دُر دانهعطر نان مست میکِردت اون قدیمان، دمی وستن هر هفته ای یِ لاک نان تنور د بلهره میکشی آتیش، درج…
انتشار: 2026/08/09 07:44 UTCدریافت: 2026/08/09 10:30 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/09 10:30 UTC
دُر دانهعطر نان مست میکِردت اون قدیمان، دمی وستن هر هفته ای یِ لاک نان تنور د بلهره میکشی آتیش، درجی د دود در میشه تا آسمانقدیمان زندگی چقدر به ساده ، هر خانه دل دُبن دو خانوادهشومار و شو پیر ، عروس و پسر ، با هم دیگه میکردن یه خانه سربزرگتران حرمت داشتن قدیمان ، همه بَن اوشانی بِه گوش به فرمانهف، هش، ده تا وچه دِبه هر خانه ، الانی جور نبین یکی یه دانهوچانِ کمک حال بابا و ننه بَن ، الانی جور نِبَن عزیز دُر دانهکار میکُردن زن و مرد، پیر و جوان، از صبح زود تا نمازی زمینان جوانان از کار کردن عار نداشتن، هیچ دهی جوانِ بیکار نداشتننه ناز و ادا داشتن و نه اطوار.، صبح تا شو مشغول بَن همگی به کارشو میگردی همه می گرستن جم، کسی نمی دانست اصلا چیه غمپهن میکردن یه سفره گلیمی سر، دورش منیشتن کوچیک تا بزرگتربا هم غذا میخوردن یِه ظرفی دل، اصلا هیچکس نداشت با این کار مشکلدعای سفره میخواندن بعد شام ، پیلّه ننه یا ننه یا که آقامشام هر چی به، کنار هم میخوردن، باز فردا صب میشین و کار میکِردنچقدر قشنگ و خوب به اون قدیمان، افسوس که ما نُدانستیم قدر آنتازه می فهمیم قدر اون دورانِ ، که دیگه هرگز نیمی گرده جبران ✍️ سیما سلطانی@TALEGHANIHA

