تلویزیون داشت فیلمی علمیتخیلی نشان میداد که پورتالی برای سفر در زمان ایجاد کرده بودند و در گیرود…
انتشار: 2026/08/04 09:09 UTCدریافت: 2026/08/06 22:32 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/06 22:32 UTC
تلویزیون داشت فیلمی علمیتخیلی نشان میداد که پورتالی برای سفر در زمان ایجاد کرده بودند و در گیرودار زمان عبور بودند که زنگ زدند و برایمان حلیم آوردند.بحث افتاد که هر کسی دوست دارد کجای زمان باشد. ما سه نفریم و هر کداممان یک انتخاب متفاوت داریم. بچه به آینده میرود، پدرش به گذشته و من همینجا میمانم. همین حال واقعی با همهی آنچه که از گذشته آوردهام و احتمالا به آینده خواهم برد.شاید تکرار بخشهایی گذشته دلپذیر باشد، اما آنبخشش که میدانی چه چیزهایی در انتظارت است و توان تغییرشان را نداری، نباید چندان هم دلخواه باشد.آینده هم یعنی از دست دادن چیزهایی که حالا دارم؛ کودکی بچه، جوانیام، دوستانم، خانوادهام.پس زنده باد حال با تمام رنجهایش. مرد توی فیلم هم با من هم عقیده بود. زد پورتال را نابود کرد تا انسانها از گندی که به زمین زده بودند فرار نکنند، بمانند و دوباره بسازندش؛ با همهی سختیها و ناممکنیهایش.حلیم را گرم کردم و گفتم من میمانم، نهار درست میکنم، شما بروید و برگردید و از گذشتگان بپرسید آخر چه کسی حلیم را با شکر میخورده؟!با عرض پوزش از علاقمندان حلیم با شکر!