بسیار پیشتر آنگاه که هنوز در خیال تداوم بودیم باور داشتم که پیوندد ما از تبار کوه است دیرپا و سخت…
انتشار: 2026/07/13 19:31 UTC
بسیار پیشتر آنگاه که هنوز در خیال تداوم بودیم باور داشتم که پیوندد ما از تبار کوه است دیرپا و سخت اما حقیقت چونان رودخانهای که سنگ را میفرساید آرام و بیپروا به جان باورهایم افتاد نگاه کردن به تو دیگر تماشای یک مأمن نبود بلکه خیره شدن به دیواری بود که هر لحظه ممکن بود فرو بریزد. فهمیدم که ماندن تنها تماشای متلاشی شدن خودمان در آینه است. پس با تمام تردیدها و تپشهای واپسین به اینجا رسیدم:سرانجام تسلیم شدم.مُهر پایان بر تمام آنچه میان ما بود میکوبم.قدردان تمام لحظاتی هستم که به زندگیام بخشیدیهم برای آن شکوفایی عاطفی که در من رویاندیو هم برای آن زخمهایی که آینهی واقعیت شدند.امیدوارم این دوری مرهمی بر التهاب روزهای تو باشدو در این گسست به آن رهایی بیقیدی که آرزویش را داشتی دست یابی.حکایت ما در این نقطه فرود میآیدبا این همه از عمق جان خواستارمکه لبریزترین لحظات سهم تو گردد.خلاءِ نبودنت سنگینتر از سنگیني حضورت بر شانههایم نیست ومی دانم این کوره را نیز تاب خواهم آورد.و یاد میگیرم که چگونه با صدای بلند این سکوتی که بر جای نهادهای سازگار شوم حالا که واژهها به مقصد رسیدهاند من میمانم و جادهای که دیگر در افق آن سایهی تو نیست. این خروج فرار نیست که هجرتی است به سوی خود گمشدهام. شاید در پس این غبار روزی دوباره طلوع کنم نه برای بازگشت به آن قصهی کهن بلکه برای نوشتن فصلی تازه که در آن جای خالی هیچکس نفسهایم را به شماره نیندازد. برو که من نیز اکنون به سمت آرامش بیبازگشت خویش روانم. #جواد_جوادی🍒🍒t.me/javadjavadi796%F0%9F%8C%BF%F0%9F%8C%… 🍃🌺🍂 💐🌾🍀🌼🌷🍃
