📚 #داستان_شب ✍نامهای که هیچوقت ارسال نشد🔹پسر جوانی هر وقت از کسی ناراحت میشد، نامهای برایش مین…
انتشار: 2026/07/18 20:06 UTC
📚 #داستان_شب ✍نامهای که هیچوقت ارسال نشد🔹پسر جوانی هر وقت از کسی ناراحت میشد، نامهای برایش مینوشت.از اول تا آخر، هرچه در دلش بود روی کاغذ میآورد؛ بدون اینکه چیزی را پنهان کند.🔸اما هیچوقت آن نامه را ارسال نمیکرد.سالها بعد، دوستش که از این عادت عجیب باخبر شده بود، پرسید:«اگر قرار نیست بفرستی، چرا مینویسی؟»🔹پسر لبخندی زد، کشوی میزش را باز کرد و دهها نامهی قدیمی را نشانش داد.گفت:«بیشتر تصمیمهای بد زندگی، وقتی گرفته میشوند که احساسات از عقل جلوتر باشند.»🔸یکی از نامهها را بیرون آورد.بالای آن نوشته بود: "از شدت عصبانیت."پایین همان نامه، با خودکاری دیگر و تاریخی مربوط به سه روز بعد، فقط یک جمله اضافه کرده بود:"خوشحالم که نفرستادم."دوستش چند دقیقه در سکوت به نامهها نگاه کرد.🔹پسر ادامه داد:«زمان، همهچیز را حل نمیکند...اما به احساسات فرصت میدهد آرام شوند، تا تصمیمهایمان آیندهمان را خراب نکنند.»🔸آن شب، دوستش به خانه رفت.گوشی را برداشت تا جواب یک پیام تند را بدهد...اما به جایش، آن را کنار گذاشت و خوابید.صبح که بیدار شد، دیگر هیچ دلیلی برای فرستادن آن پیام نداشت.🔻گاهی...بزرگترین نشانهی بلوغ، این نیست که همیشه جواب داشته باشی؛ این است که بدانی چه وقت، سکوت ارزشمندتر از پاسخ دادن است.📚هرشب یک داستان زیبا و آموزنده از 👇➖➖➖➖➖➖➖📲 @tarigh_net | #رسانه_طریق



