بسیاری از کنشهای فردی، معنایی مشترک را در بستر زمانی خاصی تولید میکنند. عکس را خالهی همسرم از دیوار شام غریبان در بلواراندرزگو گرفتهاست. خودش نذر داشت از سال پیش که بیاید و شمع هدیهکند تا مگرروشنایی بیاورد در این جامعهای که روزها و شبهایش یکی شده است. شام غریبان مناسک سوگ است برای جامعهی که فرصت سوگواری نداشتهاست و همیشه بغضی در گلو دارد که گاهی به فریاد بدل میشود و گاهی به اشکی در چشم و گاهی هم به سکوت. سکوتی که خود را در بدنهای مذاب شده و به جا مانده شمعها روی دیوارها نشان میدهد. حضور بدنهای منفرد در این عکس،نوعی بدن جمعی و نوعی بازسازیحافظهیجمعی است برای جوانانی که مانند شمع ذوب شدند و ما فرصت گریه و عزاداری برایشان نداشتیم. اینک این بغضهای در گلوست که در شمع خود را به نمایش میگذارد. شمع، هم نمایش بدنهای از دست رفته، هم بدنها و روحهایداغدار و هم حافظهیآسیبدیدهی ماست. آنسو، یک ماشین، کیک و آبمیوه توزیع میکرد میگفت: "این برای جانهای از دست رفتهی دی ماه است"!. شام غریبان همیشه متنی متکثر بودهاست و هیچگاه کاملا در قالب روایت رسمی در نیامده است. عباس کاظمی@varijkazemi
پیشینیان دربارهی شیوایی و رسایی سخن چه گفتهاند؟ پاسخها به این پرسش در ادوار تاریخ ادبیات ایران گوناگون بوده است. در این مقال مروری میکنیم بر دیدگاههای میرزا آقا خان کرمانی، دگراندیش ایرانی در اواخر سدهی نوزدهم میلادی، دربارهی «فنون سخنپردازی» آنگونه که در سلسله یادداشتهایش در روزنامهی اختر (چاپ استانبول) آمده است و در کتاب فن گفتن و نوشتن این یادداشتها یکجا فراهم آمدهاند. این یادداشتها اکنون چه نکته یا نکات مهم و بدیعی دربارهی سخن و سخنپردازی برای ما دربردارند؟aasoo.org/fa/articles/5414@NashrAasoo 🔻
«تکثر بهتنهایی کافی نیست. ما باید ابزار بهرهبرداری از تکثر آرا و عقاید را هم داشته باشیم. آن ابزار همان گفتوگوی همراه با مدارا است که آن را تمرین نکردهایم. ما برای گفتوگو به یک قرارداد اجتماعی تازه نیاز داریم؛ قراردادی که بر اساس آن بتوانیم قدرت سیاسی را از نو پیریزی کنیم. داد، خرد، گفتوگو، تأمین آزادی و مفاهیمی از این دست میتوانند اجزاء آن قرارداد اجتماعی تازه برای ما باشند.»aasoo.org/fa/articles/5409@NashrAasoo 🔻
من وقتی یک مقدار نوشتههای بد میخوانم و ترجمههای بد میخوانم، اگر بخواهم بنویسم، میبینم چه نثر مزخرفی شد. بعد ناچار میروم یک مقدار متن کهن میخوانم، آثار خوب معاصران را میخوانم، تا به جای اولم برگردم. نویسنده هر روز قبل از شروع کار باید یک متن بخواند، پنج صفحه بخواند.دو تا غزل از مولوی بخواند، دو تا غزل از عطار بخواند، تکهای از شاهنامه بخواند تا پالوده بشود، برای اینکه فرهنگی که الآن بر ترجمه حاکم است، کل لغاتی که در آن هست، همین فرهنگ حییم است. بیش از حییم را اغلب مترجمان بد ما نمیدانند. با این مقدار لغت مگر میشود داستان نوشت؟ گلشیری باغ در باغ - ج۲ص۸۳۷@taghchebook
«خواستن» ما را می سوزاند و «توانستن» نابودمان می کند٬ ولی «دانستن» وجود ناتوان ما را در یک حالت آرامش پیوسته نگه می دارد.من زندگی را نه در «قلب» که می شکند، نه در «حواس» که تیرگی می گیرد، بلکه در «مغز» که فرسوده نمی شود و بیش از همه دوام می آورد نهاده ام.«چرم ساغری»اونوره دو بالزاک@tahhchebook
گمان میکنم بهترین کار من به انجام رسیده است. این امر نوعی احساس راحتی و رضایت آرام به من میدهد. و با این همه، احساس نمیکنم که همۀ نوشتنیها را نوشتهام. میتوانم بگویم که شور جوانی اکنون از وقتی که مرد جوانی بودم به من نزدیکتر است. دیگر شادی را چیزی دستنیافتنی نمیدانم؛ زمانی، خیلی پیشترها، آن را چنین میپنداشتم. اکنون، میدانم که شادی میتواند هر لحظه رخ دهد، اما هرگز نباید به دنبال آن رفت. شکست یا شهرت، چیزهایی کاملا نامربوطند و هرگز خودم را نگران آنها نمیکنم. آنچه امروز میجویم آرامش است، لذت اندیشیدن و لذت دوستی، و هر چند این شاید خیلی بلندپروازانه باشد، احساس دوست داشتن و دوست داشته شدن.مرگ و پرگار - خورخه لوئیس بورخس و ترجمۀ احمدمیرعلایی@taghchebook