و به ولایت مطلقه فقیه و ساختار خودکامهسازِ ایرانسوزش، مسیری را گشود تا این قدرت شبهلایزالِ قبله عالم بینصیب از نقد نماند. با این توفیر اساسی که او افقگشایی کرد اما اسیر رویافروشی و تخیل بجای تحلیل نشد. او در جای درست خود محکم ایستاد و در بادِ بسیاری که در توهمِ عقب نماندن از قافلهای که گویا دارد تختگاز میرود، نیفتاد. با گامهایی شاید آهسته، ولی پیوسته، در جای گامهای همیشه استوار میرحسین. حالا هر ۱۸ تیری که میرسد جز با یاد آن ۱۸ تیر بیسرانجامی، با اسم آقامصطفی هم گرهی دارد. با آن شبی که ماه کامل نبود و تاجزاده بازداشت شد.@Tafakkor