کابوس بیداری داستانی از حسین سناپورنوشته شده در ۱۴ تیر ۸۲ گمان میکنم که نام داستان، بهخودی خود گو…
انتشار: 2026/08/12 05:25 UTCدریافت: 2026/08/15 06:37 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 06:37 UTC
کابوس بیداری داستانی از حسین سناپورنوشته شده در ۱۴ تیر ۸۲ گمان میکنم که نام داستان، بهخودی خود گویای ماهیت آن باشد. مردی در خواب و بیداری، پل میزند به گذشته و حال. در گذشتهای که با فرحناز دوست بوده و در حال که از رویا جدا میشود. جملاتی که ازشان خوشم آمد، جملاتی که دوست دارم وقتی روزی، روزگاری، دوباره اتفاقی کتاب را ورق میزنم ببینمشان، جملاتی که مرا یاد تو انداخت، با ماژیک رنگی کردم و کابوس بیداری که تمام شد، کتاب را بستم.حالا نه رمق دارم که یکیدوجمله بخوانم و بی هیچ ملاحظه اینجا بگذارم و نه ذوق دارم که بگویم کدام جملات را رنگی کردهام. بهقول آن جملهی پایین صفحه، که هایلایت نکردم اما نرفت از یادم:پس عادتهات را عوض کرد واقعاً. عوض کرد و ولت کرد. متأسفم. من هم همینطور مرد، من هم همینطور.چنگ زدهام به کلمه، به کتاب، به هیچ و دلآزردهام از روزگار، از اوضاع کار و همهچیز.#کتاب