:: مسأله هفتم: چرا فرزندم نسبت به رنج دیگران بیتفاوت است؟ 👈 وضعیتِ امروز (در نوجوانی و جوانی): فرز…
انتشار: 2026/07/12 06:26 UTC
:: مسأله هفتم: چرا فرزندم نسبت به رنج دیگران بیتفاوت است؟ 👈 وضعیتِ امروز (در نوجوانی و جوانی): فرزند شما انگار بویی از «همدلی» نبرده است. نسبت به درد و رنج دیگران، حتی نزدیکترین افراد خانواده، بیتفاوت به نظر میرسد. اگر شما یا خواهر و برادرش مشکلی داشته…::مسأله هشتم: چرا فرزندم همیشه احساس «بیپناهی» میکند؟👈 وضعیتِ امروز (در جوانی):فرزند شما شاید در ظاهر همه چیز داشته باشد؛ شغل خوب، تحصیلات یا موقعیت اجتماعی؛ اما انگار همیشه یک چیزی در زندگیاش کم است. او مدام دنبال تأیید دیگران میگردد و هیچوقت از درون با خودش در صلح نیست. یک جور احساسِ خلأ و «بیخانمانیِ عاطفی» او را رها نمیکند؛ انگار هیچکجای این دنیا، خانهی واقعی او نیست.❓ این حفرهی عمیقِ درونی از کجا آمده؟👈 سفر به گذشته (ریشه در کودکی):البته این را هم بگوییم که احساسِ تنهاییِ مزمن میتواند ریشه در تجربههای زیستی، شکستهای شخصی یا حتی بحرانهای هویتی دوران جوانی داشته باشد؛ اما بیایید به نقشِ حیاتیِ «امنیتِ خانه» نگاهی بیندازیم.مادر در دنیای کودک، «روحِ خانه» است. وقتی پدر به مادر احترام میگذارد، در واقع به روحِ خانه اعتبار میدهد و آنجا را برای فرزندش به یک «پناهگاه امن» تبدیل میکند. اما وقتی حرمتِ مادر توسط پدر شکسته میشود، آن پناهگاه در ذهن کودک تخریب میشود. او در بزرگسالی همواره دنبال آن امنیتِ گمشده میگردد؛ چون در کودکی دیده است که عزیزترین آدمِ زندگیاش (مادر)، در خانهی خودش هم جایگاه و احترامی ندارد.📍 یک مثال برای درک بهتر:تصور کنید در فضای خانه، پدر طوری رفتار میکند که انگار حضور مادر یا نظرات او هیچ اهمیتی ندارد. مثلاً در جمعِ فامیل یا حتی در محیط خانه، پدر با بیاعتنایی یا لحنی سرد با مادر برخورد میکند، انگار او یک «شخصیت فرعی» در آن خانه است. کودک با دیدن این صحنه، در ناخودآگاهش حس میکند «مرکزِ عاطفیِ جهانش» (مادر) بیارزش است. وقتی مرکزِ جهانِ کودک ناامن باشد، او در بزرگسالی هر چقدر هم موفق شود، باز هم حس میکند در این دنیا بیقرار و بیتکیهگاه است.مارو به دوستانتون معرفی کنید👇👇@tarbiytf


