برای تبیین اینکه چرا این زبان متکلف توانست صمیمیتی چنین عمیق ایجاد کند، میتوان به چند سویه پنهان د…
انتشار: 2026/07/02 07:38 UTC
برای تبیین اینکه چرا این زبان متکلف توانست صمیمیتی چنین عمیق ایجاد کند، میتوان به چند سویه پنهان در اجرای او اشاره کرد.۱- جایگزینی «نجوا» به جای «خطابه»مجریان برنامههای مذهبی پیش از او، غالباً با لحنی خطابی، اندرزگونه و از موضع بالا (شبیه منبر) با مخاطب حرف میزدند. جمشیدی اگرچه واژگان سنگینی به کار میبرد اما فرم ادای آنها خطابه نبود، نجوا بود. او طوری کلمات فاخر را مینشاند که انگار دارد رازی مگو را در گوش مخاطب زمزمه میکند. این لحن نجواگونه، زهرِ متکلف بودن کلمات را میگرفت و به آن طعم صمیمیت میداد.۲- صدق عاطفی و «آنی» که در صدا بودکلمات هر چقدر هم که سخت باشند، اگر از یک نهاد عاطفی گرم برآیند، حس خود را منتقل میکنند. جمشیدی به آنچه میگفت باور داشت. مخاطب حس نمیکرد او دارد یک متنِ از قبل نوشتهشده را صرفاً «روخوانی» میکند، بلکه احساس میکرد این کلمات فاخر، در همان لحظه از عمق دل مجری جوشیده است. این صدق عاطفی، فاصله زبانی را ذوب میکرد.۳- تکیه بر کهنالگوهای شنیداری ایرانیانادبیات فرزاد جمشیدی برای گوش ایرانیان غریبه نبود، بلکه یادآور کهنالگوهای عمیقی مثل چاووشخوانیها، مقتلخوانیها، مناجاتهای سحری و پردهخوانیها بود. این فرمها در ژنتیک فرهنگی مخاطب ایرانی حضور دارند. او به جای ابداع یک زبان کاملاً بیریشه، از یک «فرهنگ شنیداری سنتی» وام گرفت و آن را در قالب رسانهای مدرن بازتعریف کرد. مخاطب با این زبان احساس غربت نمیکرد، بلکه احساس اصالت میکرد.۴- اتمسفر سحر؛ جادوی زمان و مکاننمیتوان این سبک را منهای زمان اجرای آن (وقت سحر) بررسی کرد. سحرگاه زمانی است که انسانها به طور طبیعی در بیدفاعترین و پذیراترین حالت روحی خود قرار دارند. در آن سکوت و تنهایی شبانه، مخاطب به دنبال کلامی معمولی و روزمره نیست؛ به دنبال کلامی است که با عظمت و قداست آن لحظات همخوانی داشته باشد. فخامت زبان جمشیدی، دقیقاً همان چیزی بود که با جغرافیای روحی مخاطب در وقت سحر جفتوجور میشد.در واقع، او از «ادبیات» به عنوان یک نقاب برای پنهان شدن استفاده نمیکرد، بلکه آن را مثل یک لباس فاخر بر تنِ مفاهیمی عمیقاً انسانی و ملموس (مثل دلتنگی برای خدا، طلب بخشش یا غربت اولیا) میپوشاند.

