به تو فکر میکنم. به تو که نیستی. به یادت فکر میکنم که هنوز پررنگ است. به یادهای رفته فکر میکنم.…
انتشار: 2026/08/10 12:27 UTCدریافت: 2026/08/12 01:40 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 01:40 UTC
به تو فکر میکنم. به تو که نیستی. به یادت فکر میکنم که هنوز پررنگ است. به یادهای رفته فکر میکنم. به تو فکر میکنم که اگر از یادم بروی، اگر کمرنگ شوی، میروی. به خودم فکر میکنم که بی یادت انگار بلد نیستم زندگی را، زندهبودن را. به اینکه انگار یادت آرامبخش است و نمیخواهم برود. به یادت فکر میکنم که هر چیزی بلد است مرا یاد تو بیندازد. فیلم، موسیقی، ترانه، متن، کتاب، کافه، اصلاً فرقی ندارد. به این فکر میکنم که من کجای یاد تو بودم؟ چه چیزهایی مرا یاد تو میاندازد؟ یادم میآید که نمیخواهی. ای کاش من هم نخواهم. ای کاش دور شوی از یادم و هر از چند گاهی، دل شکستهام را بیاورم که بند بزنی. اما به کجا؟ راهی نمانده است. آه!دلخوشم که خوب میدانم که میدانی دلتنگی یعنی چه. خوب میدانم که دلتنگ میشوی. اما این را هم خوب میدانم که در دام غرور اسیری. دلم میسوزد. برای تو، خودم و آن دوستی سبز ازدسترفته. یادم هست که میگفتی گمان میکنی که یک روز این احساسات من تغییر خواهد کرد. نکرد انگار. هنوز دلتنگی، پایدارترینشان است و عزیزترینشان. گاهی از خودم میپرسم که اگر احساساتم تغییر کند، تو را دوباره در کنارم خواهم داشت؟ و آن عزیز دورادور خواهی شد و خواهی ماند؟ خوب میدانم، آدم رفته، حتی اگر برگردد، همان آدم قبل نخواهد بود.با این همه اما، کی رفتهای ز دل که تمنا کنم تو را؟ البته که چاره همین است. کاش میتوانستم. به همان راحتی که تو توانسته بودی.#ناگهاننوشت