یادته اون روز گفتم که نیاز دارم تو بغلت گریه کنم؟ یادمه گفتی که نه دیگه! بخند. اگه گریه کنی اتفاقه…
انتشار: 2026/07/30 11:11 UTCویرایش: 2026/08/01 00:07 UTCدریافت: 2026/08/02 00:12 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/02 00:12 UTC
یادته اون روز گفتم که نیاز دارم تو بغلت گریه کنم؟ یادمه گفتی که نه دیگه! بخند. اگه گریه کنی اتفاقهای خوبی نمیافته. اون روز گریه نکردم. اما کاش امروز درک میکردی که چقدر نیاز دارم تو بغلت گریه کنم. یه گوی آهنی توی گلومه که نمیشکنه. آب نمیشه. اشک نمیشه. آدم هم موجود عجیبیه. همونی که چاقو رو توی قلبت فرو کرده، برای آرامش قلبت دعا میکنه! یادمه بهت گفتم که من پذیرفتهم که تو هیچوقت عمق احساسات من رو نمیفهمی و برای همین میتونم بدرفتاریهات رو توجیه کنم. اما تو چه کردی؟ گفتی که فکر نکن که نمیفهمم.اگر میفهمیدی و بیاعتنایی میکردی که دیگه من واقعاً کلمه پیدا نمیکنم در توصیف کمالات و محبت تو. تو ماورای صفاتی!خودت هم خوب میدونی که مرهم این زخم دعا نیست، اما مرهم به دست و ما را مجروح میگذاری.#ناگهاننوشت