یک بار هم ازت پرسیدم: «من اگه نباشم...»، دلت تنگ میشه؟فکر کردی و گفتی که فکر نکنم. لحظهی غریبی بو…
انتشار: 2026/06/24 10:29 UTC
یک بار هم ازت پرسیدم: «من اگه نباشم...»، دلت تنگ میشه؟فکر کردی و گفتی که فکر نکنم. لحظهی غریبی بود. نمیدانستم باید چه احساسی داشته باشم. باید تعجب میکردم؟ تو که گفته بودی دوستم نداری. باید ناراحت میشدم؟ تو که گفته بودی نباید انتظاری داشته باشم.تو همهچیز را گفته بودی و من نشنیده بودم. نخواسته بودم که بشنوم. تو همهچیز را گفته بودی و من نمیدانستم باید در برابر کسی که گفته بود حسی ندارد، چه حسی داشته باشم.اما اگر حسی نداشتی، چطور توانسته بودی من را به این حال و روز بیندازی؟ با آمپول بیحسی؟یاد ترانهای میافتم که میگفت:اگه هنوز تو خلوتتیادی ازم نمیکنییعنی که کم گذاشتهممن اما، حداقل پیش وجدان خودم سربلند بودم و با همین دستهای ناتوان سیمانی، هر کاری که میشد، انجام داده بودم. از نظر تو شاید کم گذاشتم، اما توان من همینقدر بود.من برایت سعی کردم همانی باشم که دلم میخواست تو برایم باشی. نبودی، بلد نبودی، نخواستی، نمیدانم.اما به نظرم نخواستی. اگر میخواستی، یاد میگرفتی. از آدم احساساتی مثل تو، که تصمیم گرفته بود به من که میرسد، بیاحساس باشد یا احساساتش را زمانبندی کند،انتظار نداشتم که در خلوت یادم بیفتد اما مگر میشود دلتنگ نشد؟ که بهقول سعدی: «آخر دل آدمی نه از روست.»با خودم گفتم که دل آدم از سنگ هم که باشد، تنگ میشود. بعد به این فکر کردم که چقدر قهوه دوست داری و دلت برایش تنگ میشود. از چشمهایت هم پیداست که اینقدر بااحساسی. یادم آمد که چقدر پادکست دوست داری که حتی یک لحظه از وقت پادکستشنوی را به شنیدن صدای کسی که دوستت دارد، ترجیح نمیدهی. تازه! صدایی که خودت گفته بودی صدای شبیه فروغ است و قشنگ شعر میخواند و «صدات رو، وقتی که شعر میخونی، دوست دارم.» به همین وقت و ساعت عزیز. اگر کسی میتواند قهوه و پادکست را اینطور دوست داشته باشد و برایش دلتنگ شود، محال است برای آدمهایی که دوستشان دارد، دلتنگ نشود.تا حالا به فنجان قهوه غبطه نخورده بودم، اما امان از روزگار پیشبینیناپذیر.گاهی مدام از خودم میپرسم که مگر میشود کسی از محبت گریزان باشد و محبت آدمی را نخواهد؟ چرا اینها را نوشتم؟ نمیدانم. احساس کردم باید به چیزی چنگ بزنم که نمیرم. اما اگر بپرسی نمیرم که چه؟ نمیدانم.چرا دارم اینجا منتشر میکنم؟ نمیدانم. شاید برای اینکه یادم بماند حتی دوهزار و چند نفر هم، جای خالی آن یک نفر را پر نمیکند. شاید به این امید که روزی، به دستت برسد و بخوانی. شاید اگر نباشم، بعد از مدتها، اینجا به سراغم بیایی.دلم گرفته برایت. #ناگهاننوشت