✅پایان استبداد صغیر 🔹۲۲ تیر روز فتح تهران به دست مشروطه خواهان است ۲۲ تیر سال ۱۲۸۸ نیروهای آزادیخوا…
انتشار: 2026/07/14 17:13 UTC
✅پایان استبداد صغیر 🔹۲۲ تیر روز فتح تهران به دست مشروطه خواهان است ۲۲ تیر سال ۱۲۸۸ نیروهای آزادیخواه شامل قوای تبریز به رهبری ستارخان و باقرخان، سردار اسعد بختیاری و محمدولی خان تنکابنی، سپهدار اعظم، در نزدیکی تهران به هم رسیدند و در بادامک، اردو زدند تا…✅مشروطهای که تاریخ را لرزاند؛ نبرد برای آزادی (عروج و سقوط محمدعلی شاه: داستانی از قدرت و ذلت)🔹یک صحنهای از تاریخ مشروطه هست که خیلی جالبه! محمدعلی شاه در مقابل قانون مشروطه مقاومت میکند، مجلسرا به توپ میبندد و قصد برگرداندن دوران شوکت قاجار را دارد، اما از فاتحان تهران (ستارخان و باقرخان، سرداراسعد بختیاری،محمدولی تنکابنی و...) شکست میخورد و به سفارت روسیه در زرگنده پناهنده میشود. بعد مذاکراتی، قرار میشود که شاه ایران را ترک کند! این قسمت داستان را از زبان حسن تقی زاده در کتاب" تاریخ انقلاب مشروطیت ایران" بخوانید:" برای اخراج محمدعلیشاه هیئتی تعیین شد که من هم جزء آنها بودم. روزی که ترتیب اخراج وی را دادیم، دارای قیافهای تکیده و شکسته بود؛ همسر او نیز مرتب گریه میکرد و از دوری احمد [احمدشاه] ناراحت بود. با آن که در مورد اخراج محمدعلیشاه خبری منتشر نشده بود، ولی عدهای زیادی در مقابل سفارت [روسیه] در زرگنده آمده بودند و بعضی هم با خود اسلحه داشتند و میخواستند انتقام خود را از آن مرد بگیرند. هیئت متوجه شد و از شهر درخواست کرد که عدهای قزاق بفرستند. قزاقها آمدند و در دو طرف مستقر شدند. قیافه جمعیت بینهایت غضبناک و عصبانی بود.هیئت انتظار داشت که واقعهای روی بدهد. ازاینرو من جلو جمعیت رفته و آنها را به آرامش دعوت کردم. ولی جمعیت همچنان عصبانی بود. تصمیم گرفته شد شاه مخلوع را از در پنهانی سفارت خارج کنیم. شاه مخلوع وقتی مرا دید، با قیافه بغض گرفته جلو آمده و به ترکی شروع به احوالپرسی کرد. گریه به شاه امان نمیداد. من به او گفتم چرا عاقل کند کاری که بازآرد پشیمانی؟ بغض شاه ترکید.گفت:"خدا ذلیل کند شاپشال و امیربهادر جنگ را آنها مرا اغفال کردند تا روبهروی ملتم بایستم "- گفتم:" عذر بدتر از گناه ".- به او گفتم: " بههرحال الان چارهای نیست و خودکرده را تدبیر نیست. باید هرچه زودتر خاک ایران را ترک کنی. تا چه وقت میخواهی به این زندگی ذلتبار ادامه بدهی و زیر بیرق خارجی بمانی ". شاه در این موقع با صدای بلند میگریست؛ بطوری که همه هیئت و سفرای روس و انگلیس از این حالت روحی شاه متاثر شدند. محمدعلیشاه دیگر آن شاهی نبود که روبروی ملت خود ایستاده بود. مثل بچه مطیعی شده بود که پناهگاهی میجست. چون شایع بود که محمدعلیشاه قصد خروج مقداری از جواهرات سلطنتی را دارد، ستارخان به ترکی با فریاد گفت:" جیبها و اثاثهاش را بگردید "من نزد ستارخان رفته و باز به ترکی به او گفتم: " رعایت این مردک بیچاره را بکنید؛ این در وضع روحی بدی است "- ستارخان گفت: " مَن بیلمیرم ". (یعنی من نمیدانم).- اثاثیه شاه و حتی جیبهایش را به شکل زنندهای بازرسی کردند. چند قطعه جواهر پیدا کردند که بلافاصله صورت مجلس شد و اعضای هیئت زیر آن را امضا کردند. ستارخان پا از این فراتر گذاشت و گفت:" اثاثه ملکهجهان خانمش را هم بگردید ".- من گفتم:" این کار زننده است ".- ستارخان، چند زن را از بین کسانی که بیرون سفارت منتظر خروج محمدعلیشاه بودند، صدا کرد و به شکلی موهن گفت: " اثاثیه خانم و خدمه را هم بگردید ".- زنها حتی سینهبند خانم را هم گشتند و در آنجا چند قطعه الماس یافتند. شاه خواست مانع شود،ستارخان به ترکی گفت: "هرچه جنایت کردی بس نبود، حالا میخواهی داراییهای رعیت را به تاراج ببری؟ "- من هرچه خواستم ستارخان را دعوت به آرامش کنم، میسر نمیشد و او مرتب مثل شیر میغرید و اسلحهاش را تکان میداد... [در آخر محمدعلیشاه] به اعضای هیئت دست داد و از بعضی حلالیت طلبید، ولی چه سود؟ محمدعلی شاه لکههایی را که بر دامن تاریخ گذاشت، هیچوقت پاک نخواهد شد. او ملتی را که آزادی میخواست، کُشت. مجلس را به توپ بست. ملکالمتکلمین و صوراسرافیل را در باغ شاه خفه کرد. بههرحال صحنهای بود دردناک و ناراحتکننده. در دل گفتم: " این است سرنوشت مستبدان و آدمکشان "@tarbd📚📚📚📚📚"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"telegram.me/tarbd


