خواب مژههات داستانی از حسین سناپورشاید نوشتههای من فاشکننده و لودهنده به نظر برسند، اما امیدوار…
انتشار: 2026/08/11 08:40 UTCویرایش: 2026/08/13 16:50 UTCدریافت: 2026/08/15 06:37 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 06:37 UTC
خواب مژههات داستانی از حسین سناپورشاید نوشتههای من فاشکننده و لودهنده به نظر برسند، اما امیدوارم به همان اندازه ترغیبکننده باشد که بخوانید کتاب را. حسین سناپور نیازی به تحسین و تمجید ندارد. از آن کاربلدهای خلوتگزیده است. خواب مژههات داستانی آرام و لطیف است. خوشم آمد. داستان مردی که مینشیند روی فلاسک جلوی تخت و با زن که میخواهد بخوابد، حرف میزند. از جزئیات داستان دستگیرت میشود که مرد مترجم است و محبت مادر ندیده و با زنبابا بزرگ شده است. زن، همسر دوم مرد است، دو تا هم بچه دارند، اما در شب آن داستان بداخلاق است و بقیهیوقتها متلکپران. :) مرد مرا یاد تو میاندازد. شاید هم برای همین است که از داستان خوشم میآید. انگار تویی که توصیفم میکنی. با جزئیات. با جملهبندیهای جاندار و کلمات عزیز دقیق گزیده. حالا بگذار بداخلاقیهایم را هم به رویم بیاوری. گزنده نیست. میارزد. به کلماتی که از تو یادم مانده فکر میکنم: ملالت، مبتلا، سرشار، گذرا، صحرای اندرزگو، ستیزهجویانه.حتی همانهایی که یادم نمانده را هم دوست دارم. لحنت را و نوع ارتباط را دوست دارم. سناپور هم توی همین داستان اشاره میکند اتفاقاً. اشاره میکند به اینکه لحن و نوع ارتباط مهمتر از این است که خود کلمات چه باشد. داستان، همانجا تمام میشود، بین قربانصدقههای مرد و بیمهریهای زن. اینجا انگار نقشها عوض میشود. یعنی مرد مرا یاد خودم میاندازد. بهرسم قدیم: به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم بیا! کز چشم بیمارت، هزاران درد برچینماگر غیری بهجای من گزیند دوست، حاکم اوستحرامم باد اگر من، جان بهجای دوست بگزینم#کتاب