🔹من هیچوقت زندانی نبوده ام! ✍دکتر مصطفی مهرآیین، جامعه شناس۱. من هیچ وقت زندانی نبوده ام که الان آز…
انتشار: 2026/07/18 01:47 UTC
🔹من هیچوقت زندانی نبوده ام! ✍دکتر مصطفی مهرآیین، جامعه شناس۱. من هیچ وقت زندانی نبوده ام که الان آزاد باشم.من همیشه آزاد بوده ام و هستم.در هشت روز اول زندان، قبل از بمباران اوین که بعد از آن من وارد یک جمع نود و سه نفره زندانی امنیتی شدم، با وجود اینکه در سلول بودم و یک موکت خشک بود و چشم بند و تحقیر و گرما، من بهترین و آزادترین روزهای زندگیم را تجربه کردم.یا در درون خود بودم و به همه آنچه می دانستم فکر میکردم و لذت میبردم و یا گاه با محمود، زندانی افغانستانی که در سلول با من بود حرف میزدم: پسری اهل هرات که فقط دلتنگ خانواده اش بود و نیازش به دیدن دعای من، منو وادار میکرد ساعتها بنشینم و برایش دعا کنم.این بهترین روزهای زندگی من بود: سلول برای کسی که همواره در زندگیش با درون خود زیسته است، بهترین فضای جهان است.سلول همچون درگاه درویشان بود که میشد در آن چله نشینی کرد.۲. بدترین لحظه های زندان برای من بمباران زندان و اجبار به زیستن با یک جمع نود و سه نفره در سه اتاق نسبتا بزرگ و یک راهرو باریک بود.اگر چه از اینکه مایه امید همه بودم و هر خسته ای که کم میاورد با کلماتم آرامش میگرفت خوشحال بودم، خودم در رنج و عذاب بودم چون سکوتم را از دست داده بودم.بااینحال آن چندین روز زندان بودن در بند جمعی برای من تجربه عملی امید بخشیدن به همه بود: خوشحال بودم که بودنم باعث قوت قلب بقیه بچه ها است.۳.رفتن دوباره اما به سلول سه نفره در قم حال مرا بهتر کرد.سلول بودنش را دوست داشتم چون خلوتر بود و میتونستم بیشتر با خودم خلوت کنم، اگرچه دیوارهای سلول تیره و تار بود و نور زیادی که به این دیوارها میخورد چشم مرا نابود کرد.باز من بودم و درون خودم و گاه بیرون امدن از خود و امید دادن به دو یار دیگر.بنابراین، من هیچوقت زندان نبوده ام که آزاد شوم: زندان برای من چون اتاق چله نشینی بود برای بهتر فهمیدن خود و دیگران.۴. من هیچوقت شاغل نبوده ام که الان بیکار باشم.اول اینکه در هر کجا بوده ام فقط پروژه فکری خودم را دنبال کرده ام.دوم اینکه همواره کار بهانه دوستی من با دانشحویانم بوده که حالا همه آنها به نوعی دستگیر من هستند: من زندکی خود را مدیون دانشجویان و مخاطبانم هستم.بنابراین، تنها لطف کسی که مرا ظاهرا بیکار کرده این است که به من وقت بیشتری داده به خودم برسم.۵. من هیچ وقت سیاسی نبوده ام که حالا به زبان عده ای از ترس، غیر سیاسی شده باشم. من برعکس همواره بدین معنا که ذهنم تنها گرفتار ایجاد پیوند بین افراد جامعه و ممکن کردن همبستگی اجتماعی اخلاقی بوده است، سیاسی ترین افراد بوده ام و هستم: سیاست برای من حکومت و حتی نقد حکومت نیست.سیاست برای من وسعت بخشیدن به وجود انسانها برای تجربه بیشتر خود، دیگری و جهان است.من سیاسی ام چون هدفی جز ایجاد شک و تردید و تحول اخلاقی در انسانها ندارم و این نهایت سیاست در معنای امروزین آن است.۶. من هیچوقت پولدار نبوده ام که اکنون از کمبود پول بمیرم.به زبان دوستی که همواره معتقد بود ناخودآگاه من بدلیل تجربه فقر در دوران کودکی بر بی پولی استوار است، من همیشه پولی که دارم را زود خرج میکنم تا زود بی پول شم و به زندگی بدون پول بیندیشم.بنابراین، کسی با بی پول کردن من قادر به در هم شکستن من نیست چون ناخودآگاه من با بی پولی من احساس شادی دارد.۷. من هیچ تعلقی به این جهان ندارم که مرا از مرگ بترسانند.مرگ تنها نیروی شجاعت بخش در زندگی من است: اندیشیدن به مرگ یعنی کسب شجاعت زیستن.چون میدانم روزی میمرم و اصولا موجودی رو به مرگم، مرگ را انتظار نمیکشم، مرگ را دائم احساس میکنم. بنابراین، در این احساس دائمی مرگ هرگز نمی توانم احساس کنم که زندانی بوده ام یا هستم و باید آزاد شوم: من در همه حال آزادم، یک انسان آزاد بی اعتنا به شغل، به پول، به قدرت، به جهل آدمیان، و به مرگ.با همین دلیل تنها چیزی که می تواند در اینجا جهان مرا شاد کند اندیشیدن به عشق، دیگری، ادبیات، هنر، روایت، ایمان، اخلاق، امید و عدالت است.#تحلیل_زمانه 🌍 @TahlilZamane
