
کانال رسمی «توانا؛ آموزشکده جامعه مدنی»عكس،خبر و فيلمهاى خود را براى ما بفرستيد:تلگرام:t.me/Tavaana_Admin📧 : [email protected]📧 : [email protected] tavaana.orginstagram.com/tavaanatwitter.com/Tavaanafacebook.com/tavaanayoutube.com/Tavaana2010
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
مشاهده تازه · اطمینان متوسط · 353 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/17
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 352 پست مشاهدهشده و 1 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
مرزهای ظریف میان مدارا و بیتفاوتیچگونه رواداری واقعی را از «من چه کار دارم»های مخرب تشخیص دهیم؟در ساختاری که همه ارکان قدرت و رسانه رسمی بر اساس یک ایدئولوژی مذهبیِ مطلقگرا چرخیده و بر همگونی جامعه اصرار دارند، مرز میان فضیلت مدارا و انفعال ناشی از بیتفاوتی، به باریکی یک تار مو میشود. در این جغرافیا، سالهاست که کلمه «تحمل» بار معنایی خاصی به خود گرفته است. گاه از سوی قدرت به عنوان فرمانی برای سکوت معنا شده و گاه در میان افراد جامعه، به سنگری پنهان برای فرار از هزینههای اجتماعی تبدیل گشته است. در این میان، تشخیص رواداری اصیل از جمله رخوتآور «من چه کار دارم»، به یکی از پیچیدهترین پرسشهای زیست جمعی بدل میشود.بیتفاوتی، فرزند ناخواسته خستگی از تنش و ترس از هزینههای ابراز عقیده است. وقتی دایره نظارت ایدئولوژیک بر تمام ابعاد زندگی خصوصی و عمومی سایه میگستراند، بسیاری برای حفظ آرامش شکننده روزمره خود، به پوستهای از بیاعتمادی پناه میبرند. در این حالت، «من چه کار دارم» نه یک انتخاب آگاهانه بر پایه احترام به تفاوت دیگری، بلکه مکانیسمی دفاعی در برابر فرسایشِ مدام است. واکنشی از روی استیصال که در آن، رنج پیرامونی یا تجاوز به حریم دیگری نادیده گرفته میشود، مشروط بر آنکه ترکش حوادث به خلوت فرد نرسد. این بیتفاوتی فراگیر، ساختار همبستگی اجتماعی را از درون تهی میکند و جامعه را به جزایری جداافتاده بدل میسازد که هیچکس نسبت به سرنوشت دیگری حس مسئولیتی ندارد.در نقطه مقابل، رواداری ریشهدار، کنشی است آگاهانه و سرشار از حضور. رواداری به معنای بستن چشم بر واقعیت یا فرار از مواجهه نیست، بلکه توانایی در آغوش کشیدن حق زیست دیگری است، حتی زمانی که آن سبک زندگی یا اندیشه، فرسنگها با باورهای حاکم یا حتی با عقاید شخصی خود فرد فاصله دارد. رواداری نیازمند شجاعت فکری است، حرکتی فعالانه برای به رسمیت شناختن کثرت، بدون آنکه فرد به دام تایید مطلق بیفتد یا به ورطه انفعال و مسئولیتزدایی سقوط کند. در جامعهای که زیر فشار یکصدایی ایدئولوژیک دستوپا میزند، مرز باریک میان این دو، در نهایت با میزان حضور کرامت انسانی سنجیده میشود، جایی که سکوت نه از سر ترس و فرار، بلکه از جایگاه احترام به آزادی دیگری معنا مییابد.#رواداری #بی_تفاوتی #تکثر #آزاداندیشی #گفتگو_توانا@Dialogue1402
مطالبهگران کف خیابان گیلان با انتشار بیانیهای، بازداشت یونس آزادبر، فعال صنفی، در جریان تجمع روز یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۵ را محکوم کردند و خواستار آزادی فوری و بیقیدوشرط او شدند. در این بیانیه آمده است که آزادبر پس از سخنرانی کوتاه و دعوت حاضران به پایان تجمع، مقابل چشم معترضان بازداشت شد؛ اقدامی که امضاکنندگان بیانیه آن را تلاش برای سرکوب مطالبهگری و اعتراضات صنفی توصیف کردهاند.متن بیانیه به شرح زیر است:مردم شریف و آگاه ایران!امروز یکشنبه ٢٥مرداد١٤٠٥، فرزندان شما در گیلان سرافراز، علیرغم محاصره از پیشطراحیشده نیروهای سرکوب که پیش از رسیدن مطالبه گران كف خيابان گيلان در محل تجمع ،حاضر شده و آنان را به ترک تجمع تهدید کرده بودند، تسلیم زور و ارعاب نيروهاى سركوب نشدند و کف خیابان ماندند. آنان با فریاد "فقر و فساد فراوان، ما را كشاند خيابان" صدای خود را علیه چپاول و بیعدالتی در خيابان ،طنینانداز کردند.در حالی که مطالبات، تماماً صنفی و برحق بود، اما پاسخ نيروهاى سركوب ،مانند هميشه ايجاد رعب و وحشت و در نهايت بازداشت يكى از خوشنام ترين اعضاى مطالبه گران كف خيابان گيلان؛يونس آزادبر بود. یونس آزادبر،که با درایت و مسئولیتپذیری،جمع را پس از سخنرانی کوتاه، تشويق به ترك تجمع کرد اما جلوى چشمان همه معترضان ، توسط عوامل سرکوب، بازداشت و درون اتومبيلى هدايت شد. مطالبه گران كف خيابان از آن جايي كه از بيمارى يونس آزادبر ، اين فعال صنفى حق طلب، آگاه بودند و نيز مى دانستند كه او بعد از تجمع بايد به بيمارستان برود در دفاع از او شعار داده و نسبت به دستگيرى او معترض شدند . اما برخلاف قولى كه مأموران امنيتى به معترضان داده بودند كه فقط قصد صحبت كردن با او در اتومبيل را داريم؛ وى را آزاد نكرده و ربودند! ربودن يونس آزادبر، مصداق یک جنایت آشکار، علیه حقطلبی ست. ما مطالبه گران كف خيابان گيلان ، گروگانگیری یک فعال صنفی، به جرم دفاع از نان و حق کارگر را يك اقدام ننگین دانسته و محکوم میکنیم و با تمام قدرت اعلام میداریم:"یونس آزادبر، آزاد باید گردد، همین امروز، نه فردا""فقط کف خیابون بدست میاد حقمون"ما تا آزادی بیقید و شرط یونس آزادبر، از پای نخواهیم نشست. این صدا خاموششدنی نیست؛ این خشم، نسل به نسل، خیابان به خیابان، ادامه خواهد داشت.غرور و سربلندی هم شما را باد(مطالبهگران کف خیابان گیلان)#یونس_آزادبر #از_بازداشتیها_بگو@Tavaana_TavaanaTech
دیکتاتورها فقط با سرکوب حکومت نمیکنندقدرت یک حکومت به همکاری چه کسانی وابسته است؟وقتی از دیکتاتوری حرف میزنیم، معمولاً نخستین تصاویر، زندان، نیروهای امنیتی، سانسور و سرکوباند. همه اینها ابزارهای مهم حکومتهای اقتدارگرا هستند؛ اما هیچ حکومتی تنها با زور اداره نمیشود.برای صدور یک حکم ناعادلانه، فقط قاضی لازم نیست؛ کارمندانی باید آن را ثبت و اجرا کنند. برای اخراج یک استاد یا دانشجو، مدیران و مسئولانی باید دستور را عملی کنند. برای پنهان کردن یک حقیقت، رسانههایی باید آن را منتشر نکنند. برای سرکوب یک اعتصاب، علاوه بر نیروی امنیتی، مجموعهای از نهادها باید با دستگاه سرکوب همکاری کنند.این نکته یکی از پایههای مهم نظریه مقاومت مدنی است: قدرت سیاسی فقط چیزی نیست که حکومت «دارد»؛ بخشی از آن از همکاری و اطاعت جامعه به دست میآید.واتسلاو هاول در «قدرت بیقدرتان» این سازوکار را با مثال معروف سبزیفروشی توضیح میدهد که شعار حکومتی را در ویترین مغازهاش نصب میکند؛ نه لزوماً چون به آن باور دارد، بلکه چون میخواهد دردسر نداشته باشد. میلیونها رفتار کوچک از این دست میتوانند ظاهرِ پذیرش و اقتدار را برای یک نظام سیاسی بازتولید کنند.به همین دلیل میان نارضایتی و نافرمانی تفاوت بزرگی وجود دارد.ممکن است میلیونها نفر از یک حکومت ناراضی باشند، اما اگر ادارهها همچنان کار کنند، تبلیغات بازتولید شود، دستورات اجرا شوند و نهادهای اجتماعی نتوانند مستقل عمل کنند، ساختار قدرت همچنان منابع لازم برای ادامه حیات خود را در اختیار دارد.این به معنای مقصر دانستن شهروندانی نیست که زیر فشار و تهدید زندگی میکنند. حکومتهای اقتدارگرا دقیقاً با بالا بردن هزینه «نه گفتن»، همکاری را تحمیل میکنند. اما شناخت این سازوکار به ما نشان میدهد چرا تشکلهای مستقل، اعتصاب، تحریم، نافرمانی مدنی و دیگر شکلهای کنش جمعی میتوانند اهمیت پیدا کنند.قدرت چنین کنشهایی فقط در اعتراض کردن نیست؛ در کاهش همکاریای است که یک ساختار اقتدارگرا برای ادامه کار خود به آن نیاز دارد.هیچ حکومتی نمیتواند شخصاً مدرسهها را اداره کند، قطارها را براند، کارخانهها را بچرخاند، خبر تولید کند، مالیات جمع کند و هزاران دستور روزانه را اجرا کند.قدرت در رأس هرم دیده میشود، اما بخش بزرگی از آن در پایین هرم تولید میشود.برای شناخت قدرت یک دیکتاتوری، فقط نباید پرسید چه کسانی فرمان میدهند؛ باید پرسید چه کسانی باعث میشوند آن فرمانها اجرا شوند.مرتبط:قدرت بیقدرتانtavaana.org/the_power_of_the_powerless@Ta…
هانس-گئورگ گادامر، فیلسوف آلمانی و از چهرههای برجسته هرمنوتیک فلسفی، نقش بنیادینی در بازاندیشی مفهوم گفتوگو در عرصه فهم و اخلاق ایفا کرد. او با اثر مهم خود «حقیقت و روش» (Wahrheit und Methode)، سنت فهم متون، فرهنگ و تجربه انسانی را از تفسیر صرف به یک رخداد گفتوگو محور بدل ساخت. برای گادامر، فهم نه انتقال یکسویه معنا، بلکه فرآیندی زنده، باز و دیالوگمحور است که میان افقهای متفاوت شکل میگیرد.گادامر باور داشت که ما همواره درون یک سنت زبانی، تاریخی و فرهنگی زندگی میکنیم و فهمیدن، یعنی گفتوگو کردن با این سنتها. از دید او، گفتوگو تنها ابزار انتقال اطلاعات نیست، بلکه رخدادی است که در آن سوژه و ابژه به تعامل و تاثیر متقابل میرسند. این دیدگاه، فهم را از یک فرآیند مکانیکی یا نسبیگرایانه، به حرکتی پویا و اخلاقی تبدیل میکند، حرکتی که مستلزم گشودگی، احترام به دیگری و پذیرش پیشداوریهای سازنده است.گفتوگو در هرمنوتیک گادامر، بیش از یک روش، نوعی رویکرد به جهان است، رویکردی که در آن هیچکس صاحب حقیقت مطلق نیست و معنا در فضای اشتراک افقها پدید میآید. این نگاه، بهویژه در عرصه اخلاق، سیاست، دین و تفاهم بینفرهنگی اهمیت مییابد جایی که پیشفرضها، هویتها و زبانهای گوناگون به مواجههای سازنده نیاز دارند. گفتوگوی واقعی نزد گادامر، مستلزم آمادگی برای تغییر خود در مواجهه با دیگری است.میراث گادامر، بازاندیشی در نسبت میان فهم، زبان و دیگری است. رویکردی که اخلاق گفتوگو را نه تنها برای تفسیر متن، بلکه برای همزیستی انسانی ضروری میداند. او ما را دعوت میکند به شنیدن، به باز بودن در برابر تجربههای متفاوت، و به مشارکت در گفتوگویی که نه پایان دارد و نه صاحب مطلق. به تعبیر او، حقیقت در گفتوگو ظهور میکند، نه بیرون از آن.#گادامر #شنیدن #فهم #اخلاق #گفتگو_توانا@dialogue1402
یونس آزادبر، فعال کارگری و زندانی سیاسی سابق، بار دیگر بازداشت شدبنا به گزارش دریافتی، آقای یونس آزادبر، فعال کارگری و زندانی سیاسی سابق امروز ۲۵ مرداد ماه ۱۴۰۵ در تجمع بازنشستگان در شهر رشت بازداشت شد. آقای آزادبر که در سالهای گذشته بارها بازداشت و زندانی شده بود، در دوره قبلی زندان به دلیل بیماری شدید قلبی تحت عمل جراحی تعویض دریچه قلب و نصب باطری قرار گرفت و با وثیقه ۸ میلیارد تومانی از زندان آزاد شده بود. او همچنین مبتلا به بیماری صرع است و وضعیت سلامت جسمانیاش بسیار حساس گزارش شده است.آقای آزادبر به دلیل ابتلا به بیماریهای مختلف بارها در بیمارستان بستری شده و در نهایت با توجه به عدم تحمل حبس آزاد شده بودیونس آزادبر از چهرههای ثابت تجمعات هفتگی بازنشستگان تأمین اجتماعی در رشت بوده و با وجود وضعیت وخیم جسمانی، همواره برای احقاق حقوق خود و همنسلانش ایستادگی میکرد. او همچنین در هفتههای گذشته با در دست داشتن عکس زندانیان سیاسی به خصوص متهمینی که به اعدام محکوم شدهاند، خواستار آزادی آنها و لغو حکم اعدام بوده است.آقای آزادبر از زندانیان دهه شصت بود و حدود ۱۲ سال را در زندان سپری کرده است. او با آنکه در زمان تسخیر سفارت آمریکا در ایران درسال ۱۳۵۸ دانشآموز بود و نقشی در آن واقعه نداشت، با این حال در سال ۱۴۰۲ طی نامهای از مردم آمریکا و ایران بابت آن واقعه عذرخواهی کرد.بازداشت آقای آزادبر، با توجه به شرایط جسمیاش، برای او خطر زیادی به همراه دارد و ایشان شرایط جسمی تحمل حبس را ندارند.طبق اطلاعاتی که به آموزشکده توانا رسیده است، آقای آزادبر در یکی از بازداشتهای سالهای اخیر به شدت مورد آزار از جانب بازجویان اطلاعات سپاه قرار گرفته است.#یونس_آزادبر #یاری_مدنی_توانا @Tavaana_TavaanaTech
خلافت کوردوبارواداری مذهبی یا یک سراب تاریخی؟▪️مقدمه و پرسش تاریخیخلافت کوردوبا در قرن دهم میلادی در اندلس به عنوان نمونهای درخشان از شکوفایی فرهنگی و همزیستی مذهبی شهرت یافته است. در دوران عبدالرحمان سوم و الحکم دوم، مسلمانان، مسیحیان و یهودیان در جامعهای با دستاوردهای فکری و رویکردهای کثرتگرایانه در کنار هم زیستند. با این حال، تاریخنگاران ضمن استفاده از اصطلاح «کانویونسیا» (همزیستی)، هشدار میدهند که این دوره یک آرمانشهر بینقص نبوده و بررسی دقیق بنیانهای سیاسی و اجتماعی آن برای درک واقعیت این رواداری ضروری است.▪️ریشههای حاکمیت اسلامیدر سال ۷۱۱ میلادی، با غلبه نیروهای مسلمان بر ویزیگوتها، حاکمیت اسلامی در شبهجزیره ایبری آغاز شد. فاتحان مسلمان اقلیتی کوچک بودند که باید بر جمعیتی عمدتاً مسیحی و اقلیتی یهودی حکومت میکردند. این تغییر قدرت، جامعهای متنوع را زیر فرمانروایی امویان شکل داد. از آنجا که طبقه حاکم عربتبار نمیتوانست فرهنگ خود را با زور بر اکثریت جمعیت تحمیل کند، رویکردهای عملگرایانهای را برای مدیریت کثرت مذهبی منطقه در پیش گرفتند. ▪️نظام اهل ذمّهدر نظام حکومتی جدید، مسیحیان و یهودیان به عنوان «اهل ذمّه» شناخته شدند. طبق قانون اسلامی، آنان اجازه داشتند با پرداخت مالیات ویژه (جزیه) و پذیرش سلطه سیاسی مسلمانان، به آیین خود ادامه دهند. این سازماندهی سلسلهمراتبی، بر مبنای تعالیم اسلامی درباره رفتار منصفانه با اهل کتاب استوار بود. با وجود محدودیتهای اجتماعی و حقوقی مشخص، این وضعیت نسبت به سرکوبهای سختگیرانه دوره ویزیگوتها، بهبود چشمگیری در زندگی اقلیتهای دینی ایجاد کرد.▪️شکلگیری جامعه مستعربپس از ورود عبدالرحمان اول به کوردوبا در سال ۷۵۶ و تأسیس امارت مستقل اموی، فرایند عربیسازی و اسلامیکردن جامعه بهتدریج گسترش یافت. این روند به پیدایش «مُستعرِبها» انجامید؛ مسیحیان بومی ایبری که با حفظ ایمان خود، زبان و عناصر فرهنگی عربی را پذیرفته بودند. جامعه یهودی نیز که حدود پنج درصد جمعیت بود، در زندگی شهری و فعالیتهای بازرگانی و علمی ادغام شد و بدینسان، بافت جامعهای متنوع در اندلس شکل گرفت. ▪️کثرتگرایی از روی ضرورتتنوع اندلس بستر نوعی «آمیختگی» میان عناصر عرب-اسلامی، بربری و ایبریایی بود. این کثرتگرایی عمدتا از روی ضرورتِ سیاسی برآمده بود؛ چرا که طبقه حاکم راهی جز همزیستی با اکثریت جمعیت محلی نداشت. این ضرورت، فضایی خاص از تساهل فرهنگی پدید آورد که در آن جوامع دینی اقلیت، به طور کلی، از تعامل سازنده بهرهمند بودند، اگرچه این همزیستی همواره با نمونههایی از تنشهای دینی نیز همراه بود. ▪️تحکیم قدرت و خلافتتا اواخر قرن نهم، امارت اموی با شورشهای داخلی و چالشهای جنگسالاران روبرو بود. عبدالرحمان سوم با آغاز حکومت در سال ۹۲۱، وحدت را بازیابی کرد و با درایت نظامی و سیاسی، مخالفان را مطیع ساخت. او در سال ۹۲۹ خود را «خلیفه» اعلام کرد که چالشی مستقیم برای خلافتهای عباسی و فاطمی بود. با این اقدام، اندلس به «خلافت کوردوبا» بدل شد و عصر طلایی آن با تکیه بر ثبات سیاسی و شکوفایی اقتصادی آغاز گشت. ▪️شخصیت و رویکرد خلیفهعبدالرحمان سوم به دلیل پیوندهای خانوادگی با خاندانهای مسیحی باسکی، رویکردی عملگرایانه داشت. او به جای حذف فیزیکی مخالفان، با جذب آنان و تشویق رشد فرهنگی در دربار، جامعه را به ثبات رساند. این سیاست فراگیر که «مدینهالزهراء» نماد آن بود، به کثرتگرایی اجتماعی نیز تسری یافت. به استثنای بردگان یا شورشیان، رفتار او با اتباع غیرمسلمان بهنسبت مداراجویانه بود، که این رویکرد به تقویت سیاستهای رواداری در منطقه کمک شایانی کرد. ▪️شکوفایی و میراث اندلسثبات دوران خلافت، زمینهساز شکوفایی کشاورزی، صنعت و بازرگانی شد و کوردوبا را به یکی از پرجمعیتترین و پیشرفتهترین شهرهای اروپا بدل کرد. این میراث از همزیستی مذهبی، پرسشهای مهمی را درباره ماهیت واقعی برابری در آن زمان پیش میکشد. برای درک درست میراث کوردوبا، باید علاوه بر شکوه فرهنگی، نقاط نقض بردباری و عوامل افول نهایی این الگو را نیز بازبینی کرد تا فهمید که آیا این تجربهای پایدار از رواداری دینی بوده یا خیر.▪️نسخه کامل مطالعه موردی «خلافت کوردوبارواداری مذهبی یا یک سراب تاریخی؟»را در وبسایت گفتوشنود بخوانید:dialog.tavaana.org/cordoba-caliphate/#%D8… #چندفرهنگی #جزیه #گفتگو_توانا@Dialogue1402خلافت کوردوبارواداری مذهبی یا یک سراب تاریخی؟▪️مقدمه و پرسش تاریخیخلافت کوردوبا در قرن دهم میلادی در اندلس به عنوان نمونهای درخشان از شکوفایی فرهنگی و همزیستی مذهبی شهرت یافته است. در دوران عبدالرحمان سوم و الحکم دوم، مسلمانان، مسیحیان و یهودیان در جامعهای با دستاوردهای فکری و رویکردهای کثرتگرایانه در کنار هم زیستند. با این حال، تاریخنگاران ضمن استفاده از اصطلاح «کانویونسیا» (همزیستی)، هشدار میدهند که این دوره یک آرمانشهر بینقص نبوده و بررسی دقیق بنیانهای سیاسی و اجتماعی آن برای درک واقعیت این رواداری ضروری است.▪️ریشههای حاکمیت اسلامیدر سال ۷۱۱ میلادی، با غلبه نیروهای مسلمان بر ویزیگوتها، حاکمیت اسلامی در شبهجزیره ایبری آغاز شد. فاتحان مسلمان اقلیتی کوچک بودند که باید بر جمعیتی عمدتاً مسیحی و اقلیتی یهودی حکومت میکردند. این تغییر قدرت، جامعهای متنوع را زیر فرمانروایی امویان شکل داد. از آنجا که طبقه حاکم عربتبار نمیتوانست فرهنگ خود را با زور بر اکثریت جمعیت تحمیل کند، رویکردهای عملگرایانهای را برای مدیریت کثرت مذهبی منطقه در پیش گرفتند. ▪️نظام اهل ذمّهدر نظام حکومتی جدید، مسیحیان و یهودیان به عنوان «اهل ذمّه» شناخته شدند. طبق قانون اسلامی، آنان اجازه داشتند با پرداخت مالیات ویژه (جزیه) و پذیرش سلطه سیاسی مسلمانان، به آیین خود ادامه دهند. این سازماندهی سلسلهمراتبی، بر مبنای تعالیم اسلامی درباره رفتار منصفانه با اهل کتاب استوار بود. با وجود محدودیتهای اجتماعی و حقوقی مشخص، این وضعیت نسبت به سرکوبهای سختگیرانه دوره ویزیگوتها، بهبود چشمگیری در زندگی اقلیتهای دینی ایجاد کرد.▪️شکلگیری جامعه مستعربپس از ورود عبدالرحمان اول به کوردوبا در سال ۷۵۶ و تأسیس امارت مستقل اموی، فرایند عربیسازی و اسلامیکردن جامعه بهتدریج گسترش یافت. این روند به پیدایش «مُستعرِبها» انجامید؛ مسیحیان بومی ایبری که با حفظ ایمان خود، زبان و عناصر فرهنگی عربی را پذیرفته بودند. جامعه یهودی نیز که حدود پنج درصد جمعیت بود، در زندگی شهری و فعالیتهای بازرگانی و علمی ادغام شد و بدینسان، بافت جامعهای متنوع در اندلس شکل گرفت. ▪️کثرتگرایی از روی ضرورتتنوع اندلس بستر نوعی «آمیختگی» میان عناصر عرب-اسلامی، بربری و ایبریایی بود. این کثرتگرایی عمدتا از روی ضرورتِ سیاسی برآمده بود؛ چرا که طبقه حاکم راهی جز همزیستی با اکثریت جمعیت محلی نداشت. این ضرورت، فضایی خاص از تساهل فرهنگی پدید آورد که در آن جوامع دینی اقلیت، به طور کلی، از تعامل سازنده بهرهمند بودند، اگرچه این همزیستی همواره با نمونههایی از تنشهای دینی نیز همراه بود. ▪️تحکیم قدرت و خلافتتا اواخر قرن نهم، امارت اموی با شورشهای داخلی و چالشهای جنگسالاران روبرو بود. عبدالرحمان سوم با آغاز حکومت در سال ۹۲۱، وحدت را بازیابی کرد و با درایت نظامی و سیاسی، مخالفان را مطیع ساخت. او در سال ۹۲۹ خود را «خلیفه» اعلام کرد که چالشی مستقیم برای خلافتهای عباسی و فاطمی بود. با این اقدام، اندلس به «خلافت کوردوبا» بدل شد و عصر طلایی آن با تکیه بر ثبات سیاسی و شکوفایی اقتصادی آغاز گشت. ▪️شخصیت و رویکرد خلیفهعبدالرحمان سوم به دلیل پیوندهای خانوادگی با خاندانهای مسیحی باسکی، رویکردی عملگرایانه داشت. او به جای حذف فیزیکی مخالفان، با جذب آنان و تشویق رشد فرهنگی در دربار، جامعه را به ثبات رساند. این سیاست فراگیر که «مدینهالزهراء» نماد آن بود، به کثرتگرایی اجتماعی نیز تسری یافت. به استثنای بردگان یا شورشیان، رفتار او با اتباع غیرمسلمان بهنسبت مداراجویانه بود، که این رویکرد به تقویت سیاستهای رواداری در منطقه کمک شایانی کرد. ▪️شکوفایی و میراث اندلسثبات دوران خلافت، زمینهساز شکوفایی کشاورزی، صنعت و بازرگانی شد و کوردوبا را به یکی از پرجمعیتترین و پیشرفتهترین شهرهای اروپا بدل کرد. این میراث از همزیستی مذهبی، پرسشهای مهمی را درباره ماهیت واقعی برابری در آن زمان پیش میکشد. برای درک درست میراث کوردوبا، باید علاوه بر شکوه فرهنگی، نقاط نقض بردباری و عوامل افول نهایی این الگو را نیز بازبینی کرد تا فهمید که آیا این تجربهای پایدار از رواداری دینی بوده یا خیر.▪️نسخه کامل مطالعه موردی «خلافت کوردوبارواداری مذهبی یا یک سراب تاریخی؟»را در وبسایت گفتوشنود بخوانید:dialog.tavaana.org/cordoba-caliphate/#%D8… #چندفرهنگی #جزیه #گفتگو_توانا@Dialogue1402
محمدرضا بلهور، پدر سه فرزند، شهروند ساکن سرایان در استان خراسان جنوبی و از معترضان دیماه ۱۴۰۴، به ۱۲ سال حبس محکوم شده است.به گزارش منابع حقوق بشری، او در جریان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ مقابل منزل خود بازداشت شد. خانواده ایشان در روزهای نخست بازداشت از محل نگهداری و وضعیتش بیاطلاع بودند.بلهور حدود دو ماه در بازداشت بهسر برد. بر اساس گزارشهای رسیده، او در این مدت تحت فشارهای شدید روانی قرار گرفته و با تهدیدهایی از جمله تهدید به اعدام مواجه شده است. همچنین گزارش شده که در دوران بازداشت مورد ضربوشتم قرار گرفته و ضربات متعددی با سلاح به ناحیه سر او وارد شده است.صدور حکم ۱۲ سال حبس برای محمدرضا بلهور در حالی صورت گرفته که گزارشهای مربوط به نحوه برخورد با او در دوران بازداشت، نگرانیهای جدی درباره رعایت حقوق قانونی او و روند دادرسی ایجاد کرده است.صدور این حکم سنگین بخشی از روند برخورد قضایی گسترده با معترضان دیماه ۱۴۰۴ است؛ معترضانی که پس از بازداشت، با احکام سنگین حبس و در برخی پروندهها با خطر صدور و اجرای حکم اعدام مواجه شدهاند.@Tavaana_TavaanaTech
اسلایدها را ورق بزنید!وقتی قانون به جای حمایت از زنان، به ابزاری برای سرکوب و زندانیکردن آنان تبدیل شد، زنان پاکستانی سکوت نکردند. از دهه ۱۹۸۰ و در پی اسلامیشدن قوانین، هزاران زن قربانی قوانین تبعیضآمیز شدند؛ حتی زنانی که تجاوز جنسی را گزارش میکردند، ممکن بود خود به اتهام «زنا» زندانی شوند.اما این پایان ماجرا نبود. زنان سازماندهی کردند، به خیابان آمدند، علیه قوانین تبعیضآمیز اعتراض کردند، برای قربانیان پروندههای قضایی مبارزه کردند و تلاش کردند حقوق زنان را به موضوعی جدی در سیاست و جامعه تبدیل کنند.یکی از نمونههای برجسته، «انجمن کنش زنان» بود؛ گروهی که با جمعآوری هزاران امضا، برگزاری راهپیمایی، نوشتن و آگاهیرسانی و حمایت حقوقی از زنان زندانی، در برابر قوانین سرکوبگر ایستاد. در یکی از اعتراضهای آنان در لاهور، پلیس با گاز اشکآور و ضربوشتم به زنان معترض حمله کرد و شماری را بازداشت کرد.سایت:tavaana.org/podcast-gender-inequality-pak… نوشتاری:tavaana.org/gender-inequality-pakistan@Ta… را ورق بزنید!وقتی قانون به جای حمایت از زنان، به ابزاری برای سرکوب و زندانیکردن آنان تبدیل شد، زنان پاکستانی سکوت نکردند. از دهه ۱۹۸۰ و در پی اسلامیشدن قوانین، هزاران زن قربانی قوانین تبعیضآمیز شدند؛ حتی زنانی که تجاوز جنسی را گزارش میکردند، ممکن بود خود به اتهام «زنا» زندانی شوند.اما این پایان ماجرا نبود. زنان سازماندهی کردند، به خیابان آمدند، علیه قوانین تبعیضآمیز اعتراض کردند، برای قربانیان پروندههای قضایی مبارزه کردند و تلاش کردند حقوق زنان را به موضوعی جدی در سیاست و جامعه تبدیل کنند.یکی از نمونههای برجسته، «انجمن کنش زنان» بود؛ گروهی که با جمعآوری هزاران امضا، برگزاری راهپیمایی، نوشتن و آگاهیرسانی و حمایت حقوقی از زنان زندانی، در برابر قوانین سرکوبگر ایستاد. در یکی از اعتراضهای آنان در لاهور، پلیس با گاز اشکآور و ضربوشتم به زنان معترض حمله کرد و شماری را بازداشت کرد.سایت:tavaana.org/podcast-gender-inequality-pak… نوشتاری:tavaana.org/gender-inequality-pakistan@Ta…
امجد امینی، پدر ژینا (مهسا) و مادر او، در آستانه چهارمین سالگرد کشتهشدن دخترشان، با انتشار استوریهایی در اینستاگرام به اظهارات توهینآمیز احمد آریایینژاد، نماینده ملایر در مجلس شورای اسلامی، واکنش نشان دادند. گوشهای از این متن:«مطلع شدم احمد آریایینژاد، نماینده ملایر در مجلس، با لفظ چنان که سراسر و شایسته خود و اسلاف ایشان است و با کلماتی که در هیچ آیین و مرام و معرفتی جای ندارد، به دختر ما، خانواده ما و تمام مردم کردستان و ایران توهین کرده است.توهین او چیزی از ارزش و جایگاه رفیع دختر ما کم نمیکند. عجیب است، در شرایطی که مردم این مملکت به خاطر تصمیمات امثال آقای نماینده در اوج فقر و فلاکت هستند و هزاران دختر و پسر همسن و سال ژینا در افسوس آیندهای که ایشان به آتش کشیدند میسوزند، باز هم سراغ دختر ما رفتهاند! میگویند فرشته نازنین ما «به درک واصل شد». بریده باد زبان شما، که یک مملکت را «به درک واصل کردید» و نه تنها از عقل و خرد، بلکه از سرسوزنی «شرم» نصیب نبردهاید.»@Tavaana_TavaanaTech
نگرانی از وضعیت یاشار تبریزی در زندان؛ آغاز اعتصاب دارو در اعتراض به شرایط موجودیاشار تبریزی، زندانی سیاسی، در شرایطی که از چندین بیماری از جمله مشکلات قلبی و گوارشی و همچنین عفونت چشم رنج میبرد، از دسترسی به داروهای مورد نیاز خود محروم مانده است. نزدیکان او، با ابراز نگرانی شدید از وضعیت سلامتی تبریزی اعلام کردهاند که داروهای او از حدود ۱۰ روز پیش در زندان تمام شده و اکنون این زندانی سیاسی دست به اعتصاب دارو زده است.بنا به گزارش دریافتی وضعیت گوارشی یاشار تبریزی طی روزهای اخیر وخیمتر شده و او به دلیل شدت رفلاکس معده، سه روز است که قادر به خوردن غذا نیست. خانواده او نسبت به پیامدهای ادامه این وضعیت و به خطر افتادن سلامتیاش ابراز نگرانی شدید کردهاند.در تازهترین تماس تلفنی یاشار تبریزی با خانواده، او اعلام کرده است که در اعتراض به شرایط موجود و عدم رسیدگی به وضعیتش، اعتصاب دارو را آغاز کرده است.#یاشار_تبریزی@Tavaana_TavaanaTech
شورای مرکزی انضباطی وزارت علوم حکم اخراج رضا دالمن، دانشجوی دانشگاه صنعتی شریف، و محرومیت چهارساله او از تحصیل در تمامی دانشگاههای کشور را تأیید کرده است؛ حکمی که پرونده انضباطی یک دانشجو بر سر آویختن یک عروسک موش از درختی در محوطه دانشگاه را به اخراج و محرومیت چندساله از حق تحصیل رسانده است.یک منبع آگاه در دانشگاه صنعتی شریف گفته است که شورای مرکزی انضباطی وزارت علوم حکم صادرشده علیه رضا دالمن را تأیید کرده و این حکم بهزودی به او ابلاغ خواهد شد. با تأیید شورای مرکزی، روند رسیدگی به پروندهای که از خردادماه در جریان بود، به مرحله پایانی رسیده است.پیشتر شورای انضباطی دانشگاه صنعتی شریف این دانشجوی ۲۴ ساله مقطع کارشناسی ارشد مهندسی کامپیوتر را به اخراج از دانشگاه و چهار سال محرومیت از تحصیل در تمامی دانشگاههای کشور محکوم کرده بود.پرونده رضا دالمن پس از آن شکل گرفت که او شب سال نو ۱۴۰۵، به دلیل آویختن یک عروسک موش از درختی در محوطه دانشگاه شریف، با برخورد نیروهای امنیتی مواجه شد. او روز ۲۸ اسفند ۱۴۰۴ بازداشت و پس از حدود یک ماه با تودیع وثیقه آزاد شد.در پرونده قضایی او اتهاماتی از جمله «برهمزدن نظم»، «تخریب اموال عمومی» و «فحاشی و هتاکی به رهبر انقلاب» مطرح شده است.صدور چنین مجازاتی بار دیگر ابعاد برخوردهای امنیتی و انضباطی با دانشجویان در جمهوری اسلامی را برجسته میکند؛ جایی که حتی اقدامی نمادین مانند نصب یا آویختن یک عروسک موش روی یک درخت در محوطه دانشگاه میتواند مسیری را آغاز کند که از بازداشت و تشکیل پرونده قضایی تا اخراج از دانشگاه و محرومیت چهارساله از ادامه تحصیل پیش میرود.محرومکردن یک دانشجوی کارشناسی ارشد از ادامه تحصیل، آن هم به این دلیل، تنها یک مجازات انضباطی نیست؛ چنین حکمی میتواند بهعنوان پیامی بازدارنده به دیگر دانشجویان عمل کند: حتی کنشهای نمادین و اعتراضی در محیط دانشگاه ممکن است با هزینهای سنگین برای آینده تحصیلی آنان پاسخ داده شود. در چنین فضایی، نهاد دانشگاه بهجای آنکه عرصهای برای آزادی بیان، اعتراض و تجربه اشکال مختلف کنش دانشجویی باشد، بیش از پیش زیر سایه سازوکارهای امنیتی و تنبیهی قرار میگیرد.#رضا_دالمن@Tavaana_TavaanaTech
کارن آرمسترانگچگونه انسان طی ۴هزار سال خدا را آفرید؟کتاب «تاریخ خدا» اثر کارن آرمسترانگ، برخلاف آثار سنتی که در پی اثبات یا رد باورها هستند، رویکرد متفاوتی برمیگزیند. این کتاب نمیپرسد که آیا خدا وجود دارد یا خیر، بلکه بررسی میکند که انسانها در طول چهار هزار سال تاریخ، مفهوم خدا را چگونه درک کردهاند. این اثر پرفروش، تحول این مفهوم را در سه دین ابراهیمی یعنی یهودیت، مسیحیت و اسلام ردیابی میکند.کارن آرمسترانگ، پژوهشگر بریتانیایی، سالها پیش از نویسندگی راهبهای کاتولیک بود. او پس از خروج از صومعه، زندگی خود را وقف پژوهش درباره دین و گفتوگوی بینادیانی کرد. آثار او بهویژه پس از حوادث یازدهم سپتامبر، به دلیل نگاه ویژه به بنیادگرایی و رابطه دین با خشونت، توجه مخاطبان زیادی را به خود جلب نمود.یکی از محوریترین استدلالهای کتاب این است که مفهوم خدا در طول قرنها هرگز ثابت نبوده است. تصویر انسان از امر مقدس همواره تحتتأثیر شرایط تاریخی، جنگها، امپراتوریها و بحرانهای فکری تغییر کرده است. آرمسترانگ در این مسیر از خدای قبایل باستانی آغاز کرده و تا شکلگیری الهیات پیچیده، فلسفه اسلامی و عرفان پیش میرود.با وجود استقبال گسترده، کتاب از تیغ نقد مصون نمانده است. منتقدان بر این باورند که فشردهسازی چهار هزار سال تاریخ فکری در چند صد صفحه، ناگزیر به سادهسازی مباحث انجامیده است. عدهای نیز او را متهم میکنند که رویکردی بیش از حد همدلانه دارد و نقش سنتهای مذهبی را در باز تولید خشونت و سرکوب کمرنگ جلوه میدهد.برای مخاطبان ایرانی، این نگاه تاریخی پرسشهای مهمی را مطرح میکند. در جامعهای که دین گاه از مسیر سیاست و اجبار تجربه شده است، بررسی تحول تاریخی مفهوم خدا نشان میدهد که فهم دینی امری پویاست. این پژوهش بستر مناسبی برای تأمل درباره آزادی وجدان، تکثرگرایی و تجربههای گوناگون معنوی در جوامع انسانی فراهم میسازد.نسخه کامل «کارن آرمسترانگچگونه انسان طی ۴هزار سال خدا را آفرید؟» را در وبسایت گفتوشنود بخوانید:dialog.tavaana.org/karen-armstrong/%DB%8C… کیوآر کد در اسلاید آخر را اسکن کنید#کارن_آرمسترانگ #خداناباوری #خدا #گفتگو_توانا@Dialogue1402کارن آرمسترانگچگونه انسان طی ۴هزار سال خدا را آفرید؟کتاب «تاریخ خدا» اثر کارن آرمسترانگ، برخلاف آثار سنتی که در پی اثبات یا رد باورها هستند، رویکرد متفاوتی برمیگزیند. این کتاب نمیپرسد که آیا خدا وجود دارد یا خیر، بلکه بررسی میکند که انسانها در طول چهار هزار سال تاریخ، مفهوم خدا را چگونه درک کردهاند. این اثر پرفروش، تحول این مفهوم را در سه دین ابراهیمی یعنی یهودیت، مسیحیت و اسلام ردیابی میکند.کارن آرمسترانگ، پژوهشگر بریتانیایی، سالها پیش از نویسندگی راهبهای کاتولیک بود. او پس از خروج از صومعه، زندگی خود را وقف پژوهش درباره دین و گفتوگوی بینادیانی کرد. آثار او بهویژه پس از حوادث یازدهم سپتامبر، به دلیل نگاه ویژه به بنیادگرایی و رابطه دین با خشونت، توجه مخاطبان زیادی را به خود جلب نمود.یکی از محوریترین استدلالهای کتاب این است که مفهوم خدا در طول قرنها هرگز ثابت نبوده است. تصویر انسان از امر مقدس همواره تحتتأثیر شرایط تاریخی، جنگها، امپراتوریها و بحرانهای فکری تغییر کرده است. آرمسترانگ در این مسیر از خدای قبایل باستانی آغاز کرده و تا شکلگیری الهیات پیچیده، فلسفه اسلامی و عرفان پیش میرود.با وجود استقبال گسترده، کتاب از تیغ نقد مصون نمانده است. منتقدان بر این باورند که فشردهسازی چهار هزار سال تاریخ فکری در چند صد صفحه، ناگزیر به سادهسازی مباحث انجامیده است. عدهای نیز او را متهم میکنند که رویکردی بیش از حد همدلانه دارد و نقش سنتهای مذهبی را در باز تولید خشونت و سرکوب کمرنگ جلوه میدهد.برای مخاطبان ایرانی، این نگاه تاریخی پرسشهای مهمی را مطرح میکند. در جامعهای که دین گاه از مسیر سیاست و اجبار تجربه شده است، بررسی تحول تاریخی مفهوم خدا نشان میدهد که فهم دینی امری پویاست. این پژوهش بستر مناسبی برای تأمل درباره آزادی وجدان، تکثرگرایی و تجربههای گوناگون معنوی در جوامع انسانی فراهم میسازد.نسخه کامل «کارن آرمسترانگچگونه انسان طی ۴هزار سال خدا را آفرید؟» را در وبسایت گفتوشنود بخوانید:dialog.tavaana.org/karen-armstrong/%DB%8C… کیوآر کد در اسلاید آخر را اسکن کنید#کارن_آرمسترانگ #خداناباوری #خدا #گفتگو_توانا@Dialogue1402
پذیرش، نقطه صفر حرکتچرا تا زمانی که واقعیت موجود را در آغوش نکشیم، نمیتوانیم تغییرش دهیم؟انسان تمایل دارد در برابر واقعیتهای ناخوشایند گارد بگیرد، آنها را پس بزند یا در پناه انکار، به سوی تصویری مطلوبتر و خیالی از جهان بگریزد. این واکنش دفاعی، اگرچه در نگاه نخست آرامشبخش به نظر میرسد، اما سد محکمی در برابر هرگونه دگرگونی واقعی میسازد. تا زمانی که وضعیت موجود، با تمام زوایا، کاستیها و تناقضاتش بهدقت دیده نشود و به رسمیت شناخته نشود، انرژی روانی و اجتماعی صرف جنگیدن با سایهها میشود. پذیرش، پیش از آنکه رویکردی عاطفی باشد، نقطهی ثقل شناخت است، لحظهای که ذهن دست از تحریف جهان برمیدارد و دقیقا همانجایی میایستد که واقعیت قرار دارد.حرکت و تغییر در اجتماع، زمانی آغاز میشود که نقطه صفر مختصات به درستی تعیین شود. انکار واقعیت، به معنای پاک کردن صورتمسئله است و مسیر حرکت را به بیراهه میبرد. پذیرش به معنای تسلیم شدن یا رضایت دادن به شرایط نیست، بلکه توقف فرسایشِ انرژی در کوران مقاومتِ بیحاصل است. هنگامی که واقعیت موجود بدون نقاب و به تمامی دیده میشود، ابزار مناسب برای مواجهه با آن نیز شکل میگیرد. در این نقطه است که بستر تحول، نه از روی توهم، بلکه از دل سختترین لایههای واقعیت سر برمیآورد و پویایی از سر گرفته میشود.#پذیرش #رواداری #گفتگو_توانا@Dialogue1402
ابهام درباره وضعیت رهبر جمهوری اسلامی و روایتهای متناقض مقامهای حکومتی، به یکی از پرسشهای مهم درباره ساختار قدرت در ایران تبدیل شده است؛ در شرایطی که هر بخش از حکومت میکوشد تصمیمها و مواضع خود را به راس نظام نسبت دهد و تصویری از انسجام و اقتدار ارائه دهد.مانا نیستانی این وضعیت و تناقضهای موجود در روایت رسمی جمهوری اسلامی را دستمایه کاریکاتور هفته خود برای دویچه وله فارسی قرار داده است.توضیح دویچه وله فارسی:«جمهوری اسلامی در یکی از مبهمترین مقاطع سیاسی خود قرار گرفته است؛ درباره وضعیت و نقش مجتبی خامنهای، به عنوان رهبر فعلی جمهوری اسلامی روایتهای رسمی متناقض و پرسشهای بیپاسخ فراوانی وجود دارد.در حالی که مقامهای مختلف حکومت بر سلامت و حضور فعال او تاکید میکنند، بدون آنکه شواهد عمومی روشنی برای پایان دادن به این ابهام ارائه شود. همزمان، در شرایط بحران با آمریکا، جناحها و نهادهای مختلف حکومت تلاش میکنند مواضع خود را به رهبری نسبت دهند و نشان دهند که تصمیمها و رویکردهایشان با نظر او هماهنگ است.»@dw_farsi@mananey@Tavaana_TavaanaTech
سپهر امیرزاده، دانشجوی پزشکی و از معترضان بازداشتشده در اصفهان، با حکم دادگاه انقلاب به اعدام محکوم شده است.بر اساس گزارشهای منتشرشده، مبنای صدور این حکم اتهام «محاربه» عنوان شده است. منابع حقوق بشری همچنین گزارش دادهاند که سپهر امیرزاده در جریان اعتراضات سراسری دیماه ۱۴۰۴ به مجروحان اعتراضات کمک کرده و این موضوع در روند پرونده او مورد استناد قرار گرفته است.سپهر امیرزاده روز ۲۳ دیماه ۱۴۰۴، در ارتباط با اعتراضات سراسری، در محل سکونت خود در اصفهان توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد. او پس از بازداشت مدتی در مرحله بازجویی و تحقیقات قرار داشت و سپس به زندان دستگرد اصفهان منتقل شد و همچنان در این زندان بهسر میبرد.صدور حکم اعدام برای سپهر امیرزاده بار دیگر نگرانیها درباره استفاده جمهوری اسلامی از مجازات مرگ علیه معترضان را افزایش داده است. اطلاعرسانی درباره نام و وضعیت افرادی که با خطر اعدام روبهرو هستند، اهمیت حیاتی دارد؛ چرا که سکوت و بیخبری میتواند جان زندانیان را بیش از پیش در معرض خطر قرار دهد.#نه_به_جمهوری_اسلامی@Tavaana_TavaanaTech
در روزهای گذشته مریم طهماسبی، همسر پسر معصومه ابتکار، روایتی منتشر کرده و خود را از طبقه کارگر دانسته است که عاشق آمریکا ست!لادن بازرگان، فعال مدنی، در واکنش به روایت مریم طهماسبی نوشته است که روایت او از پیشینه خانوادگیاش، بهویژه درباره معصومه ابتکار، تنها بخشی از ماجرا را بازگو میکند. بازرگان معتقد است نمیتوان ابتکار را صرفا «مترجم گروگانگیران» معرفی کرد؛ زیرا او در جریان اشغال سفارت آمریکا در تهران، بهعنوان سخنگوی انگلیسیزبان اشغالکنندگان در برابر رسانههای بینالمللی ظاهر میشد و از این اقدام دفاع میکرد.او همچنین تأکید کرده است که خانواده ابتکار پس از حضور او در ساختار قدرت جمهوری اسلامی، از ارتباطات و موقعیتهایی برخوردار شدند که برای بسیاری از ایرانیان عادی دستنیافتنی بوده است.زمانی که خبرنگار شبکه انبیسی از او پرسید که میتواند اسلحه بردارد و گروگانها را بکشد، پاسخ داد: «بله. وقتی دیدهام اسلحه آمریکایی برادران و خواهرانم را در خیابانها هدف قرار میدهد… طبیعی است که باید با ظلم و ستم مقابله کرد.»@Tavaana_TavaanaTech
مرگ تکصدایی و تولد معناهای تازهچرا تکثرگرایی تهدید نیست، بلکه ضامن بقای فرهنگی است؟هنگامی که تکصدایی به عنوان سیاست مسلط یک ساختار اجتماعی تثبیت میشود، جریان سیال معنا و حیات فرهنگی آرامآرام به سمت انجماد پیش میرود. در چنین فضایی فرهنگ به جای آنکه بدنهای پویا، خودجوش و متکثر باشد، به مجموعهای از الگوهای ازپیشتعیینشده و تکراری تقلیل مییابد که هرگونه انحراف از آن، تهدیدی علیه نظم موجود تلقی میشود. این اصرار ساختاری بر یکدستی، در ظاهر به معنای ثبات و هماهنگی است، اما در عمق خود نشانگر نوعی شکنندگی پنهان در برابر تحولات و بحرانهای پیرامونی است.حیات فرهنگی برای بقا و بازتولید خود، به اصطکاک مداوم اندیشهها، سبکهای زیست و روایتهای گوناگون نیاز دارد. تکثرگرایی، بستر این برخورد زاینده است، جایی که هیچ روایت واحدی توان انحصار حقیقت را ندارد و معنا در فضای میان این تفاوتها زنده نگه داشته میشود. وقتی این شبکه ارتباطی قطع میشود و تفاوتها به حاشیه رانده یا حذف میشوند، جامعه ابزار خود را برای فهم پیچیدگیهای جهان از دست میدهد. سیستمهای تکصدا در مواجهه با چالشهای تازه فاقد انعطاف لازم برای بازنگری در ساختارهای خود هستند، چرا که انعطافپذیری مستلزم پذیرش حضور دیگری و به رسمیت شناختن زاویهدیدهای متکثر است.مرگ تکصدایی در واقع آغاز بازگشت پویایی به درون کالبد فرهنگ است. این روند نشان میدهد که هویتهای فرهنگی نه در ایزولهکردن اجتماع و حذف رقیبان، بلکه در بستر تعامل مستمر و همنشینی ناهمگونها دوام میآورند. جوامعی که از تکثر هراسی ندارند، امکان ظهور معناهای تازه را فراهم میکنند و از این طریق ظرفیت انطباق خود را با آیندهای پیشبینیناپذیر افزایش میدهند.#تکثر_گرایی #پلورالیسم #رواداری #گفتگو_توانا@Dialogue1402
کوکب بداغی پگاه: مرا از مرزی منع کردهاید که هیچوقت مقصدم نبودکوکب بداغی پگاه، معلم و فعال مدنی اهل ایذه، در واکنش به ممنوعالخروج شدن خود از سوی قوه قضاییه، با انتشار یادداشتی تأکید کرد که قصد ترک ایران را نداشته و آنچه برای او دردناک است، نه ممنوعیت خروج، بلکه برخورد امنیتی با کسانی است که برای آینده کشور تلاش میکنند.متن این یادداشت به شرح زیر است:به بهانهی ممنوع الخروج بودنم توسط قوهی قضاییه «به نام نامی ایرانسالها به فرزندان این سرزمین آموختم که وطن فقط خاک نیست خاطره است ریشه است، امید است هر روز با عشق نام ایران را بر زبان آوردم و باور داشتم که ساختن آینده از کلاسهای کوچک مدرسه آغاز میشود.امروز اما نام من در فهرست ممنوعالخروجهاست نه حسرت دیدن سرزمینهای دیگر را دارم و نه سودای گریختن از این خاک مگر میشود از خانهای که تمام عمر برای آبادانیاش کوشیدهای گریخت؟درد من ممنوعالخروج بودن نیست، درد آنجاست که عشق به وطن گاهی با سوءتفاهم پاسخ میگیرد با این همه هنوز باور دارم که #ایران را باید با دانایی خِرد و از خودگذشتگی ساختمرا از مرزی منع کردهاید که هیچ وقت مقصدم نبود عاشق از مرز نمیگذرد، میماند تا بسازد.کوکب بداغی پگاه_معلم وفعال مدنی ایذه»ـ ممنوعالخروجی در جمهوری اسلامی وجهی تناقضآمیز نیز دارد: حکومتی که خود مدعی است ایران بهترین مکان برای زندگی شهروندان است، «مجبور کردن فرد به ماندن در ایران» را بهعنوان مجازات و ابزار فشار به کار میگیرد. گویی سلب حق خروج از کشور و اقامت اجباری در سرزمینی که حکومت بر آن فرمان میراند، خود بخشی از کیفر مخالفان و منتقدان است. ممنوعالخروجی فقط بستن یک مرز نیست؛ محدود کردن حق انتخاب انسان درباره محل زندگی، سفر، تحصیل، کار و ارتباط با جهان بیرون است.#کوکب_بداغی_پگاه #ایذه #بیانیه@Tavaana_TavaanaTech
آیا بلدیم در دموکراسی ببازیم؟دموکراسی فقط هنر پیروز شدن نیست؛ هنر باختن هم هست.برای فهم این موضوع لازم نیست به انتخابات حکومتی فکر کنیم. دموکراسی را میتوان از همین امروز و در نهادهای مستقل جامعه تمرین کرد.فرض کنید در یک انجمن صنفی معلمان قرار است هیئتمدیره انتخاب شود. چند نامزد وجود دارند، اعضا آزادانه بحث میکنند و رأی میدهند و در نهایت نامزد مورد حمایت ما شکست میخورد.یا در یک تشکل کارگری، اعضا درباره ادامه اعتصاب، شیوه مذاکره یا انتخاب نمایندگان خود اختلاف دارند. بحث میکنند، رأی میدهند و تصمیم اکثریت برخلاف نظر ماست.چه میکنیم؟آیا نتیجه را میپذیریم و همچنان در تشکل باقی میمانیم؟ یا کسانی را که متفاوت رأی دادهاند متهم میکنیم، انشعاب میکنیم یا فقط نتیجهای را مشروع میدانیم که مطابق خواست ما باشد؟اینجاست که یکی از دشوارترین مهارتهای دموکراسی آشکار میشود: پذیرش شکست بدون کنار گذاشتن حق مخالفت.پذیرفتن نتیجه به معنای دست کشیدن از عقیده نیست. عضو مخالف همچنان میتواند نقد کند، دیگران را متقاعد کند و برای تغییر تصمیم در چارچوب قواعد تشکل تلاش کند. اما اگر قواعد مشترک را فقط زمانی بپذیریم که نتیجه به سود ماست، هنوز منطق دموکراتیک را نپذیرفتهایم.این تجربههای کوچک برای آینده یک جامعه اهمیت بزرگی دارند.دموکراسی ناگهان با تغییر یک حکومت متولد نمیشود. جامعهای که قرار است فردا انتخابات آزاد، احزاب مستقل و گردش مسالمتآمیز قدرت داشته باشد، به شهروندانی نیاز دارد که از امروز همکاری با مخالف، پذیرش شکست و احترام به قواعد مشترک را تجربه کرده باشند.در یک دموکراسی نیز ممکن است حزب یا نامزد مورد علاقه ما شکست بخورد. تفاوت اساسی این است که شکست نباید به حذف تبدیل شود.بازنده امروز باید بتواند تشکل داشته باشد، حرف بزند، نقد کند و برای تبدیل شدن به برنده فردا تلاش کند؛ همانطور که برنده حق ندارد پیروزی خود را مجوز خاموش کردن مخالفان بداند.انجمن معلمان یا تشکل کارگری شاید کوچک به نظر برسد، اما همین نهادهای مستقل میتوانند مدرسه دموکراسی باشند.زیرا دموکراسی فقط در صندوق رأی ساخته نمیشود؛ در تجربه روزمره همکاری با کسانی ساخته میشود که همیشه مثل ما فکر نمیکنند.مرتبط:عناصر دموکراسی:tavaana.org/center-for-civic-ed-elements-… و نقش شهروندان:tavaana.org/civic-responsibility-in-democ… بلدیم در دموکراسی ببازیم؟دموکراسی فقط هنر پیروز شدن نیست؛ هنر باختن هم هست.برای فهم این موضوع لازم نیست به انتخابات حکومتی فکر کنیم. دموکراسی را میتوان از همین امروز و در نهادهای مستقل جامعه تمرین کرد.فرض کنید در یک انجمن صنفی معلمان قرار است هیئتمدیره انتخاب شود. چند نامزد وجود دارند، اعضا آزادانه بحث میکنند و رأی میدهند و در نهایت نامزد مورد حمایت ما شکست میخورد.یا در یک تشکل کارگری، اعضا درباره ادامه اعتصاب، شیوه مذاکره یا انتخاب نمایندگان خود اختلاف دارند. بحث میکنند، رأی میدهند و تصمیم اکثریت برخلاف نظر ماست.چه میکنیم؟آیا نتیجه را میپذیریم و همچنان در تشکل باقی میمانیم؟ یا کسانی را که متفاوت رأی دادهاند متهم میکنیم، انشعاب میکنیم یا فقط نتیجهای را مشروع میدانیم که مطابق خواست ما باشد؟اینجاست که یکی از دشوارترین مهارتهای دموکراسی آشکار میشود: پذیرش شکست بدون کنار گذاشتن حق مخالفت.پذیرفتن نتیجه به معنای دست کشیدن از عقیده نیست. عضو مخالف همچنان میتواند نقد کند، دیگران را متقاعد کند و برای تغییر تصمیم در چارچوب قواعد تشکل تلاش کند. اما اگر قواعد مشترک را فقط زمانی بپذیریم که نتیجه به سود ماست، هنوز منطق دموکراتیک را نپذیرفتهایم.این تجربههای کوچک برای آینده یک جامعه اهمیت بزرگی دارند.دموکراسی ناگهان با تغییر یک حکومت متولد نمیشود. جامعهای که قرار است فردا انتخابات آزاد، احزاب مستقل و گردش مسالمتآمیز قدرت داشته باشد، به شهروندانی نیاز دارد که از امروز همکاری با مخالف، پذیرش شکست و احترام به قواعد مشترک را تجربه کرده باشند.در یک دموکراسی نیز ممکن است حزب یا نامزد مورد علاقه ما شکست بخورد. تفاوت اساسی این است که شکست نباید به حذف تبدیل شود.بازنده امروز باید بتواند تشکل داشته باشد، حرف بزند، نقد کند و برای تبدیل شدن به برنده فردا تلاش کند؛ همانطور که برنده حق ندارد پیروزی خود را مجوز خاموش کردن مخالفان بداند.انجمن معلمان یا تشکل کارگری شاید کوچک به نظر برسد، اما همین نهادهای مستقل میتوانند مدرسه دموکراسی باشند.زیرا دموکراسی فقط در صندوق رأی ساخته نمیشود؛ در تجربه روزمره همکاری با کسانی ساخته میشود که همیشه مثل ما فکر نمیکنند.مرتبط:عناصر دموکراسی:tavaana.org/center-for-civic-ed-elements-… و نقش شهروندان:tavaana.org/civic-responsibility-in-democ…
اینترنت ایران؛ فرسودگی روانی که هزینهاش هم از جیب مردم پرداخت میشودتوئیت کاربری که نوشته است «اینترنت ایران باید به لیست شکنجههای تاریخ بشر اضافه شود»، واقعا توصیف دقیقی از یک شکنجه روحی و روانی روزانه است؛ شکنجهای که با اختلالهای عمدی، فیلترینگ شدیدتر و اضطراب دائمی از دست دادن ارتباط، کار و درآمد با قطع اینترنت تکرار میشود.شاید با اشاره به چند نمونه بتوان توضیح داد که چرا اینترنت در ایران به ابزاری برای فرسوده کردن اعصاب و روان مردم تبدیل شده است:⚫️فیلترشکنهایی که یکی پس از دیگری از کار میافتند و کاربرانی که مجبور میشوند برای خرید فیلترشکنهای تازه، گرانتر و اغلب ناامن پول بیشتری بپردازند. از طرف دیگر، قیمت بستههای اینترنت نیز هر چند وقت یک بار با طرحهای پیچیده، قوانین تازه و ترفندهای فریبکارانه اپراتورها افزایش پیدا میکند؛ یعنی مردم باید ابتدا پول اینترنت را بدهند و سپس برای رسیدن به همان اینترنت، دوباره هزینه کنند!⚫️اما ماجرا فقط گرانی و اختلال نیست. یک پست، استوری یا ویدئو میتواند به تماسهای تهدیدآمیز، احضار، فشار امنیتی، مسدود کردن سیمکارت یا بستن صفحه اینستاگرام کاربر منجر شود.⚫️بلاگرها و صاحبان کسبوکارهایی که سالها برای ساختن صفحه و جذب مخاطب زحمت کشیدهاند، ممکن است با یک دستور مبهم، هم حساب کاربری خود را از دست بدهند و هم منبع درآمدشان را. صفحهای که با چند سال تلاش ساخته شده، ممکن است در چند دقیقه بسته شود؛ بدون دادگاه، بدون توضیح روشن و بدون فرصتی واقعی برای اعتراض.⚫️در چنین شرایطی، کاربر حتی هنگام نوشتن یک جمله ساده هم باید نگران باشد: آیا این استوری باعث احضار میشود؟ آیا سیمکارتم را مسدود میکنند؟ آیا صفحهام را میبندند؟ آیا کسبوکارم از بین میرود؟ همین ترس دائمی، بخشی از همان شکنجه روحی و روانی است.جالبتر اینکه نام این وضعیت را "حکمرانی فضای مجازی" گذاشتهاند؛ عنوانی شیک برای حق طبیعی مردم که نتیجهاش چیزی جز ترس، خشم، فرسودگی روانی و ناامنی دائمی نیست. شکنجهای که حکومت طراحی کرده، مردم تحمل میکنند و هزینه اجرای آن نیز از جیب همان مردم پرداخت میشود!💸 tavaanatech
آخرین بوس و بغل را به من بده؛ روایت واپسین دیدار جاویدنام علی استخر با مادرشجاویدنام علی اصغر استخر، متولد ۲۸ آبان ۷۸، شب جمعه ۱۹ دی ۱۴۰۴، حوالی ساعت ۷:۴۵، هنگام خروج از خانه به مادرش گفت: «بیا آخرین بوس و بغل را بهم بده.» او شامگاه ۱۹ دی در خیابان بازداشت و بهشدت مورد ضربوشتم قرار گرفت و ۱۰ روز بعد، پیکرش با تیر خلاص بر پیشانی به خانواده تحویل داده شد.علی استخر، شبی که از خانه رفت، وسایلی نیز با خود برده بود تا به مردم زخمی کمکرسانی کند.◾️فشار بر خانوادههای جانباختگان اغلب با هدف خاموشکردن صدای دادخواهی آنها صورت میگیرد. در این میان، شبکههای اجتماعی نه تنها دیوار سکوت را میشکنند و دادخواهی فردی را به خواستی عمومی تبدیل میکنند، بلکه به تریبونی تاثیرگذار برای رساندن صدای خانوادههای دادخواه تبدیل شدهاند.#علی_استخر💸 tavaanatech
متنهای هوش مصنوعی؛ آراسته و پرزرقوبرق، اما بیبهره از جذابیت نوشتههای انسانیشاید این روزها شما هم با خواندن چند خط از یک یادداشت متوجه این موضوع بشید که نویسندهاش انسان بوده یا چتبات! 🔸با اینکه متنهای هوش مصنوعی اغلب همگی ظاهر مرتبی دارند؛ جملهها به هم وصل هستند، کلمات شیکاند و همه چیز انگار سر جای خودش است، اما وقتی به پایان متن میرسید، از خودتان میپرسید: اصلا حرف اصلی چه بود؟!مشکل این نوشتهها غلط املایی یا جملهبندی ضعیف نیست. مشکل اینه که این متنها جان ندارند. پر از کلمهاند، اما واقعا هیچ چیزی نمیگویند، انگار آن جذابیت و عطش خواندن متنهایی که دست نوشته انسان هستند را هرگز نمیشه در این متنها حس کرد یا حتی این عطش خواندن و لذت بردن از مطالعه را در این متنها و نوشتهها احساس کرد! یک موضوع ساده را آنقدر میان عبارتهای پرزرقوبرق، توضیحهای تکراری و نتیجهگیریهای کشدار میچرخاند که جوهر مطلب گم میشود.🔸بعضی از این متنها شبیه آدمی هستند که فقط برای طولانی شدن حرفش صحبت میکند اما واقعا نمیتواند روشن و ساده بگوید چه اتفاقی افتاده. کلمات روی هم انباشته میشوند، بدون آنکه تصویر مشخصی در ذهن خواننده بسازند.هوش مصنوعی میتواند ابزار خوبی برای پیدا کردن اطلاعات، مرتب کردن یک متن یا اصلاح جملهها باشد. اما وقتی قرار است به جای نویسنده فکر کند، نتیجه اغلب همان نوشتههای بیسر و تهی میشود که ظاهر آراستهشان نمیتواند جوهر اصلی متن را نشان خاطب دهد. 🔸حامد بیدی، مدیر و موسس پلتفرم کارزار در ادامه توئیت خود نوشته:«یه سال پیش تو دانشگاه تهران ارائهای داشتم درباره اینکه هوش مصنوعی کنشگران رو در استفاده از ادبیات رسمی یا نخبگانی توانمند میکنه و هنوزم به نظرم این اتفاق خوبیه. اما متأسفانه الان نخبگان هم تنبل شدن و حتی یادداشتهایی که برای مجلات مینویسن یک خروجی دم دستی از هوش مصنوعیه.»🔴شما درباره این موضوع چه فکر میکنید؟ آیا با این موضوع موافق هستید یا مخالف؟💸 tavaanatech
🐦 پیامرسانی که پیامهای شما را با کبوتر به مقصد میرساند!در بیشتر پیامرسانها، پیامها ظرف چند ثانیه به مقصد میرسند؛ اما برنامه Carrier Pidge عمدا مسیر مخالف را انتخاب کرده است. در این برنامه، هر پیام به یک کبوتر مجازی سپرده میشود تا آن را با سرعت تقریبی ۱۷۷ کیلومتر بر ساعت به دوست شما برساند. 🔸زمان تحویل پیام با توجه به فاصله جغرافیایی واقعی میان فرستنده و گیرنده محاسبه میشود. به همین دلیل، ارسال پیام به فردی در همان شهر ممکن است چند ثانیه طول بکشد، اما رساندن پیام به آن سوی یک کشور میتواند ساعتها زمان ببرد. کاربران میتوانند حرکت کبوتر را نیز روی نقشه دنبال کنند.🔸سرعت پرواز هر کبوتر ممکن است تا ۲۵ درصد بیشتر یا کمتر شود؛ بنابراین حتی برنامه هم زمان دقیق رسیدن پیام را تضمین نمیکند. خبری از تیک خواندهشدن یا تحویل فوری نیست؛ فقط باید منتظر بمانید تا کبوتر به مقصد برسد. 🔸البته همه کبوترها خوششانس نیستند. بر اساس توضیحات رسمی برنامه، هر کبوتر ۰.۲ درصد احتمال دارد در میانه راه گم شود. سازنده در معرفی خود از این اتفاق با عنوان مرگ کبوتر یاد کرده است؛ اتفاقی که باعث میشود پیام هیچ وقت به گیرنده نرسد.🔸این برنامه را Noah Iarrobino ساخته است. او گفته Carrier Pidge را طی سه هفته و به عنوان یک پروژه سرگرمکننده طراحی کرده؛ برنامهای که از نظر خودش کاربرد جدی ندارد و فقط قرار است پیامرسانی را دوباره غیرقابل پیشبینی و سرگرمکننده کند. 🔸برنامه Carrier Pidge در اپ استور اپل برای آیفون و آیپد منتشر شده است. دانلود آن رایگان است، اما برنامه خرید درون برنامهای دارد و برای اجرا به iOS 26 یا نسخههای جدیدتر نیاز دارد. 🔸ایده پیامرسانی آهسته با پرندگان فقط به این برنامه محدود نیست. برنامه مشابهی با نام Roost نیز پیامها را با سرعت واقعی گونههای مختلف پرندگان جابهجا میکند. این برنامه در تابستان ۲۰۲۶ و طی حدود پنج هفته به مرز ۳۰۰ هزار کاربر رسید.💸 tavaanatech
رقص سوگوارانه پدر بر مزار عباس قنبری، در سالروز تولد فرزندشپدر عباس قنبری، در سالروز تولد فرزندش، با حضور بر سر مزار او در گویم شیراز سوگوارانه میرقصد و یادش را گرامی میدارد.عباس قنبری، مهندس و ورزشکار اهل گویم شیراز، ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ در جریان اعتراضات و بر اثر اصابت گلوله جنگی مقابل کلانتری گویم جان خود را از دست داد. از این معترض جانباخته، دختری خردسال به یادگار مانده است.#عباس_قنبری💸 tavaanatech
ابوالحسن فیروزآبادی، دبیر پیشین شورای عالی فضای مجازی در گفتوگو با دیجیاتو: فشار میآوردند «هایده» و «لوازم آرایش زنانه» از موتور جستوجو حذف شود ابوالحسن فیروزآبادی، دبیر سابق شورای عالی فضای مجازی، در گفتوگو با دیجیاتو روایتی از دخالتهای عجیب در راهاندازی موتور جستوجوی داخلی مطرح کرده است. به گفته او، در مقطعی یکی از نهادها خواستار حذف واژه «هایده» و عبارتهایی مانند «لوازم آرایش زنانه» از نتایج جستوجو شده بود؛ با این استدلال که چنین جستوجوهایی میتوانند موجب ترویج «ابتذال و تبرج» در جامعه شوند.🔸ابوالحسن فیروزآبادی امروز از فشار یک نهاد برای حذف واژههایی مانند «هایده» و «لوازم آرایش زنانه» انتقاد میکند و آن را نمونهای از افراط در فیلترینگ میخواند؛ اما حافظه عمومی هنوز مواضع او را در دورانی که بر کرسی دبیری شورای عالی فضای مجازی نشسته بود، فراموش نکرده است.فیروزآبادی در اردیبهشت ۱۴۰۰، هنگام دفاع از قطع اینترنت در اعتراضات آبان ۹۸، گفت: «اگر حکومت نماینده مردم است و با رای مردم انتخاب شده و همین حکومت تشخیص بدهد که باید یک هفته اینترنت قطع شود، باید این اختیار را داشته باشد و نمیتواند برای هفت روز قطع کردن اینترنت رفراندوم برگزار کند.» او در فروردین ۱۳۹۷ نیز گفته بود تلگرام «هر آن» ممکن است مسدود شود و از کسبوکارها خواسته بود از پیامرسانهای خارجی به نمونههای داخلی کوچ کنند. چند ماه بعد هم هشدار داد اگر اینستاگرام با جمهوری اسلامی همکاری نکند، به سرنوشت تلگرام دچار خواهد شد. منظور او از همکاری نیز پذیرش خواستههایی مانند ذخیره اطلاعات کاربران در ایران و ارائه هویت آنان به نهادهای حکومتی بود. 🔸حالا همان مقام سابق، پس از سالها حضور در قلب دستگاه فیلترینگ اینترنت، از افراط دیگران گلایه میکند؛ گویی فیلترینگ ناگهان و بدون نقش مدیران شورای عالی فضای مجازی از آسمان فرود آمده است. کسی که قطع یکهفتهای اینترنت یک ملت را حق حکومت میدانست، امروز نمیتواند با روایت حذف «هایده» خود را در جایگاه منتقد سانسور بنشاند. مشکل فقط آن نهادی نبود که خواهان حذف چند واژه شده بود؛ مشکل همان تفکری بود که اینترنت را ملک حکومت و دسترسی مردم را امتیازی قابل قطع میدانست!🔸این تغییر لحن بیش از آنکه شجاعت باشد، شستن دستها پس از پایان مسئولیت است. وقتی قدرت در اختیارشان بود، از انسداد، کوچ اجباری کاربران و اطاعت پلتفرمها سخن میگفتند؛ اکنون که بیرون از اتاق تصمیمگیری نشستهاند، نقش منتقد سانسور را بازی میکنند. از طرفی، این کل منطق فیلترینگ در این نظام است. منطقی که بهجای اعتماد به شعور مردم، آنها را صغیرانی فرض میکند که باید هر واژه، هر تصویر، و هر نام، پیش از رسیدن به ذهنشان از صافی مصلحتاندیشان عبور کند!💸 tavaanatech
مراسم سالروز تولد جاویدنام محمدرضا آهنگر بر سر مزارش محمدرضا آهنگر روز ۱۵ مرداد ۲۱ ساله میشد؛ اما خانوادهاش ناچار شدند تولد او را بهجای اینکه در کنارش باشند، بر سر مزارش برگزار کنند. مادر محمدرضا با لباسی سفید در این مراسم ایستاد و از شجاعت و دلاوری پسرش سخن گفت.🔸براساس گزارشهای منتشرشده، نیروهای امنیتی تلاش کردند مانع برگزاری این مراسم شوند و حتی اجازه ندادند برای حاضران صندلی فراهم شود. بااینحال، مهمانان ایستاده ماندند تا یاد این جانفدای وطن را گرامی بدارند.🔸جاویدنام محمدرضا آهنگر روز ۱۸ دیماه با شلیک گلوله کشته شد. یکی از بستگانش درباره لحظه جانباختن او گفته است: محمدرضا و دوستانش دست یکدیگر را گرفته بودند تا در میان جمعیت گم نشوند؛ اما ناگهان یکی از دوستانش متوجه شد دست او شل شده است. همان لحظه مشخص شد که گلولهای به شقیقه محمدرضا اصابت کرده است.◾️در فضایی که فشار و تهدید برای خاموشکردن صدای خانوادههای داغدار ادامه دارد، شبکههای اجتماعی به تریبون دادخواهی آنها تبدیل شدهاند. هر تصویر، روایت و نامی که از جاویدنامان ایران بازنشر میشود، مانع فراموشی قربانیان و پنهانماندن حقیقت است. #محمدرضا_آهنگر💸 tavaanatech
حسین بیات، وکیل دادگستری، در یادداشتی در صفحه اینستاگرام خود، با اشاره به زندگی شمار قابل توجهی از فرزندان و بستگان مقامها و کارگزاران جمهوری اسلامی در کشورهای غربی، این پدیده را نشانه شکاف میان گفتار رسمی و رفتار خصوصی حاکمان میداند. او میپرسد چرا کسانی که در عرصه عمومی از الگوی حکمرانی جمهوری اسلامی، نظام آموزشی و سبک زندگی مورد تأیید آن دفاع میکنند، در زندگی شخصی برای فرزندان خود انتخابهایی متفاوت دارند. به باور بیات، این تناقض را میتوان نشانهای از بیاعتمادی بخشی از کارگزاران نظام به همان ساختاری دانست که خود در ایجاد و استمرار آن نقش داشتهاند.متن این یادداشت به شرح زیر است:_چرا بسیاری از فرزندان مسئولان و کارگزاران جمهوری اسلامی حاضر به زندگی در ایران تحت سلطه پدران خویش نیستند؟؟با انتشار خبر اعلام برائت عروس معصومه ابتکار از جمهوری اسلامی سئوالی بسیار خطیر قابل طرح است:چرا فرزندان مسئولان و کارگزاران جمهوری اسلامی حاضر به زندگی در ایران تحت سلطه پدران خویش نیستند؟تعداد سه تا پنج هزار تن از فرزندان مسئولان فعلی و گذشته جمهوری اسلامی بر اساس آنچه در اخبار آمده در اروپا زندگی میکنند بررسی اسامی آنها نشان می دهد پدرانشان متعلق طیفها و جریانات مختلف سیاسی هستند . به چند نکته اشاره میکنم شما بخوانید حدیث مفصل از این مجمل:سالهای سال است که کارایی و کارآمدی ایدئولوژی و خط مشی سیاسی اقتصادی اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی دچار بن بست و انسداد جدی گشته است. البته در ملا و منظر عام و مناسبات رسمی و در رسانهها مسئولان جمهوری اسلامی بدان اعتراف نمیکنند اما به خانه که بر می گردند نزد خانواده خویش در عمل و نظر بدان معترف میشوند. مسئولان جمهوری اسلامی در ساحت مطابق ظواهر ایدئولوژی زندگی میکنند و برای وجاهت و اعتبارش سینه جاک میکنند در خلوت اما آن کار دیگر میکنند و فرزندانشان را نیز به راه و روش دگری که مبراتر از مفاسد ایدئولوژیست هدایت میکنند.مثلا مدام داد سخن از مزایا و امکانات علمی دانشگاههای ایران سر میدهند در خفا اما فرزندان خود را رهسپار بهترین دانشگاههای اروپا و آمریکا میکنند.حضور گسترده فرزندان مسئولان جمهوری اسلامی در اروپا و آمریکا گویای نارضایتی عمیقی ست که میان طیف وسیعی از کارگزاران جمهوری اسلامی از وضعیت موجود وجود دارد وضعیتی که به دلیل ساختار متصلب ایدئولوژیک و البته منافع شخصی و جناحی خویش قادر به بیان و تغییر آن نیستند زین روی دست به ریا و تزویر مییازند در محراب و منبر نسخه صبر برای ملت می پیچند در خلوت اما آن کار دیگر میکنندحکایت حکایت آخوندیست که سر منبر به خلائق می گفت اگر فرزندانتان روی فرش خانه ادار کرد آن تکه را ببرید به خانه که برگشت دید قسمتی از فرش خانه بریده شده از همسرش پرسید داستان چیست او پاسخ داد که پای منبر بوده و به توصیه او عمل کرده آخوند فریاد زد که زن من این حرفها را برای مردم می زنم نه خودم. مسئولین جمهوری اسلامی هرچه از خوبی و وزانت حکمرانی خویش از صدر تا ذیل میگویند برای مردم میگویند نه برای خود و خانواده خویش. خودشان به آنچه میگویند باور ندارند به طریق اولی فرزندانشان نیز که در جریان ریز همه ابعاد حکمرانی پدران خویشند بیش از سایر آحاد مردم از آن بیزاری نشان میدهند.@Tavaana_TavaanaTech
مقاومت علیه تاریکی: نگاهی به وضعیت زندانیان سیاسی در ونزوئلا اسلایدها را ورق بزنید!این مطالعه نشان میدهد چگونه ونزوئلا، که زمانی یک کشور مرفه بود، به یکی از فقیرترین کشورهای آمریکای لاتین تبدیل شده است که ۹۶ درصد از جمعیت آن در فقر زندگی میکنند. تاریخچه استعمار، مبارزات استقلال و بهرهبرداری از ذخایر نفت که منجر به ظهور رهبران مستبدی مانند هوگو چاوز و جانشین او نیکلاس مادورو شد، در این مطالعه مورد اشاره قرار گرفته است. این مطالعه سپس به تغییرات سیستم قضایی ونزوئلا میپردازد و چگونگی سقوط آن از دموکراسی به فساد و سرکوب را نشان میدهد. به رایگان دانلود کنید وبخوانید: tavaana.org/political-prisoners-venezuela/ #یاری_مدنی_توانا #نه_به_جمهوری_اسلامی #زندانیان_سیاسی@tavaana@Tavaana_TavaanaTechمقاومت علیه تاریکی: نگاهی به وضعیت زندانیان سیاسی در ونزوئلا اسلایدها را ورق بزنید!این مطالعه نشان میدهد چگونه ونزوئلا، که زمانی یک کشور مرفه بود، به یکی از فقیرترین کشورهای آمریکای لاتین تبدیل شده است که ۹۶ درصد از جمعیت آن در فقر زندگی میکنند. تاریخچه استعمار، مبارزات استقلال و بهرهبرداری از ذخایر نفت که منجر به ظهور رهبران مستبدی مانند هوگو چاوز و جانشین او نیکلاس مادورو شد، در این مطالعه مورد اشاره قرار گرفته است. این مطالعه سپس به تغییرات سیستم قضایی ونزوئلا میپردازد و چگونگی سقوط آن از دموکراسی به فساد و سرکوب را نشان میدهد. به رایگان دانلود کنید وبخوانید: tavaana.org/political-prisoners-venezuela/ #یاری_مدنی_توانا #نه_به_جمهوری_اسلامی #زندانیان_سیاسی@tavaana@Tavaana_TavaanaTech
پدر جاویدنام عباس قنبری بر سر مزار فرزند جانباختهاش؛ سوگ، یادآوری و ادامه دادخواهیویدیویی که امروز جمعه ۲۳ مردادماه منتشر شده، پدر این معترض جانباخته را در سالروز تولد فرزندش بر سر مزار او در گویم شیراز نشان میدهد؛ پدری که با رقصی آمیخته به اندوه، یاد فرزندش را گرامی میدارد و اجازه نمیدهد نام و خاطره او به فراموشی سپرده شود.عباس قنبری، مهندس نقشهبرداری و ورزشکار اهل گویم شیراز، روز ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ در جریان اعتراضات و بر اثر اصابت گلوله جنگی مقابل کلانتری گویم جان خود را از دست داد. از او دختری پنجساله به یادگار مانده است.این تصاویر یادآور خانوادههایی است که پس از کشتهشدن عزیزانشان، با داغی سنگین و پرسشهایی بیپاسخ درباره حقیقت و مسئولیت عاملان این جنایتها زندگی میکنند.در چنین شرایطی، همراهی جامعه با خانوادههای دادخواه اهمیت ویژهای دارد. حضور مردم در کنار این خانوادهها، یادکردن از نام جانباختگان و بازگوکردن روایت زندگی آنان، اجازه نمیدهد سرکوب و کشتار معترضان در سکوت و فراموشی فرو رود.#دادخواهی #نه_به_جمهوری_اسلامی@Tavaana_TavaanaTech
ویدیوهای منتشرشده در شبکههای اجتماعی، درگیری میان شماری از حاضران در صحن حرم امام هشتم شیعیان در مشهد را در شامگاه پنجشنبه ۲۲ مرداد نشان میدهد.بر اساس گزارشهای منتشرشده، این درگیری میان اعضای دو هیئت عزاداری، منتسب به هیئتهای یزدی و تبریزی، رخ داده و شماری از افراد با چوبهای مورد استفاده در مراسم به یکدیگر حمله کردهاند. در برخی تصاویر، پرتاب چوب به سمت افراد مقابل نیز دیده میشود.علت آغاز این درگیری هنوز مشخص نیست و درباره تلفات یا بازداشتهای احتمالی نیز اطلاعات رسمی منتشر نشده است.جامعهای که سالها شاهد نهادینهشدن خشونت از سوی حکومت بوده، برای بازسازی اعتماد، مدارا و گفتوگو نیازمند عبور از همین فرهنگ خشونت است؛ خشونتی که جمهوری اسلامی نهتنها علیه شهروندان، بلکه با سیاستهای خود در روابط اجتماعی نیز به بازتولید آن کمک کرده است.#نه_به_جمهوری_اسلامی@Tavaana_TavaanaTech
حمید حاججعفر کاشانی؛با وجود بیماریهای متعدد محروم از رسیدگی پزشکی در زندان تهران بزرگحمید کاشانی، زندانی سیاسی محبوس در زندان تهران بزرگ، با وجود ابتلا به مشکلات جدی ستون فقرات، بیماریهای گوارشی و عارضه قلبی، از رسیدگی و خدمات پزشکی مناسب محروم مانده است. بر اساس اطلاعات رسیده، وضعیت روحی و روانی او نیز در پی شرایط زندان و فشارهای اعمالشده نگرانکننده گزارش شده است.بر اساس اطلاعات رسیده، کاشانی در ماههای اخیر بخشی از فعالیتهای خود در زندان را به همراهی با کارزار «نه به اعدام» و اعتراض به اجرای احکام اعدام معطوف کرده است. یک منبع مطلع میگوید این فعالیتها با واکنش منفی برخی مسئولان و مقامات مرتبط با پرونده او مواجه شده و فشارهای بیشتری را متوجه وی کرده است.حمید کاشانی پیشتر در سال ۱۴۰۱ و پس از توقف اجرای حکم از زندان خارج شده بود، اما در پروندهای جدید با اتهاماتی از جمله «اجتماع و تبانی» و اتهامات مرتبط با حضور در اعتراضات دیماه محاکمه و در نهایت به پنج سال حبس محکوم شد.این زندانی سیاسی اخیراً همراه با چند زندانی سیاسی دیگر بهصورت تنبیهی به زندان تهران بزرگ منتقل شده و در حال حاضر دوران محکومیت خود را در بند محل نگهداری بازداشتشدگان و محکومان مرتبط با اعتراضات سپری میکند.بر اساس اطلاعات رسیده، حمید کاشانی در حال حاضر از زندانیان سیاسی باسابقه محبوس در زندان تهران بزرگ است.مسئولیت تأمین مراقبتهای پزشکی مورد نیاز زندانیان بر عهده سازمان زندانها و مقامهای مسئول است و محروم کردن زندانی از درمان ضروری میتواند سلامت و جان او را با خطر مواجه کند.#حمید_کاشانی #زندانی_سیاسی @Tavaana_TavaanaTech
رواداری به مثابه ایمنیزیستی جامعهچرا جامعهای که تحمل تنوع را ندارد، در برابر بحرانها شکنندهتر است؟وقتی به سیستم ایمنی بدن انسان نگاه میکنیم، پیچیدگی شگفتانگیزی را میبینیم که بقا را نه در یکدستی، بلکه در تکثر و حضور سلولهای متنوع معنا میکند. هرچه این شبکه متنوعتر باشد، توانایی شناسایی تهدیدها و ویروسهای ناشناخته بالاتر میرود. جامعه نیز در مقیاسی بزرگتر، از همین قانون زیستی پیروی میکند. هنگامی که ساختار یک جمع، هرگونه تفاوت، صدای ناهمساز و اندیشهی متفاوتی را پس بزند و به دنبال یکدستی اجباری باشد، در واقع سیستم دفاعی خود را فلج کرده است.جامعهای که تنوع را برنمیتابد، مانند ارگانیسمی است که سلولهای خودی را بیگانه پندارند و به نابودی آنها برخیزد. این فرآیند فرسایشی، سیستم را در برابر بحرانهای پیشبینینشده بهشدت آسیبپذیر و شکننده میکند. در چنین بستری، انعطافپذیری اجتماعی رنگ میبازد و ساختارها به جای انطباق با واقعیتهای متغیر، دچار خشکمغزی میشوند. هر تکانهی بیرونی، از بحرانهای اقتصادی گرفته تا چالشهای فرهنگی، میتواند پوستهی نازک این همگونی مصنوعی را بشکند و کل سیستم را به آستانه فروپاشی برساند.تاریخ بارها نشان داده است که انعطاف و پویایی، زاییده برخورد اندیشهها و سبکهای زیست گوناگون است. حذف تنوع، هزینههای پنهان سنگینی بر دوش جوامع میگذارد که معمولا خود را در قالب از دست رفتن خلاقیت، فرار نخبگان فکری و انجماد اجتماعی نشان میدهند. وقتی مسیرهای یادگیری و مواجهه با حقیقت به یک جریان واحد و بیرقابت محدود میشود، توانایی جامعه برای بازآفرینی و حل مسئله تحلیل میرود. در نهایت، شکنندگی حاصل از عدم رواداری، نه یک تصادف، بلکه پیامد طبیعی سیستمی است که زیستن در میان طیف وسیعی از رنگها و صداها را برنمیتابد و به تقابل با ماهیت تکثرگرای حیات برمیخیزد.#رواداری #تکثر #آزاداندیشی #گفتگو_توانا@Dialogue1402
طاهر حاجیقربانی از زندان اوین: اعدام بازداشتشدگان اعتراضات، اعدام «اسرای یک جنگ نابرابر» استطاهر حاجیقربانی، زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین، با انتشار بیانیهای در مردادماه ۱۴۰۵، کشتار معترضان از سوی حکومت را بهمنزله «اعلان جنگ با ملت» توصیف کرده و با طرح این دیدگاه که بازداشتشدگان چنین اعتراضاتی را میتوان «اسرای یک جنگ نابرابر» دانست، اعدام آنان را اقدامی «وحشیانه و غیرانسانی» خوانده است.حاجیقربانی در این بیانیه نوشته است هنگامی که یک حکومت «به بهانه اعتراضات» دست به کشتار جمعی مردم خود میزند، در عمل با ملت وارد جنگ شده است و در چنین شرایطی، به باور او، واکنش مردم در برابر سرکوب را باید در چارچوب دفاع از خود در برابر حکومتی دید که با شهروندانش همچون دشمن برخورد میکند.او با اشاره به کشتهشدن شماری از نیروهای سرکوبگر حکومت در جریان اعتراضات، نوشته است که گاه تعدادی از این نیروها نیز «به طرز مشکوک» کشته میشوند. حاجیقربانی سپس شرایط موجود را «جنگی نابرابر» توصیف کرده که در یک سوی آن حکومت با امکانات گسترده نظامی و امنیتی قرار دارد و در سوی دیگر مردمی هستند که شماری از آنان در جریان اعتراضات بازداشت میشوند.این زندانی سیاسی در ادامه استدلال کرده است که افراد بازداشتشده از سوی حکومت را، در چنین وضعیتی، میتوان «اسرای جنگی» تلقی کرد؛ هرچند به تصریح خود او، این افراد الزاماً «جنگجو» نبودهاند. او دلیل این تعبیر را رفتار حکومتی دانسته که به گفته وی، با مردم «همچون دشمن» و با استفاده از سرکوب سنگین نظامی برخورد میکند.حاجیقربانی با طرح پرسشی درباره اعدام این بازداشتشدگان نوشته است: «امروز کدام حقوق بشر و حتی دینی اجازه اعدام اسرای جنگی را داده و یا میدهد؟» او در ادامه پرسیده است که آیا اعدام افرادی که در چنین شرایطی به اسارت حکومت درآمدهاند، «یک عمل شیطانی و وحشیانه و غیرانسانی» نیست؟این زندانی سیاسی در پایان بیانیه خود، با ابراز امیدواری نسبت به افزایش آگاهی در «شعور جمعی و شریعت»، خواستار توقف مجازات اعدام نه تنها در ایران، بلکه در سراسر جهان شده است.طاهر حاجیقربانی بیانیه خود را با تأکید دوباره بر مخالفت با مجازات مرگ و با هشتگهای «ننگ بر حکومتهای بزدل» و «نه به اعدام» به پایان رسانده است.طاهر حاجیقربانیزندان اوینمرداد ۱۴۰۵#طاهر_حاجی_قربانی #بیانیه #نه_به_اعدام @Tavaana_TavaanaTech
پارسا نجفی، جوان ۱۹ ساله بهائی، ۷۰ روز در برزخ بازداشت و بیخبری در زندان دستگرد اصفهانگزارشهای تازه حاکی از تداوم نقض حقوق شهروندان بهائی در ایران است؛ پارسا نجفی، نوجوان ۱۹ ساله ساکن اصفهان، با گذشت بیش از دو ماه از زمان دستگیری همچنان در بلاتکلیفی مطلق بهسر میبرد.▪️گزارش وضعیت و رنجهای پارسا نجفی در بازداشت بلاتکلیفی طولانی: این شهروند جوان ۱۹ ساله با گذشت ۷۰ روز از زمان بازداشت، بدون تعیین تکلیف قضایی در زندان دستگرد اصفهان نگهداری میشود و هنوز از اتهامات مطروحه علیه وی اطلاع دقیقی در دست نیست. محرومیت از ارتباطات: آقای نجفی طی ۴۵ روز گذشته بهطور کامل از حق ملاقات با خانواده محروم بوده و تنها اخیرا موفق به برقراری یک تماس تلفنی کوتاه شده است. مانعتراشی در مسیر دفاع: وکیل این شهروند بهائی نیز تاکنون اجازه دسترسی به پرونده و بررسی اتهامات موکل خود را نیافته است. بازداشت و فشارهای امنیتی: پارسا نجفی در ۱۶ خردادماه توسط ماموران اداره اطلاعات بازداشت و به زندان منتقل شد. ماموران ضمن تفتیش منزل و ضبط لوازم شخصی، او را تحت فشار و تهدید برای انجام اعترافات اجباری مقابل دوربین قرار داده بودند. محل سکونت این خانواده پیشتر نیز در دیماه ۱۴۰۳ مورد هجوم و تفتیش نهادهای امنیتی قرار گرفته بود.▪️موج جدید و سیستماتیک فشارها بر جامعه بهائیپروندهسازی و بازداشت خودسرانه پارسا نجفی در حالی ادامه دارد که این مورد تنها بخشی از پروژه کلان و سیستماتیک جمهوری اسلامی برای سرکوب شهروندان بهائی است. طی ماههای اخیر، فشار بر این جامعه اقلیت دینی ابعاد تازهای به خود گرفته و شامل طیف وسیعی از اقدامات سرکوبگرانه از جمله احکام سنگین حبس، محرومیتهای گسترده تحصیلی و اقتصادی، تفتیش مکرر منازل، و بازداشتهای طولانیمدت بدون دسترسی به دادرسی عادلانه شده است. نهادهای امنیتی با اعمال فشار، محرومیت از درمان، و قطع ارتباط زندانیان با وکیل و خانواده تلاش میکنند تا هزینه زندگی و باورمندی را برای شهروندان بهائی به بالاترین حد ممکن برسانند.#داستان_ما_یکیست #بهاییان_ایران #پارسا_نجفی #گفتگو_توانا@Dialogue1402
بیانیه زرتشت احمدیراغب و مسعود فرهیخته از زندان کرجایران را نه رهبر غایب، که همبستگی مردم نجات خواهند دادمردم شریف، مبارز و جانبهلبرسیده ایران،در شرایطی با شما سخن میگوییم که حکومت نه پاسخی برای بحرانهای عمیق کشور دارد و نه ارادهای برای شنیدن صدای مردمی که زیر فشار فقر، گرانی، تورم، بیکاری و کمبودهای روزافزون زندگی میکنند. هر روز سفرههای مردم کوچکتر و نگرانی از فردا بیشتر میشود، در حالی که منابع و توان کشور همچنان در خدمت سیاستهایی قرار میگیرد که نتیجه آن چیزی جز افزایش ناامنی، فقر و خطر ویرانی بیشتر ایران نیست.جمهوری اسلامی پس از سالها حکومت بر پایه تقدسسازی و اطاعت، اکنون میکوشد با «رهبرتراشی» و ساختن اقتداری که حتی از دید مردم غایب است، همان ساختار را حفظ کند. حکومتی که زمانی جامعه را در انتظار «امام غایب» نگاه میداشت، امروز میخواهد مردم فرمانبری از «رهبر غایب» را نیز بپذیرند؛ رهبری که درباره او سخن میگویند و به نام او حکم و فرمان صادر میکنند، اما مردم امکان مشاهده و ارزیابی مستقیم حضور و نقش او را ندارند.همزمان، سپردن مسئولیتها به فرماندهان تندرو و ادامه سیاستهای جنگطلبانه، ایران را با خطرهای تازهای روبهرو کرده است. مردمی که سالها هزینه سیاستهای جمهوری اسلامی را با جان، آزادی، امنیت و معیشت خود پرداختهاند، نباید بار دیگر قربانی جنگی شوند که در تصمیمگیری درباره آن هیچ نقشی ندارند.انتخاب فرماندهان تازه و آرایش جدید ساختار قدرت را میتوان آخرین تلاشهای حکومتی دانست که برای حفظ خود، بیش از گذشته به دستگاه نظامی و امنیتی متکی شده است. اما در پس نمایش «وفاق» و انسجام، شکافها و آشفتگیهایی وجود دارد که دیگر نمیتوان آنها را پنهان کرد. آن محور قدرتی که سالها جناحها و نهادهای مختلف حکومت را حول خود نگه میداشت، دیگر وجود ندارد و هیچ رهبرتراشی تازهای نمیتواند آن ساختار پیشین را به سادگی بازسازی کند.در مقابل، وظیفه ما مردم ایران نیز سنگین است؛ هم در برابر جانهای عزیزی که جمهوری اسلامی از ما گرفت و هم در برابر سرزمینی که امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند مسئولیتپذیری ماست.راه نجات ایران نه در جنگ و ویرانی بیشتر است و نه در انتظار برای اینکه بخشی از همین ساختار قدرت کشور را نجات دهد. ما باید به نیروی خودمان متکی شویم.اختلاف عقیده، گرایش سیاسی، قومیت، مذهب، زبان و شیوه زندگی نباید ما را از یک حقیقت مشترک دور کند: ایران متعلق به همه ماست و آینده آن نیز باید با اراده آزاد همه مردم ساخته شود.امروز بیش از هر زمان دیگری به اتحاد، همدلی و مسئولیت مشترک نیاز داریم؛ اتحادی نه حول یک فرد یا منجی تازه، بلکه حول ایران، آزادی و حق مردم برای تعیین سرنوشت خود.نباید اجازه دهیم جمهوری اسلامی برای بقای خود، آنچه از ایران باقی مانده است به میدان جنگ، فقر و ویرانی بیشتر تبدیل کند.به جای رهبرتراشی، به مردم اعتماد کنیم.به جای جنگ، از ایران دفاع کنیم.و به جای انتظار برای منجی، به نیروی جمعی خود متکی شویم.نجات ایران مسئولیت مشترک ماست.زرتشت احمدیراغبمسعود فرهیختهزندان کرج#مسعود_فرهیخته #زرتشت_احمدی_راغب #بیانیه@Tavaana_TavaanaTech
توماس جفرسون، یکی از بنیانگذاران آمریکا و نویسنده اصلی اعلامیه استقلال، از مدافعان سرسخت آزادی عقیده و محدود بودن قدرت دولت بود. او در کتاب «یادداشتهایی درباره ایالت ویرجینیا» تاکید کرد که حکومت تنها حق دخالت در اموری را دارد که به دیگران زیان واقعی برساند.به باور جفرسون، باورهای مذهبی یا بیدینی افراد، تا وقتی که آسیب نزند، موضوع شخصی است و دولت نباید در آن دخالت کند. این دیدگاه پایهای مهم برای جدایی دین از حکومت و آزادی وجدان در آمریکا شد.#تماس_جفرسون #دین #سکولاریسم #گفتگو_توانا@Dialogue1402
بازداشت محسن خالصی در سبزوار، قطع دارو و نگرانی جدی از وضعیت سلامتی اومحسن خالصی، شهروند ۳۴ ساله اهل سبزوار، از ۲۹ تیرماه ۱۴۰۴ در بازداشت به سر میبرد و با اتهاماتی از جمله «محاربه» روبهرو شده است. بر اساس اطلاعات رسیده، وضعیت سلامت روان او در دوران بازداشت وخیم گزارش شده و درخواستهای مکرر زندان برای بستری شدن وی در بیمارستان نیز با مخالفت مقام قضایی مواجه شده است.محسن خالصی روز ۲۹ تیرماه ۱۴۰۴ در خیابان توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به بازداشتگاه آگاهی منتقل شد. به گفته یک منبع مطلع، او حدود یک هفته در این محل نگهداری و تحت فشار و بدرفتاری قرار گرفت.این منبع میگوید محسن خالصی پیش از بازداشت به اختلال دوقطبی مبتلا بوده و لیتیوم مصرف میکرده است. در ابتدای بازداشت نیز این دارو در اختیار او قرار گرفت، اما پس از یک روز مصرف دارو قطع شد. بنا بر این روایت، مأموران با اعمال فشار و وعده آزادی تلاش کردند از او اعتراف اجباری بگیرند.محسن خالصی پس از حدود یک هفته به زندان سبزوار منتقل شد. اوایل شهریورماه همان سال، وی را به زندان وکیلآباد مشهد انتقال دادند و سه روز بعد برای بررسی وضعیتش به پزشکی قانونی فرستادند. بنا بر اطلاعات رسیده، پس از ارزیابی پزشکی قانونی و تشخیص شدت وضعیت بیماری، خالصی ابتدا به بیمارستان ابنسینا و سپس به بیمارستان حجازی منتقل شد.او پس از طی دورهای در بیمارستان بار دیگر به بند ۱۰۳ زندان وکیلآباد بازگردانده شد و حدود یک ماه بعد به زندان سبزوار انتقال یافت؛ جایی که بر اساس آخرین اطلاعات همچنان در آن نگهداری میشود.در جریان رسیدگی به پرونده، بازپرس طلوعی یکبار برای محسن خالصی قرار وثیقه صادر کرد، اما با تغییر بازپرس این قرار لغو شد و او در بازداشت باقی ماند.بر اساس کیفرخواست صادرشده از سوی دادستان، اتهامات محسن خالصی «فعالیت تبلیغی علیه نظام»، «توهین به رهبری» و «آتش زدن مکانی به قصد مقابله با جمهوری اسلامی و محاربه» عنوان شده است. خانواده او میگویند تاکنون پاسخ روشنی درباره وضعیت پرونده و سرنوشت فرزندشان دریافت نکردهاند.نگرانی اصلی در حال حاضر وضعیت سلامت محسن خالصی است. بنا بر اطلاعات رسیده، مسئولان زندان سبزوار طی مدت حبس دستکم پنج بار خواستار بستری شدن او در بیمارستان شدهاند، اما هر پنج درخواست از سوی قاضی غلامی، رئیس شعبه اول دادگاه انقلاب، رد شده است.همچنین گزارش شده است که محسن خالصی در دوران حبس چندین بار اقدام به خودکشی کرده است. این اقدامات به مرگ او منجر نشده، اما با توجه به سابقه بیماری، ارزیابی پزشکی قانونی و درخواستهای مکرر زندان برای بستری کردن او، نگرانی جدی درباره سلامت و امنیت جانی این زندانی وجود دارد.#محسن_خالصی #سبزوار #از_بازداشتیها_بگو@Tavaana_TavaanaTech
میشل فوکونقد قدرت و گشودگی به سوی «بودن متفاوت»میشل فوکو (۱۹۲۶–۱۹۸۴)، فیلسوف، تاریخدان و نظریهپرداز بزرگ فرانسوی، یکی از متفکران اثرگذار در تحلیل ساختارهای قدرت، دانش و نهادهای مدرن است. او با بررسی تاریخچه دیوانگی، زندانها، جنسیت و پزشکی، نشان داد که چگونه «حقیقت» و «قدرت» در هم تنیدهاند و نهادهای اجتماعی چگونه تلاش میکنند انسانها را به قالبهای ازپیش تعیین شده درآورند. فوکو اگرچه به طور مستقیم درباره «رواداری» ننوشت، اما فلسفه او بستر رادیکالی برای پذیرش شیوههای گوناگون زیستن و مقاومت در برابر یکسانسازی فراهم میکند.▪️نظریه قدرت و مقاومتپذیرش در ساحت تفاوت رادیکالاز دیدگاه فوکو، پذیرش دیگری تنها یک اخلاق فردی نیست، بلکه رهایی از چنگال گفتمانهایی است که تفاوت را سرکوب میکنند. او مفاهیم کلیدی زیر را برای این رهایی و پذیرش مطرح میکند:▪️نقد هنجارسازی (Normalization) و پذیرش غیریتفوکو معتقد است قدرت مدرن از طریقِ برساختن هنجارهای صلب (تعریف اینکه چه کسی «طبیعی» یا «درست» است و چه کسی «منحرف» یا «دیگر» است) عمل میکند. پذیرش در نگاه فوکو یعنی پس زدن این استانداردهای تحمیلی. یعنی به رسمیت شناختن حقوق انسانها برای زیستن بر اساس الگوهایی که خود برمیگزینند، بدون آنکه زیرِ بارِ سرکوب نهادهای قدرت بروند.▪️مراقبت از خود (Care of the Self) و آزادی درونفوکو در آثار متاخر خود بر ایده «مراقبت از خود» تاکید میکند. از نظر او، پیش از آنکه بخواهیم دیگری را کنترل یا اصلاح کنیم، باید رابطه آزادیبخشی با خودمان برقرار کنیم. پذیرش دیگران زمانی ممکن میشود که ما از تلاش برای به خدمت درآوردن یا اصلاح آنها دست برداریم و اجازه دهیم هر کس زیباییِ ابداع خویش را تجربه کند.▪️مقاومت به مثابه حق متفاوت بودندر اندیشه فوکو، مقاومت همزاد قدرت است. پذیرش دیگری به معنای احترام به نقطههای مقاومت خرد و محلی است، یعنی همان صداها و سبکهای زندگی که در حاشیه قرار گرفتهاند اما از تسلیم شدن در برابر گفتمانهای مسلط سر باز میزنند. رواداری در اینجا یعنی گشودگی در برابر اشکال جدید «بودن» که سیستم حاکم آنها را به رسمیت نمیشناسد.▪️پذیرش در اندیشه فوکو، به معنای گسستن از زنجیرهای دانش سرکوبگر و پذیرش «تکثر زیستجهانها» است. او ما را دعوت میکند تا بپذیریم حقیقت یک امر واحد آسمانی نیست، بلکه در دل تکثر مقاومتها و تجربههای انسانی شکل میگیرد. جامعه روادار از منظر فوکو، جامعهای است که در آن قدرتهای مستقر به چالش کشیده میشوند تا هیچکس نتواند سبک زندگی، اندیشه و هویت دیگری را به نام «حقیقت مطلق» حذف یا انکار کند.#میشل_فوکو #نقد_قدرت #تکثر #گفتگو_توانا@Dialogue1402میشل فوکونقد قدرت و گشودگی به سوی «بودن متفاوت»میشل فوکو (۱۹۲۶–۱۹۸۴)، فیلسوف، تاریخدان و نظریهپرداز بزرگ فرانسوی، یکی از متفکران اثرگذار در تحلیل ساختارهای قدرت، دانش و نهادهای مدرن است. او با بررسی تاریخچه دیوانگی، زندانها، جنسیت و پزشکی، نشان داد که چگونه «حقیقت» و «قدرت» در هم تنیدهاند و نهادهای اجتماعی چگونه تلاش میکنند انسانها را به قالبهای ازپیش تعیین شده درآورند. فوکو اگرچه به طور مستقیم درباره «رواداری» ننوشت، اما فلسفه او بستر رادیکالی برای پذیرش شیوههای گوناگون زیستن و مقاومت در برابر یکسانسازی فراهم میکند.▪️نظریه قدرت و مقاومتپذیرش در ساحت تفاوت رادیکالاز دیدگاه فوکو، پذیرش دیگری تنها یک اخلاق فردی نیست، بلکه رهایی از چنگال گفتمانهایی است که تفاوت را سرکوب میکنند. او مفاهیم کلیدی زیر را برای این رهایی و پذیرش مطرح میکند:▪️نقد هنجارسازی (Normalization) و پذیرش غیریتفوکو معتقد است قدرت مدرن از طریقِ برساختن هنجارهای صلب (تعریف اینکه چه کسی «طبیعی» یا «درست» است و چه کسی «منحرف» یا «دیگر» است) عمل میکند. پذیرش در نگاه فوکو یعنی پس زدن این استانداردهای تحمیلی. یعنی به رسمیت شناختن حقوق انسانها برای زیستن بر اساس الگوهایی که خود برمیگزینند، بدون آنکه زیرِ بارِ سرکوب نهادهای قدرت بروند.▪️مراقبت از خود (Care of the Self) و آزادی درونفوکو در آثار متاخر خود بر ایده «مراقبت از خود» تاکید میکند. از نظر او، پیش از آنکه بخواهیم دیگری را کنترل یا اصلاح کنیم، باید رابطه آزادیبخشی با خودمان برقرار کنیم. پذیرش دیگران زمانی ممکن میشود که ما از تلاش برای به خدمت درآوردن یا اصلاح آنها دست برداریم و اجازه دهیم هر کس زیباییِ ابداع خویش را تجربه کند.▪️مقاومت به مثابه حق متفاوت بودندر اندیشه فوکو، مقاومت همزاد قدرت است. پذیرش دیگری به معنای احترام به نقطههای مقاومت خرد و محلی است، یعنی همان صداها و سبکهای زندگی که در حاشیه قرار گرفتهاند اما از تسلیم شدن در برابر گفتمانهای مسلط سر باز میزنند. رواداری در اینجا یعنی گشودگی در برابر اشکال جدید «بودن» که سیستم حاکم آنها را به رسمیت نمیشناسد.▪️پذیرش در اندیشه فوکو، به معنای گسستن از زنجیرهای دانش سرکوبگر و پذیرش «تکثر زیستجهانها» است. او ما را دعوت میکند تا بپذیریم حقیقت یک امر واحد آسمانی نیست، بلکه در دل تکثر مقاومتها و تجربههای انسانی شکل میگیرد. جامعه روادار از منظر فوکو، جامعهای است که در آن قدرتهای مستقر به چالش کشیده میشوند تا هیچکس نتواند سبک زندگی، اندیشه و هویت دیگری را به نام «حقیقت مطلق» حذف یا انکار کند.#میشل_فوکو #نقد_قدرت #تکثر #گفتگو_توانا@Dialogue1402
🔴شلاق مجازاتی بیرحمانه، غیرانسانی و تحقیرآمیز است که طبق قوانین بینالمللی بهطور قاطع ممنوع شده است. با این حال، جمهوری اسلامی سالهاست از شلاق استفاده میکند؛ نهتنها برای جرایم عادی، بلکه بهعنوان ابزاری قضایی برای سرکوب معترضان، زندانیان سیاسی، زنان، هنرمندان و مدافعان حقوق بشر؛ ابزاری که هدف آن نهفقط وارد کردن درد جسمانی، بلکه تحقیر، ساکت کردن و بازداشتن افراد از مخالفت و اعتراض در آینده است.🔸بنیاد برومند پس از اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» دستکم ۱۷۳ مورد مجازات شلاق مرتبط با اعتراضات را ثبت کرده است و در پی اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴ نیز در حال مستندسازی همین الگوست.🔸از آنجا که روند رسیدگی قضایی شفاف نیست و بسیاری از قربانیان و بازماندگان تمایلی به گزارش چنین مجازات عمیقاً تحقیرآمیزی ندارند، مستندسازی ابعاد واقعی استفاده دستگاه قضایی از شلاق همچنان دشوار است. با این حال، این کار برای آشکار کردن الگوهای سرکوب حکومت، حفظ شواهد برای پاسخگو کردن عاملان و به چالش کشیدن استفاده جمهوری اسلامی از شکنجه، اهمیت حیاتی دارد.@IranRights🔴شلاق مجازاتی بیرحمانه، غیرانسانی و تحقیرآمیز است که طبق قوانین بینالمللی بهطور قاطع ممنوع شده است. با این حال، جمهوری اسلامی سالهاست از شلاق استفاده میکند؛ نهتنها برای جرایم عادی، بلکه بهعنوان ابزاری قضایی برای سرکوب معترضان، زندانیان سیاسی، زنان، هنرمندان و مدافعان حقوق بشر؛ ابزاری که هدف آن نهفقط وارد کردن درد جسمانی، بلکه تحقیر، ساکت کردن و بازداشتن افراد از مخالفت و اعتراض در آینده است.🔸بنیاد برومند پس از اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» دستکم ۱۷۳ مورد مجازات شلاق مرتبط با اعتراضات را ثبت کرده است و در پی اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴ نیز در حال مستندسازی همین الگوست.🔸از آنجا که روند رسیدگی قضایی شفاف نیست و بسیاری از قربانیان و بازماندگان تمایلی به گزارش چنین مجازات عمیقاً تحقیرآمیزی ندارند، مستندسازی ابعاد واقعی استفاده دستگاه قضایی از شلاق همچنان دشوار است. با این حال، این کار برای آشکار کردن الگوهای سرکوب حکومت، حفظ شواهد برای پاسخگو کردن عاملان و به چالش کشیدن استفاده جمهوری اسلامی از شکنجه، اهمیت حیاتی دارد.@IranRights
حسین انباز، رپر معترض اهل یاسوج، در زندان یزد دوران محکومیت خود را سپری میکندحسین انباز، رپر و هنرمند معترض اهل یاسوج، به هفت ماه حبس و دو سال تبعید محکوم شده و هماکنون دوران محکومیت خود را در زندان یزد سپری میکند.حسین انباز روز دوم بهمنماه ۱۴۰۴ در یاسوج بازداشت شده بود و پس از آن به زندان یزد منتقل شد. بر اساس حکم صادرشده، او علاوه بر تحمل حبس و تبعید، از استفاده از فضای مجازی نیز محروم شده است.این هنرمند معترض، اصالتا اهل یاسوج است و به دلیل مشکلات اقتصادی خانواده، از ۱۶ سالگی به یزد مهاجرت کرده و به کارگری مشغول شده است.بازداشت و محکومیت حسین انباز در حالی ادامه دارد که جمهوری اسلامی همچنان با هنرمندان و شهروندانی که از اعتراض و بیان دیدگاههای خود دست نمیکشند، برخورد قضایی و امنیتی میکند؛ از بازداشت و زندان گرفته تا تبعید و محرومیت از فعالیت در فضای مجازی.اطلاعرسانی درباره نام و وضعیت بازداشتشدگان و زندانیان سیاسی اهمیت زیادی دارد. سکوت و بیخبری، یکی از عواملی است که امکان تداوم سرکوب را بیشتر میکند. @Tavaana_TavaanaTech
«فرهنگ حذف»وقتی «دیگربودن» جرم ناتمام میشودتاریخ معاصر ایران با زخم عمیق عدم مدارا گره خورده است، زخمی که محمد مختاری، نویسنده و منتقد، خود قربانی آگاه آن، ریشههایش را عمیقتر از سطح ساختارهای حکومتی میدید. از نگاه او، سانسور و حذف تنها ابزارهای یک دستگاه سیاسی خودکامه نیستند، بلکه معلول یک بیماری تاریخی و ساختاری به نام «فرهنگ حذف» هستند. این فرهنگ، ریشه در سنت دیرینهای دارد که در آن برخورد فیزیکی یا ذهنی با هر پدیده مخالف و «دیگری»، نه یک جرم یا تجاوز به حقوق انسانها، بلکه امری طبیعی و بدیهی انگاشته میشود.حکومتهای ایدئولوژیک در این بستر تاریخی، با ابزارهای تمامیتخواهانه خود به میدان میآیند تا پروژه بزرگ «یکسانسازی جامعه» را محقق کنند. هدف ایدئولوژی حاکم، ذوب کردن تکثر انسانی در قالب یک الگوی ازپیشتعیینشده است. در این فرآیند، هر نوع «دیگری» خواه دگراندیش سیاسی، اقلیت مذهبی، صاحب سبک هنری متفاوت یا حتی سبک زندگی مغایر با استانداردهای رسمی به عنوان تهدیدی برای تمامیت نظام معنایی قدرت تلقی میشود. حکومتهای ایدئولوژیک برای صیانت از این یکدستی جعلی، ماشین سانسور، سرکوب و حذف را به راه میاندازند.اما تراژدی اصلی در نگاه مختاری این است که ماشین حذف تنها از بالا تحمیل نمیشود، بلکه موتور محرک آن در لایههای درونی جامعه نیز بازتولید میشود. وقتی «حذف دیگری» به یک هنجار تاریخی تبدیل شود، جامعه نیز به سهم خود به بازتولید این خشونت ذهنی و فرهنگی میپردازد. نهادهای رسمی سانسور و کارگزاران ممیزی، در واقع مولود همین بستر تاریخی خودکامه هستند. تا زمانی که این ساختار ذهنی حذفگرایانه در بافت فرهنگی و تاریخی جامعه ریشهدار است، تغییر ظاهری عاملان سیاستهای سرکوبگرانه گرهی از کار باز نمیکند، چرا که آبشخور خشونت و نابودی تفاوتها، همچنان در ژرفای فرهنگ غیرروادار باقی میماند.#فرهنگ_حذف #نارواداری #رواداری #دیگری #گفتگو_توانا@Dialogue1402
پدر جاویدنام سپهر شکری، در ابن ویدیو از اینکه افرادی که در قبال کشتار مردم در دی ماه ۱۴۰۴ سکوت کرده یا از حکومت حمایت کرده بودند، از صدای او استفاده کنند، اعلام نارضایتی کرده است.او میگوید آن صدا، فقط صدای من نبود، صدای همه افراد دردمندی بود که عزیزانشان توسط حکومت کشته شده بود.در جریان سرکوب قیام دی ماه ۱۴۰۴ جمهوری اسلامی دست به جنایتی بیسابقه زد و هزاران نفر از شهروندان را به خاک و خون کشید. در همان ایام ویدیویی منتشر شد که پدری سپهر شکری در میان انبوه، پیکرهای جانباختگان ر کهریزک دنبال پیکر فرزندش میگردد و دردمندانه مرتب تکرار میکند «سپهر بابا کجایی».ویدیوی دردناک، مورد توجه بسیاری قرار گرفت و سندی زنده از جنایت جمهوری اسلامی شد. #سپهر_بابا #سپهر_شکری@Tavaana_TavaanaTech
گلشن فتحی، فعال مدنی، در این یادداشت به یکی از تناقضهای بنیادین انتخابات در جمهوری اسلامی میپردازد: شهروندان میتوانند رأی بدهند، اما رأی منفی آنان الزاماً به کنار رفتن چهرههای ردشده از ساختار قدرت منجر نمیشود. افرادی که در انتخابات با عدم اقبال عمومی مواجه میشوند، گاه از مسیر انتصاب به جایگاههایی حتی قدرتمندتر بازمیگردند. نویسنده با بررسی پیامدهای این چرخه، نشان میدهد چگونه بیاثر شدن قدرت «نه گفتن» از طریق صندوق رأی، به فرسایش اعتماد، کاهش مشارکت، گسترش بیتفاوتی سیاسی و در نهایت تعمیق بحران مشروعیت منجر میشود.متن این یادداشت به شرح زیر است:در جمهوری اسلامی، انتخابات بیش از آنکه سازوکاری برای انتقال قدرت باشد، ابزاری برای مدیریت و توزیع قدرت در درون ساختار ایدئولوژیک است. در واقع این تفاوت، یک اختلاف نظری درباره دموکراسی نیست، مسئلهای بنیادین در جامعهشناسی قدرت و مشروعیت سیاسی است. در یک نظام دموکراتیک، رأی مردم دو کارکرد همزمان دارد ۱- اعطای مشروعیت ۲- سلب مشروعیت. مردم با امتخاب یک فرد به به افراد دیگر نه میگویند و آنها را از دسترسی به قدرت کنار میزنند. اما در جمهوری اسلامی، کارکرد دوم عملاً خنثی شده است.بارها دیده شده است که چهرههایی که از صندوق رأی عبور نکردهاند یا با عدم اقبال عمومی مواجه شدهاند، نهتنها از ساختار قدرت حذف نمیشوند، بلکه در موقعیتهای انتصابی، امنیتی، اجرایی، رسانهای یا اقتصادی به کار گرفته میشوند! گگاه در جایگاههایی با اختیاراتی بسیار گستردهتر از سمتی که مردم به آنها رأی ندادهاند. این رفتار سیاسی تقابلی نظام یعنی رأی منفی مرأی منفی مردم اثر بازدارنده ندارد. در چنین وضعیتی، انتخابات از مکانیسم تعیین حاکم به مراسم تأیید محدود ساختار موجود تنزل پیدا میکند.از منظر جامعهشناسی سیاسی، این رفتار نشانه وجود یک هسته سخت قدرت است هستهای که وفاداری ایدئولوژیک را بر مقبولیت اجتماعی ترجیح میدهد. جمهوری اسلامی مهرههای مورد اعتماد خود را سرمایه امنیتی و ایدئولوژیک میداند، نه نمایندگان اراده عمومی. بنابراین شکست انتخاباتی برای این افراد هزینه نهایی نیست، صرفا تغییر مسیر ولو به سمت موفقیت مضاعف است. صندوق رأی ممکن است درِ یک نهاد را ببندد، اما ساختار انتصابی درهای متعدد دیگری را باز نگه میدارد.پیامد این چرخه بسیار عمیقتر از یک انتصاب اداری است. نخستین نتیجه آن، فرسایش مشروعیت انتخابات است. شهروند وقتی میبیند که رأی او قادر به حذف واقعی یک چهره سیاسی نیست، به تدریج احساس میکند در فرآیندی شرکت میکند که نتیجه نهایی آن از پیش توسط ساختار قدرت کنترل شده است. این همان نقطهای است که بیاعتمادب به بیمعنایی تبدیل میشود.دومین پیامد، ناامیدی مطلق از صندوق رأی است. در علوم سیاسی، مشارکت زمانی پایدار میماند که شهروند میان رأی خود و تغییر واقعی رابطهای قابل مشاهده ببیند. وقتی این رابطه قطع شود، فرد به این نتیجه میرسد که هزینه مشارکت از فایده آن بیشتر است. نتیجه، کاهش مشارکت، گسترش تحریم خاموش انتخابات و عقبنشینی جامعه از عرصه رسمی سیاست است.سومین و شاید خطرناکترین پیامد، تولید بیتفاوتی سیاسی است. بیتفاوتی همیشه نشانه رضایت نیست!!! گاهی محصول انباشت شکست، سرکوب و احساس بیاثری است. جامعهای که بارها تجربه کرده انتخاب میکند اما تعیین نمیکنددد به تدریج وارد وضعیت انفعال میشود. در این وضعیت، شهروند نه به حکومت اعتماد دارد و نه به امکان اصلاح آن از طریق سازوکارهای رسمی. سیاست از حوزه کنش جمعی به حوزه تماشای منفعلانه سقوط میکند.این چرخه همچنین نوعی گسست روانی میان دولت و ملت ایجاد میکند. مردم احساس میکنند قدرت سیاسی به آنها پاسخگو نیست، زیرا منشأ بقای آن بیش از آنکه رأی عمومی باشد، شبکه وفاداریهای ایدئولوژیک و امنیتی است. در نتیجه، مفهوم نمایندگی تهی میشود و جای خود را به تصور حاکمیت انتصابی میدهد.در نهایت، مسئله فقط چند انتصاب نیست،در واقع تکرار این الگو، پیام روشنی به جامعه میدهد ، رأی شما ممکن است در آرایش ظاهری قدرت اثر بگذارد، اما در تعیین هسته واقعی قدرت تعیینکننده نیست. و هنگامی که جامعه به چنین باوری برسد، بحران مشارکت انتخاباتی تبدیل به بحران مشروعیت، اعتماد اجتماعی و احساس تعلق سیاسی میشود. یعنی صندوق رأی از ابزار امید به نماد بیاثری تبدیل میشود، و بیتفاوتی سیاسی نه یک انتخاب اخلاقی، بلکه واکنشی اجتماعی به تجربه مداوم نادیده گرفته شدن اراده عمومی است. و القای حس سیاهی لشگر فاقد هر اراده ارزش اهمیت وتوان ایجاد تغییر به ۹۰ میلیون اراده و شعور است، اتفاق که در ۴۷ سال مکررا در ایران تکرار شده.@Tavaana_TavaanaTech
آزادی بیان بدون مرز سلمان رشدی نه تنها نویسندهای برجسته است بلکه از سخنرانان برجسته در زمینه آزادی بیان نیز شمرده میشود. او سال ۱۹۴۷ در خانوادهای مسلمان در بمبئی در هندوستان به دنیا آمد و از دانشگاه کمبریج در انگلستان فارغالتحصیل شد. رشدی از جمله کسانی است که از سوی یکی از مشهورترین روحانیون مسلمان، یعنی روحالله خمینی، به علت نگارش رمان «آیههای شیطانی» به ارتداد محکوم شد و خمینی در ۲۵ بهمن ۱۳۶۷ رسما فتوای قتل او را داد.اگرچه اکنون حدود ۴۰ سال از زمان این فتوای مرگ میگذرد ولی سلمان رشدی همچنان مجبور است تحت تدابیر امنیتی زندگی کند. چه آنکه در تابستان ۱۴۰۱ در نیویورک آمریکا در حال یک سخنرانی بود که یک اسلامگرا با چاقو به او حمله کرد. حملهای که بر اثر آن، سلمان رشدی یک چشم خود را از دست داد. اما آنچه درباره سلمان رشدی برجسته است پایداری این نویسنده برجسته بر ضرورت آزادی بیان بدون هیچ حد و مرزی است.متن کامل را در وبسایت گفتوشنود بخوانید:dialog.tavaana.org/freedom-of-expression/… #سلمان_رشدی #آزادی_بیان #اسلامگرایی@Dialogue1402
هما تیموری و یاسر آزاده، دو دانشآموخته دانشگاههای تهران، در پروندهای مشترک هر یک به پنج سال زندان محکوم شدند.بر اساس گزارش «دانشجویان متحد»، هما تیموری، دانشآموخته مقطع کارشناسی ارشد اندیشه سیاسی دانشگاه تربیت مدرس، که در جریان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ بازداشت شده بود، از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ابوالقاسم صلواتی، بابت اتهام «اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی» به پنج سال حبس محکوم شده است.این حکم تنها به مجازات حبس محدود نمیشود و هما تیموری به دو سال ممنوعیت خروج از کشور، دو سال محرومیت از فعالیت در شبکههای اجتماعی و ضبط تلفن همراه نیز محکوم شده است.یاسر آزاده، همسر هما تیموری و دانشآموخته کارشناسی ارشد فلسفه غرب دانشگاه شهید بهشتی، نیز در همین پرونده به پنج سال حبس محکوم شده است.صدور این احکام در شرایطی صورت میگیرد که در ماههای اخیر گزارشهای متعددی از محکومیت بازداشتشدگان اعتراضات دیماه به مجازاتهای سنگین منتشر شده است. با این حال، درباره شرایط بازداشت و بازجویی بسیاری از این افراد، نحوه دسترسی آنان به وکیل و جزئیات روند رسیدگی به پروندههایشان اطلاعات اندکی در دسترس عموم قرار دارد. این فقدان شفافیت، بهویژه در پروندههایی که میتواند به سالها محرومیت از آزادی منجر شود، نگرانیها درباره رعایت حق دادرسی عادلانه را افزایش داده است.این احکام در ادامه برخورد گسترده حکومت با معترضان صادر میشود؛ اعتراضاتی که در جریان سرکوب خیابانی آن هزاران تن از شهروندان کشته و شمار زیادی بازداشت شدند. اکنون بخشی از همان جوانانی که از خیابانها و تجمعات اعتراضی بازداشت شدند، در فضایی غیرشفاف با احکام چندساله زندان روبهرو شدهاند؛ در حالی که این حکومت است که باید بابت قتل عام معترضان و نحوه برخورد نیروهای امنیتی با بازداشتشدگان محکوم شود.#یاسر_آزاده #هما_تیموری@Tavaana_TavaanaTech
محرومیت از درمان با وجود ابتلا به سرطان؛ محشر پرندین در بند زنان زندان اوین با خطرات جدی روبروستمحشر (محترم) پرندین، نوکیش مسیحی و هنرمند نقاش محبوس در زندان اوین، با وجود تشخیص سرطان لنفاوی و تأکید پزشکان بر ضرورت آغاز فوری درمان، کماکان از دسترسی به خدمات پزشکی و مرخصی درمانی محروم مانده است.▪️جزئیات وضعیت پزشکی و عدم اعزام به بیمارستانبر اساس گزارش هرانا، خانم پرندین مدتی پیش برای انجام آزمایشهای تشخیصی به بیمارستانی خارج از زندان اعزام شده بود که نتایج آن، ابتلای وی به سرطان لنفاوی را تأیید کرد.با وجود اینکه پزشک معالج بر ضرورت شروع سریع روند درمان تأکید کرده، مقامات زندان و نهادهای امنیتی تاکنون از اعزام وی به مراکز درمانی تخصصی ممانعت به عمل آوردهاند. ▪️هشدار پزشکان: یک منبع نزدیک به خانواده این زندانی ضمن تأیید این خبر اعلام کرد که پزشکان نسبت به تعویق درمان هشدار داده و وضعیت او را «پرخطر» ارزیابی کردهاند. ▪️عوارض جبرانناپذیر: به گفته منابع آگاه، استمرار محرومیت از درمان تخصصی میتواند خطرات جانی و عوارض جبرانناپذیری برای این زندانی به همراه داشته باشد. ▪️بنبست در مرخصی درمانی: درخواستهای مکرر خانم پرندین و خانوادهاش برای برخورداری از مرخصی درمانی یا تعلیق حکم جهت پیگیری درمان نیز تاکنون بینتیجه مانده است.▪️پیشینه بیماریها و وضعیت جسمانیاین زندانی حدوداً ۵۰ ساله، علاوه بر ابتلای جدید به سرطان، پیشتر نیز با مشکلات جدی پزشکی دستوپنجه نرم میکرده است: رنج بردن از بیماری قلبی وجود تودههایی در ناحیه زیر گلو و مجاورت مخچه بروز اختلال در تعادل، حرکت و تکلم و شکلگیری مکثهای محسوس در گفتار به دلیل پیشرفت عوارض جسمانی قابل مشاهده بودن تورم در ناحیه زیر گلو به دلیل خودداری از رسیدگیهای درمانی بهموقع▪️نگاهی به پروندهمحشر پرندین، از هنرمندان و نقاشان معاصر، سرپرست خانواده و مادر یک فرزند محصل است. وی پیشتر به دلیل باورهای دینی خود توسط دادگاه انقلاب به دو سال حبس تعزیری محکوم شده بود و در حال حاضر دوران محکومیت خود را در بند زنان زندان اوین سپری میکند.#محشر_پرندین #نوکیش_مسیحی #گفتگو_توانا@Dialogue1402
سوگیری اعتقادی (Belief Bias) یکی از پیچیدهترین خطاهای شناختی است که بهطور مستقیم در فرآیند استدلال و داوری افراد تأثیر میگذارد. این سوگیری به گرایشی اشاره دارد که در آن افراد تمایل دارند اعتبار یک استدلال را نه بر اساس منطق و شواهد، بلکه بر پایه هماهنگی آن با باورهای پیشینی خود ارزیابی کنند. در نتیجه، حتی استدلالهایی که از نظر منطقی ضعیف یا غلط هستند، اگر در راستای باورهای فرد باشند، پذیرفته میشوند؛ و در مقابل، استدلالهای منطقی ولی ناسازگار با باورها، رد میشوند.این خطای ذهنی بهویژه زمانی خطرناک میشود که باورها در هسته هویتی افراد یا گروهها جای گرفته باشند. انسانها بهراحتی میتوانند در دام این سوگیری گرفتار شوند و حقیقت را تنها در چارچوب اعتقادات خود تعریف کنند. در چنین حالتی، باور بهجای آنکه نتیجهای از مشاهده و تفکر باشد، به فیلتری برای انتخاب و تفسیر واقعیت بدل میشود. این فیلتر بهتدریج، دید فرد را نسبت به دگراندیشی، نقد، و حتی حقیقت کور میکند.در جوامع چندفرهنگی و متکثر، سوگیری اعتقادی میتواند عامل مهمی در شکلگیری تعصبات مذهبی، ایدئولوژیک یا فرهنگی باشد. افراد ممکن است از پذیرش حقیقتی که با آموزههای دینی یا فرهنگیشان در تضاد است، سرباز زنند، حتی اگر آن حقیقت با شواهد قوی همراه باشد. این نوع «نابینایی شناختی» میتواند زمینهساز نارواداری، دشمنی و رد هرگونه گفتوگوی سازنده میان گروهها شود. در چنین فضایی، حقیقت قربانی وفاداری به باورها میشود.از منظر روانشناختی، این پدیده ریشه در نیاز ذهن انسان به انسجام شناختی دارد. ما دوست داریم دنیایمان قابل پیشبینی و هماهنگ با باورهایمان باشد. اما این تمایل، اگر با خودآگاهی و تفکر انتقادی همراه نباشد، به جزماندیشی و تعصب کور منتهی خواهد شد. یکی از مصداقهای رایج این وضعیت، رد علم یا شواهد پزشکی از سوی کسانی است که به آموزههای سنتی یا اعتقادات خاص پایبندند، صرفاً به این دلیل که آن شواهد با باورهایشان سازگار نیست.برای رهایی از دام سوگیری اعتقادی، نخست باید بپذیریم که باورهای ما ممکن است غلط، ناقص یا نیازمند بازنگری باشند. گشودگی ذهن، تمرین تردید سازنده، و توانایی شنیدن دیدگاههای مخالف بدون احساس تهدید، مهارتهایی حیاتیاند. در جهانی که حقیقت پیچیدهتر از همیشه شده است، تنها با آگاهی از محدودیتهای ذهن خود میتوانیم از کور شدن توسط باورها پیشگیری کنیم و به درک عمیقتری از خود و دیگران برسیم.#سوگیری_شناختی #سوگیری_اعتقادی #جزم_اندیشی #گفتگو_توانا@Dialogue1402
«مزار فرزند من کجاست؟»؛ مادری که حتی از حق دانستن محل دفن فرزندش محروم استمادر علیاکبر دانشورکار، زندانی سیاسی اعدامشده، در ویدیویی در حالی که لباسهای فرزندش را در آغوش گرفته، تنها یک پرسش دارد: «میخواهم بدانم مزار بچه من کجاست؟»علیاکبر دانشورکار، مهندس عمران و اهل تهران، روز دوشنبه ۱۰ فروردین ۱۴۰۵ در زندان قزلحصار اعدام شد. او در یک پرونده مشترک با محمد تقوی سنگدهی، با اتهامهایی از جمله «بغی از طریق عضویت در سازمان مجاهدین خلق» به اعدام محکوم شده بود.اکنون ماهها پس از اجرای حکم اعدام، مادر او حتی نمیداند پیکر فرزندش کجا به خاک سپرده شده است. لباسهای او را در آغوش میگیرد و به جای مزار فرزند، با یک جای خالی و پرسشی بیپاسخ روبهروست.پیش از این نیز پدر سالخورده خانواده، ولیالله دانشورکار، ماهها برای نجات فرزندش تلاش کرد؛ اما جمهوری اسلامی نهتنها به درخواستهای او برای لغو حکم اعدام پاسخ نداد، بلکه اجازه آخرین دیدار پدر و فرزند را نیز نداد. ولیالله دانشورکار سرانجام در ۷ شهریور ۱۴۰۴، در حالی که نزدیک به ۲۰ ماه برای نجات فرزندش تلاش کرده بود، درگذشت.@Tavaana_TavaanaTech
اقدامات فوری پس از هکشدن گوشی1️⃣قطع اتصال: گوشی را از اینترنت و وایفای جدا کنید (حالت پرواز)2️⃣تغییر رمزها: از طریق دستگاه دیگری، رمز حسابهای مهم (ایمیل، شبکههای اجتماعی، بانکی) را عوض کنید3️⃣تایید دومرحلهای: این قابلیت را روی همه حسابهای حساس فعال کنید4️⃣ بررسی دسترسیها: لیست اپها و مجوزهای نصبشده را بررسی کنید و موارد مشکوک را حذف کنید5️⃣پاکسازی کامل (Factory Reset): در صورت شک به بدافزار عمیق، گوشی را ریست کامل کنید6️⃣بهروزرسانی سیستمعامل: پس از ریست، آخرین نسخه امن را نصب کنید7️⃣ اطلاع به آشنایان: مخاطبان را از احتمال پیامهای جعلی از طرف خودتان آگاه کنید🔗 وبسایت تواناتک💸 tavaanatech
علیرضا سلیمی، عضو هیئترئیسه مجلس، تنگه هرمز را «موهبتی خدادادی» برای جمهوری اسلامی دانست و از استفاده از آن بهعنوان ابزاری برای مقابله با آمریکا، تحریمها و دریافت غرامت سخن گفت.سلیمی در گفتوگو با خبرگزاری ایسنا گفت: «ما نباید در استفاده از تنگه هرمز اسراف کنیم، استفاده از تنگه هرمز لطافتهایی دارد و باید از آن درست بهرهمند شویم.»او در ادامه مدعی شد: «تنگه هرمز نعمتی است که خدا در اختیار ما گذاشته است. آمریکا با این غلطی که کرد، مسیر برای ما باز شد و باید از این موهبت خدادادی استفاده درست کنیم.»او همچنین گفت: «امروز و در شرایط فعلی ارزش تنگه هرمز برای ما از بمب هستهای بیشتر است، چون میتوانیم با آن خیلی از مسائل را حل کرده و مقابله به مثل کنیم. میتوانیم بحث تحریمها و غرامت را با استفاده از این تنگه حل کنیم.»سخنان علیرضا سلیمی بار دیگر نشان میدهد که جمهوری اسلامی چگونه منافع و امنیت مردم ایران را در محاسبات ایدئولوژیک و تقابلهای منطقهای و بینالمللی خود هزینه میکند. @Tavaana_TavaanaTech
به گزارش بنیاد عبدالرحمن برومند برای حقوق بشر در ایران، جمهوری اسلامی از ابتدای سال ۲۰۲۶ تاکنون، دستکم ۹۱۶ حکم اعدام را اجرا کرده است که ۱۵ مورد از آنها در ماه جاری میلادی انجام شدهاند.این نهاد حقوق بشری تاکید کرد که شمار واقعی اعدامها احتمالا بهمراتب بیشتر است؛ چرا که جمهوری اسلامی برای جلوگیری از افشاگری، نظارت بینالمللی و واکنش افکار عمومی، آمار واقعی اجرای احکام اعدام را پنهان میکند.بنیاد عبدالرحمن برومند همچنین هشدار داده است که شمار زیادی از معترضان با اتهامهایی سنگین و خطر جدی صدور و اجرای حکم اعدام روبهرو هستند؛ احکامی که روند صدور آنها شتابزده و ناعادلانه بوده و در مواردی بدون رعایت اصول دادرسی منصفانه صادر شدهاند.مسئله فقط شمار بالای اعدامها نیست؛ جمهوری اسلامی همچنان از مجازات مرگ بهعنوان ابزاری برای ایجاد هراس در جامعه و سرکوب مخالفان و معترضان استفاده میکند. اعدام در ایران در پروندههای سیاسی و امنیتی به ابزاری برای حذف و خاموشکردن صدای مخالفان تبدیل شده است.@Tavaana_TavaanaTech
شهریار شمس، زندانی سیاسی سابق، بار دیگر بازداشت شدشهریار شمس، فعال مدنی و دانشجوی اخراجی، صبح روز دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، توسط نیروهای امنیتی در منزل خانوادگی خود بازداشت و به مکانی نامعلوم منتقل شد.به گزارش «هرانا» نیروهای امنیتی پس از حضور در منزل خانوادگی شهریار شمس، او را بازداشت کردند و شماری از وسایل شخصیاش، از جمله تلفن همراه و لپتاپ، نیز توسط ماموران ضبط شد. تاکنون از محل نگهداری و اتهامات احتمالی مطرحشده علیه او اطلاعی در دست نیست.شهریار شمس متولد ۱۳۷۸ و از فعالان مدنی و دانشجویی و زندانیان سیاسی سابق است. که از ۱۸ سالگی سابقه بازداشت دارد و بارها در فضای مجازی خبر از تهدید خود به بازداشت نوشته بود.این فعال مدنی پس از اعدام سعید یعقوبی، مجید کاظمی و صالح میرهاشمی در پرونده موسوم به خانه اصفهان، نوشته بود:«وقتی داستانهای شاهنامه رو میخوندم که ضحاک هر روز دو تا جوان رو میکشه از خودم میپرسیدم چرا مردم کاری نمیکنن؟ نمیدونن یه روز نوبت خودشونم میشه؟اینا از ضحاک هم بدترن..هر روزی که باشن تعداد بیشتری میکشن و اگه کاری نکنیم نوبت ما هم میشه.»@Tavaana_TavaanaTech
چگونه در دل استبداد، عاملیت خود را پس بگیریم؟دیکتاتوری فقط با زندان، دادگاه، سانسور و نیروهای امنیتی حکومت نمیکند. یکی از عمیقترین آثار سرکوب طولانی این است که به شهروندان میآموزد خود را ناتوان ببینند؛ سکوت کنند، از یکدیگر فاصله بگیرند و به این نتیجه برسند که در برابر ساختاری چنین قدرتمند «کاری از ما ساخته نیست».در چنین شرایطی، انسان بهتدریج از شهروند به تماشاگر تبدیل میشود. بازنشستگان تجمع میکنند و دیگران میگویند مسئله ما نیست. معلمان اعتراض میکنند و تنها میمانند. کارگران اعتصاب میکنند، دانشجویی بازداشت میشود یا خانوادهای برای جلوگیری از اعدام عزیزش کمک میخواهد، اما هر گروه در محدوده خود گرفتار میماند.این پراکندگی یکی از منابع قدرت حکومتهای اقتدارگراست. جامعهای که در آن هر گروه فقط هنگام تهدید منافع خودش واکنش نشان دهد، آسانتر کنترل میشود؛ زیرا میتوان گروههای مختلف را یکییکی تحت فشار قرار داد.اما «عاملیت» از جایی آغاز میشود که شهروند خود را صرفاً قربانی تصمیم قدرت نداند و بپرسد: من همراه دیگران چه کاری میتوانم انجام دهم؟پائولو فریره، در «آموزش ستمدیدگان»، بر پیوند آگاهی و عمل تأکید میکند. فهمیدن ستم کافی نیست؛ انسان باید از موقعیت منفعل خارج شود و در تغییر مناسباتی که او را ناتوان کردهاند مشارکت کند. واتسلاو هاول نیز نشان میدهد که اقتدارگرایی فقط با زور دوام نمیآورد؛ به مشارکت روزمره انسانها در سکوت، وانمودکردن و پذیرفتن دروغ نیز وابسته است.بازپسگیری عاملیت الزاماً با کارهای بزرگ آغاز نمیشود. میتواند از تنها نگذاشتن دیگری شروع شود: حمایت از مطالبه بازنشستگانی که خودمان بازنشسته نیستیم؛ رساندن صدای کارگری که اعتصاب کرده؛ دفاع از حق زندانیای که حتی با عقایدش مخالفیم؛ سکوت نکردن در برابر اعدام؛ ساختن رسانه، انجمن، شبکه اعتماد و گروههای کوچک مستقل.اما مقاومت فقط مخالفت نیست؛ ساختن هم هست. اگر جامعهای دموکراسی میخواهد، باید از همین امروز تصمیمگیری جمعی، تحمل اختلاف، پاسخگویی، گردش مسئولیت و دفاع از حقوق اقلیت را در جمعهای کوچک خود تجربه کند.سقوط یک دیکتاتور بهتنهایی جامعه را دموکراتیک نمیکند. اگر همچنان منتظر منجی بمانیم، رهبران خودی را فراتر از نقد بدانیم و حذف مخالف را مجاز بشماریم، ممکن است استبداد را با نام و چهرهای تازه بازسازی کنیم.آزادی فقط چیزی نیست که پس از تغییر حکومت به دست آوریم. آزادی مجموعهای از رفتارهای اجتماعی است که باید پیش از رسیدن به آن آموخت و تمرین کرد.جامعه فردای ایران، بخشی از همین امروز و در نوع رابطهای که با یکدیگر میسازیم، شکل میگیرد.#عاملیت #آزادی@Tavaana_TavaanaTech
تداوم بازداشت آرتین غضنفری، عکاس خبری و شهروند بهاییآرتین غضنفری، شهروند بهایی، عکاس خبری، راوی و نویسنده پادکست «ماه سیزدهم»، با گذشت بیش از ۲۰۵ روز از بازداشت، همچنان بدون صدور رای نهایی در زندان تهران بزرگ نگهداری میشود.غضنفری روز ۲۹ دی ۱۴۰۴ در منزل شخصی خود بازداشت شد. ماموران پس از تفتیش چندساعته منزل، محل کار او را نیز بازرسی کردند و شماری از تجهیزات عکاسی، وسایل الکترونیکی و برخی لوازم شخصی وی را ضبط کردند.پرونده این عکاس خبری پس از برگزاری سومین جلسه دادگاه در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران همچنان در جریان است و روند رسیدگی قضایی به آن به پایان نرسیده است. او در شرایطی بلاتکلیف در زندان به سر میبرد که به گفته منابع نزدیک به پرونده، اتهامات مطرحشده علیه خود را واهی و فاقد مستندات میداند و تمامی اتهامات انتسابی را رد کرده است.همزمان، وضعیت جسمانی غضنفری موجب افزایش نگرانیها شده است. او پیش از بازداشت با بیماریهای قلبی، آسم و فشار خون بالا مواجه بود و در ماههای اخیر نیز علائمی از جمله درد و بیحسی در سمت چپ بدن، بهویژه دست چپ، در او مشاهده شده است. تداوم بازداشت و محدودیت در دسترسی به خدمات پزشکی و پزشک متخصص، نگرانیها درباره تشدید مشکلات جسمانی او را افزایش داده است.غضنفری طی سالهای گذشته فعالیت خود را بر عکاسی، فرهنگ، هنر و مستندسازی متمرکز کرده و از طریق آثار و فعالیتهای رسانهای و هنری خود به روایت موضوعات اجتماعی و فرهنگی پرداخته است. بر اساس اطلاعات ارائهشده درباره پرونده، او هرگونه ارتباط با رسانههای خارجی یا فعالیت سیاسی را رد کرده و تاکید دارد که فعالیتهایش صرفا در حوزه فرهنگی و هنری بوده است.تداوم بازداشت بدون صدور رای نهایی، در کنار نگرانیهای مطرحشده درباره وضعیت جسمانی این عکاس، همچنان وضعیت پرونده او را در شرایطی نامعلوم قرار داده است.#داستان_ما_یکیست #بهاییان_ایران #آرتین_غضنفری #گفتگو_توانا@Dialogue1402
سالروز حمله به سلمان رشدی با چاقو؛یادآوری اهمیت آزادی بیان و نقد تقدس۱. سلمان رشدی و آیات شیطانیسلمان رشدی، نویسنده بریتانیایی هندیتبار، در سال ۱۹۸۸ با انتشار رمان آیات شیطانی به یکی از بحثبرانگیزترین چهرههای ادبی جهان بدل شد. این کتاب، که بخشی از آن به روایتی داستانی و انتقادی از مفاهیم و شخصیتهای دینی میپرداخت، با واکنش شدید بخشی از جهان اسلام مواجه شد. در ۱۴ فوریه ۱۹۸۹، روحالله خمینی، رهبر وقت جمهوری اسلامی ایران، با صدور فتوایی حکم قتل رشدی را به اتهام «کفرگویی» اعلام کرد. این فتوا نه تنها زندگی شخصی و حرفهای رشدی را تحت تأثیر قرار داد، بلکه به یکی از شناختهشدهترین نمونههای تقابل میان آزادی بیان و تقدسگرایی دینی در جهان معاصر بدل شد.۲. حمله ۱۲ اوت ۲۰۲۲سالها پس از فروکش کردن نسبی فضای تهدید، در ۱۲ اوت ۲۰۲۲، سلمان رشدی در حالی که قرار بود در مؤسسه چاوتاکوا در ایالت نیویورک درباره آزادی هنری و پناهجویان سخنرانی کند، مورد حمله هادی مطر، جوان ۲۴ ساله لبنانیتبار، قرار گرفت. مهاجم با چاقو ضربات متعددی به گردن و شکم رشدی وارد کرد. این حمله منجر به نابینایی دائم چشم راست رشدی و جراحات جدی به دست و کبد او شد. حادثه نشان داد که حتی دههها پس از صدور فتوا، سایه خشونت مذهبی همچنان بر زندگی او و دیگر منتقدان ادیان سنگینی میکند.۳. کتاب «چاقو»سلمان رشدی پس از ماهها درمان و بهبودی نسبی، تجربه این حمله و تأملاتش بر خشونت، ایمان، و ارادهی انسانی را در کتابی با عنوان چاقو (Knife) منتشر کرد. این اثر نهتنها روایتی شخصی از لحظه حمله و روند درمان است، بلکه بهعنوان اثری فلسفی و تأملبرانگیز درباره شکنندگی آزادی و خطرات افراطگرایی دینی خوانده میشود. رشدی در این کتاب از مواجهه با مرگ، نقش شانس در زنده ماندنش، و معنای ادامه دادن راه نویسندگی سخن میگوید.۴. دادگاه هادی مطرهادی مطر پس از دستگیری، به اتهام تلاش برای قتل درجه یک و حمله درجه یک محاکمه شد. در فوریه ۲۰۲۵، دادگاه او را مجرم شناخت و در دادگاه به جرم تلاش برای قتل سلمان رشدی محکوم و به زندان طولانیمدت محکوم شده است. وکلای مدافع مطر تلاش کردند این حمله را به انگیزههای شخصی و نه صرفاً دینی مرتبط کنند، اما شواهد موجود – از جمله اظهار نظرهای پیشین او و تحسین از روح الله خمینی – نشان داد که حمله بهشدت تحت تأثیر ایدئولوژی مذهبی و فضای فتوا بوده است.۵. آزادی بیان و تقدسزداییحادثه رشدی یادآور این واقعیت تلخ است که آزادی بیان، بهویژه در حوزه نقد دین و تقدسزدایی، هنوز در بسیاری از نقاط جهان با خطرات جدی روبهروست. نقد مفاهیم دینی، حتی اگر برای برخی ناخوشایند باشد، بخش ضروری از گفتوگو و پیشرفت فکری جوامع است. تقدسزدایی نه به معنای توهین، بلکه به معنای کاستن از مصونیت نقدپذیریِ باورهاست تا هیچ ایده یا نهادی فراتر از بررسی عقلانی و گفتوگو قرار نگیرد. رشد واقعی جوامع بشری تنها زمانی ممکن است که آزادی اندیشه و بیان، حتی در مورد حساسترین موضوعات، نه فقط تحمل، بلکه بهعنوان ارزش بنیادی پاس داشته شود.#سلمان_رشدی #توهین_به_مقدسات #آیات_شیطانی #فتوا #گفتگو_توانا@Dialogue1402
«مجتبی کجاست؟»؛ پرسشی که به خیابان تهران رسیدویدیویی در شبکههای اجتماعی منتشر شده که نصب یک بنر اعتراضی بر پل عابر پیادهای در تهران را نشان میدهد. روی این بنر خطاب به مسعود پزشکیان، رئیس دولت جمهوری اسلامی، نوشته شده است:«راستش را بگو، مجتبی دیگر نیست و فقط از وحیدی دستور میگیری؟»انتشار این ویدیو در شرایطی صورت میگیرد که ابهام درباره وضعیت مجتبی خامنهای و نقش واقعی او در تصمیمگیریهای جمهوری اسلامی همچنان ادامه دارد.پزشکیان بهتازگی مدعی شده است که جلسهای «هفتساعته» با مجتبی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، داشته و او را «کاملاً سالم» توصیف کرده است. با وجود این ادعا، هیچ تصویر، فایل صوتی یا ویدیویی از این دیدار هفتساعته منتشر نشده است.تاکنون نیز هیچ حضور عمومی قابل راستیآزمایی از مجتبی خامنهای که بتواند به پرسشها درباره وضعیت او پایان دهد، ارائه نشده است. در مقابل، احکام، پیامها و انتصابهایی به نام او منتشر میشوند و مقامهای جمهوری اسلامی از دیدار و گفتوگو با او خبر میدهند.در چنین شرایطی، مسئله دیگر صرفاً این نیست که مجتبی خامنهای کجاست. پرسش اساسیتر این است: چه کسی اکنون در جمهوری اسلامی تصمیم میگیرد و چه کسانی به نام رهبر اعمال قدرت میکنند؟ظاهرشدن چنین پرسشی روی یک بنر در فضای عمومی تهران از این جهت اهمیت دارد که پرسشی را که تاکنون عمدتاً در رسانهها و شبکههای اجتماعی مطرح میشد، به عرصه عمومی منتقل میکند.اگر حکومت میگوید مجتبی خامنهای زنده، سالم و در حال اداره کشور است، پاسخ به این پرسش دشوار نیست: سند قابل راستیآزمایی آن را منتشر کند.تا آن زمان، «مجتبی خامنهای کجاست؟» نه صرفاً یک پرسش درباره یک فرد، بلکه پرسشی درباره مرکز واقعی قدرت در جمهوری اسلامی است.@Tavaana_TavaanaTech
مهتاب سیری از کوهنوردانی است که در ۱۹ دی ماه ۱۴۰۴ بازداشت شده است. خبری از وضعیت کنونی او در دست نیست. اما گفته میشود که در ابتدا برای او حکم سنگینی صادر شده بود که بعداً نقض شد. اما خانوادهاش به خاطر فشارهای زیاد نهادهای امنیتی، سکوت کردهاند و درباره شرایط کنونی او اطلاع رسانی انجام نمیدهند. مهتاب سیری، کوهنورد حرفهای و مادر دو کودک خردسال است.دوستان او به قله دماوند صعود کردهاند و یکی از دوستانش میگوید که به او قول داده بود که به این قله صعود کند و به قول خود عمل کرده است آرزو میکند که خانم سیری و سایر زندانیان آزاد شوند. #مهتاب_سیری #از_بازداشتیها_بگو@Tavaana_TavaanaTech
🔷 لبنان مجازات اعدام را لغو کرد؛ ایران همچنان در مسیر اعدامهای گسترده🔹پارلمان لبنان روز سهشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، برابر با ۱۱ اوت ۲۰۲۶، با رأی اکثریت نمایندگان طرح لغو مجازات اعدام را تصویب کرد؛ تصمیمی تاریخی که پس از بیش از دو دهه توقف اجرای احکام مرگ، زمینه حذف این مجازات از نظام کیفری لبنان را فراهم میکند.🔹لبنان از سال ۲۰۰۴ هیچ حکم اعدامی را اجرا نکرده بود، اما مجازات مرگ همچنان در قوانین این کشور وجود داشت و دادگاهها میتوانستند برای برخی جرایم حکم اعدام صادر کنند. اکنون با مصوبه پارلمان، مجازات مرگ با مجازاتهای سنگین حبس از جمله حبس ابد جایگزین میشود.🔹تصمیم پارلمان نتیجه روندی چندساله برای لغو کامل مجازات اعدام است که در ماههای اخیر شتاب بیشتری گرفته بود. به این ترتیب، لبنان پس از ۲۲ سال توقف عملی اعدام، گامی تعیینکننده برای حذف قانونی آن برداشته است. این تحول تنها تغییر یک مجازات نیست؛ گذار از «اعدام نکردن» به این اصل است که حکومت اساساً نباید گرفتن جان انسان را بهعنوان ابزار اجرای عدالت در اختیار داشته باشد.🔹این تحول در حالی رخ میدهد که در سوی دیگر منطقه، جمهوری اسلامی ایران همچنان یکی از بزرگترین اجراکنندگان مجازات اعدام در جهان است. براساس گزارش عفو بینالملل، در سال ۲۰۲۵ دستکم ۲۱۵۹ نفر در ایران اعدام شدند؛ بیش از دو برابر سال قبل و بالاترین آمار ثبتشده این سازمان برای ایران از سال ۱۹۸۱ تاکنون.🔹مسئله ایران تنها شمار بالای اعدامها نیست. مجازات مرگ علاوه بر جرایم عمومی و مواد مخدر، در پروندههای سیاسی و امنیتی نیز به کار گرفته میشود و معترضان و مخالفان حکومت با اتهاماتی مواجه میشوند که میتواند به صدور حکم مرگ منتهی شود؛ آن هم در نظام قضاییای که نهادهای حقوق بشری بارها درباره شکنجه، اعترافات اجباری و محرومیت متهمان از دادرسی عادلانه در آن هشدار دادهاند.🔹تصمیم لبنان تصویری از دو مسیر متفاوت در مواجهه با حق حیات است: کشوری که با وجود تاریخ طولانی جنگ و خشونت سیاسی، از توقف اجرای اعدام به حذف آن از قانون رسیده است؛ و حکومتی در ایران که همچنان مجازات مرگ را بخشی از سازوکار مجازات، ایجاد هراس و سرکوب میداند.این مقایسه نشان میدهد مسئله فقط تفاوت میان دو نظام کیفری نیست، بلکه تفاوت در حدود قدرت حکومت است: اینکه آیا دولت میتواند به نام قانون، عدالت یا امنیت، حق حیات شهروندان را از آنان سلب کند.لغو اعدام در لبنان یادآور یک واقعیت ساده است: تأمین امنیت و اجرای عدالت، مستلزم گرفتن جان انسانها نیست.#نه_به_اعدام @Tavaana_TavaanaTech
جمعی از کوهنوردان در صعودی تابستانی به قله علم کوه، یاد کشته شدگان قیام ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴، از جمله احسان گلمکانی را گرامی داشتند.در این صعود برادر جاوید نام احسان گلمکانی نیز حضور داشت.احسان گلمکانی، ۴۸ ساله، روز ۱۹ دی در مشهد با گلوله ماموران حکومتی کشته شد.یاد او و تمام کشتهشدگان راه آزادی گرامی باد#احسان_گلمکانی @Tavaana_TavaanaTech
فریدریش نیچهآفرینش ارزشهای زمینی و رهایی از بند مذهبفریدریش نیچه (۱۸۴۴–۱۹۰۰)، فیلسوف و منتقد بزرگ آلمانی، از پیشگامان بنیادین تفکر مدرن است که با نقد ساختارهای سنتی، زنگ خطر را برای فروپاشی نظامهای ارزشی کهنه به صدا درآورد. او با نگاهی رادیکال به تاریخ فرهنگ غرب، بر این باور بود که اخلاقیات و باورهای مسلط، حیات زمینی انسان را به بند کشیده و مانع شکوفایی واقعی پتانسیلهای بشری شدهاند.محور اصلی اندیشه نیچه، نقد ارزشهای سنتی و نظامهای مذهبی و اخلاقی پیشین بود. او استدلال میکرد که بسیاری از این ارزشها بر پایه انکار زندگی واقعی، ترس از واقعیت و ترویج ضعف شکل گرفتهاند؛ از اینرو، برای رهایی انسان، نیازمند یک «باز ارزشگذاری فراگیر» در تمام ارکان تفکر بشری هستیم.او در کانون فلسفه خود، مفهوم «ابرانسان» (Übermensch) را طرح کرد. از دیدگاه نیچه، ابرانسان نماد انسانی است که از بحران نیهیلیزم (پوچگرایی) عبور کرده، بر ترسهای درونیاش غلبه نموده و با تکیه بر اراده معطوف به قدرت، معنا و ارزشهای اصیل را در همین جهان زمینی خلق میکند.نیچه بر توانایی اراده فردی پافشاری میکرد و معتقد بود که انسان نباید برای معنا بخشیدن به زندگیاش به آسمانها یا احکام از پیشتعیینشده تکیه کند. او دعوت میکرد که انسانها با شجاعت از محدودیتهای مذهبی و اخلاقی سنتی عبور کنند و مسئولیت کامل آفرینش ارزشهای خود را بر عهده بگیرند.او هرگونه جزماندیشی، انفعال و تسلیم در برابر سرنوشت را رد میکرد. در نگاه نیچه، زندگی اصیل مستلزم پذیرش رنجها و تضادهای هستی و تبدیل آنها به نیرویی برای رشد و تعالی فردی است؛ رویکردی که انسان را از یک دنبالهروی کورکورانه، به آفرینندهای خودآگاه تبدیل میکند.اندیشه نیچه هرچند دارای پیچیدگی، اما دعوت پرشوری است به بیداری اراده و آزادی از بندهاست. او به ما میآموزد که با عبور از بندهای کهنه، جهان را نه بر اساس توهمات مابعدالطبیعی، بلکه با اتکا به خلاقیت، توانمندی و اصالت درون خود از نو معنا ببخشیم.#نیچه #فلسفه #اخلاق #نقد_دین #گفتگو_توانا@Dialogue1402فریدریش نیچهآفرینش ارزشهای زمینی و رهایی از بند مذهبفریدریش نیچه (۱۸۴۴–۱۹۰۰)، فیلسوف و منتقد بزرگ آلمانی، از پیشگامان بنیادین تفکر مدرن است که با نقد ساختارهای سنتی، زنگ خطر را برای فروپاشی نظامهای ارزشی کهنه به صدا درآورد. او با نگاهی رادیکال به تاریخ فرهنگ غرب، بر این باور بود که اخلاقیات و باورهای مسلط، حیات زمینی انسان را به بند کشیده و مانع شکوفایی واقعی پتانسیلهای بشری شدهاند.محور اصلی اندیشه نیچه، نقد ارزشهای سنتی و نظامهای مذهبی و اخلاقی پیشین بود. او استدلال میکرد که بسیاری از این ارزشها بر پایه انکار زندگی واقعی، ترس از واقعیت و ترویج ضعف شکل گرفتهاند؛ از اینرو، برای رهایی انسان، نیازمند یک «باز ارزشگذاری فراگیر» در تمام ارکان تفکر بشری هستیم.او در کانون فلسفه خود، مفهوم «ابرانسان» (Übermensch) را طرح کرد. از دیدگاه نیچه، ابرانسان نماد انسانی است که از بحران نیهیلیزم (پوچگرایی) عبور کرده، بر ترسهای درونیاش غلبه نموده و با تکیه بر اراده معطوف به قدرت، معنا و ارزشهای اصیل را در همین جهان زمینی خلق میکند.نیچه بر توانایی اراده فردی پافشاری میکرد و معتقد بود که انسان نباید برای معنا بخشیدن به زندگیاش به آسمانها یا احکام از پیشتعیینشده تکیه کند. او دعوت میکرد که انسانها با شجاعت از محدودیتهای مذهبی و اخلاقی سنتی عبور کنند و مسئولیت کامل آفرینش ارزشهای خود را بر عهده بگیرند.او هرگونه جزماندیشی، انفعال و تسلیم در برابر سرنوشت را رد میکرد. در نگاه نیچه، زندگی اصیل مستلزم پذیرش رنجها و تضادهای هستی و تبدیل آنها به نیرویی برای رشد و تعالی فردی است؛ رویکردی که انسان را از یک دنبالهروی کورکورانه، به آفرینندهای خودآگاه تبدیل میکند.اندیشه نیچه هرچند دارای پیچیدگی، اما دعوت پرشوری است به بیداری اراده و آزادی از بندهاست. او به ما میآموزد که با عبور از بندهای کهنه، جهان را نه بر اساس توهمات مابعدالطبیعی، بلکه با اتکا به خلاقیت، توانمندی و اصالت درون خود از نو معنا ببخشیم.#نیچه #فلسفه #اخلاق #نقد_دین #گفتگو_توانا@Dialogue1402
محمد نوریزاد، نویسنده و فیلمساز زندانی، همزمان با هفتمین سال حبس خود، در پیامی صوتی که روز ۱۹ مردادماه منتشر شده، درباره وضعیت جمهوری اسلامی و سرنوشت رهبر پیشین آن سخن گفت.او در این پیام میگوید:«خامنهای پودر شد و ما ماندیم.»نوریزاد همچنین سپاه پاسداران را مسئول ویرانیهای کشور دانسته و گفته است: «سپاه، کشور را با خود به قعر نابودی کشانده، سپاه تروریست است چرا که ذات خامنهای تروریست بود.»او درباره خامنهای نیز میگوید: «خامنهای رفت بیآنکه ذرهای مهر به وطن داشته باشد، او با وطنفروشی سازگاری بیشتری داشت.»خرداد ۱۳۹۸، گروهی از فعالان سیاسی و مدنی داخل ایران با انتشار بیانیهای خواستار استعفای رهبر جمهوری اسلامی و تغییر قانون اساسی شدند. جمهوری اسلامی این مطالبه مسالمتآمیز را برنتافت و بسیاری از امضاکنندگان را بازداشت و به احکام سنگین حبس محکوم کرد.امروز، شماری از امضاکنندگان آن بیانیه همچنان در زندان هستند:بانو فاطمه سپهریجواد لعلمحمدیزرتشت احمدیراغبعباس واحدیان شاهرودیکمال جعفری یزدیمحمدحسین سپهریمحمد نوریزادهاشم خواستار@Tavaana_TavaanaTech
🔴 تداوم کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» در هفته صدو سی و سوم در ۵۹ زندان مختلفحکومت اعدامی از ابتدای سال ۱۴۰۵ تا کنون دستکم ۳۴۲ زندانی را اعدام کرده که در میان آنها ۱۰ زن، ۲ تن که در زمان محکومیت کودک بودند و ۳۷ زندانی سیاسی به چشم میخورند. در هفته گذشته دو تن از بازداشتیهای قیام دی ماه در شیراز، به نامهای مجتبی دهبندی و کیانوش حمزهای، را به اعدام محکوم کردهاند. روند دادرسی این دو زندانی همچون بسیاری دیگر از زندانیان ناعادلانه و غیرشفاف بوده است.حکومت مستبد حاکم میخواهد با این اعدامها، در جامعه جو رعب و وحشت ایجاد کند تا هر صدای اعتراضی را خفه کند. در این مدت شاهد بودیم که شماری از زندانیانی که علیه اعدام اعتراض کرده بودند به انفرادی منتقل شدند و یا علیه آنها پروندهسازی جدید شدهاست. از سوی دیگر با باز کردن پروندههای گروهی مثل میدان علیخانی یا میدان شهدای اصفهان یا شاندیز یا اسفراین و صدور احکام اعدام و یا حبسهای طولانی مدت، قصد مرعوب کردن جامعه را دارند. اما این ترفندها خشم جامعه را صدچندان میکند.ما اعضای کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» از تمام اقشار اجتماعی از جمله هنرمندان که به نوعی از کارزار «نه به اعدام» و خانوادهای اعدام شدگان حمایت میکنند قدردانی میکنیم. همچنان از تمامی مردم شریف ایران از اقشار مختلف میخواهیم که مانند بازنشستگان در تجمعات علیه اعدامهای افسار گسیخته دست به اعتراض زده و حمایت بیدریغ خود را از جنبش نه به اعدام و کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» اعلام نمایند.اعضای کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» سهشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ در هفته صدوسی و سوم در ۵۹ زندان زیر در اعتصاب غذا میباشند:زندان اوین (بندهای زنان و مردان)، زندان قزلحصار (واحدهای ۲ و ۳ و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان لنگرود قم، زندان خرمآباد، زندان بروجرد، زندان یاسوج، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز (بندهای زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادلآباد شیراز (بندهای زنان و مردان)، زندان فیروزآباد فارس، زندان دهدشت، زندان زاهدان (بندهای زنان و مردان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان یزد (بندهای زنان و مردان)، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مرکزی بیرجند، زندان مشهد، زندان گرگان، زندان سبزوار، زندان گنبدکاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بندهای مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزلآباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج، زندان کامیاران، زندان ایلام، زندان کرمان، زندان بروجن و زندان نیشابور.هفته صدوسیوسوم سهشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام#کارزار_سه_شنبه_های_نه_به_اعدام #نه_به_اعدام#بیانیه@Tavaana_TavaanaTech
پادگان همشکلها یا زیستبوم تنوع دفاعیهای بر حق متفاوتبودنوقتی واسیلی گروسمان، نویسنده و خبرنگار روس، در میان ویرانههای جنگ جهانی دوم و زیر سایه سنگین توتالیتیاریسم قلم میزد، کاوشگر روح آسیبدیده انسان بود. او در دل سیاهترین دورانهای تاریخ، حقیقت بیدارکنندهای را صورتبندی کرد: «اجتماع انسانی یک هدف عمده دارد، و آن هم دفاع از حق انسانها برای متفاوتبودن.»استبداد همواره با یک رویای ویرانگر آغاز میشود: «یکدستسازی.» سیستمهای تمامیتخواه، تنوع را نه ثروت، بلکه تهدیدی علیه اقتدار خود میبینند. آنها انسانها را سلولهایی همشکل میخواهند که بیهیچ مقاونتی در قالب ایدئولوژی حاکم جای گیرند. اما گروسمان به ما یادآوری میکند که شکوهمندی انسان، دقیقا در ناهمگونیِ اوست؛ در اینکه هیچ دو نگاه، هیچ دو عقیده و هیچ دو سبک زیستنی کاملا یکسان نیستند.برای جامعه ما که دهها سال فشار سنگینِ یکسانسازی اجباری، حذف «دیگری» و انکار تفاوتها را تجربه کرده، پیام گروسمان نه یک نظریه انتزاعی، بلکه طنین یک نیاز حیاتی است. ما با گوشت و پوست خود لمس کردهایم که وقتی حق متفاوتبودن ستانده شود، جامعه به مسلخ هویتها تبدیل میگردد و نخستین قربانی، خودِ مفهوم «کرامت انسانی» است.جامعه واقعی و آزاد، پادگانی یکرنگ نیست؛ زیستبومی است که حیاتیترین شرط بقایش، همین کثرت و تنوع است. دفاع از حق متفاوتبودن، تجملی روشنفکرانه یا صلاحدیدی سیاسی نیست؛ بلکه پایهایترین ساختار اخلاقی برای همزیستی است. پیام گروسمان جانکلام آزادی است: اجتماع تنها زمانی نام «انسانی» را به استحقاق مییابد که سایهساری باشد برای تمام رنگها و باورها، بیآنکه کسی بهجرم «خودش بودن» به حاشیه رانده شود.#تکثر #گفتگو_توانا@Dialogue1402
وقتی رهبر دیده و شنیده نمیشود، چه کسی به نام او حکومت میکند؟مسئله دیگر فقط این نیست که «مجتبی خامنهای کجاست؟» مسئله این است که در غیاب هرگونه حضور عمومی و قابل راستیآزمایی از کسی که رهبر جمهوری اسلامی معرفی شده، چه کسانی به نام او قدرت اعمال میکنند؟از زمان کشتهشدن علی خامنهای تاکنون، هیچ صدا یا تصویر قابل راستیآزمایی از مجتبی خامنهای منتشر نشده است. حتی وقتی وبسایت منتسب به دفتر او از «دیدار و گفتوگو» با مسعود پزشکیان خبر میدهد، تصویری، صدایی یا ویدیویی از این دیدار ارائه نمیشود. بنابراین پرسشها کاملاً سیاسی و عمومیاند: آیا مجتبی خامنهای زنده است؟ اگر زنده است، در چه وضعیتی قرار دارد؟ آیا توان سخنگفتن، حرکتکردن و مهمتر از همه، تصمیمگیری مستقل را دارد؟این پرسشها زمانی جدیتر میشوند که همزمان احکام و انتصابهایی به نام او منتشر میشود. حکمی به نام مجتبی خامنهای، حسین طائب را در رأس بسیج قرار میدهد و از گسترش شبکه اطلاعات مردمی، استفاده از فناوری برای مقابله «مردمپایه» با دشمن، توسعه گروههای جهادی و حتی ترویج فرهنگ بسیجی در سراسر جهان سخن میگوید. از سوی دیگر، محسن رضایی با حکمی منسوب به او نماینده رهبر در شورای عالی امنیت ملی میشود و سپس به دبیری همین شورا میرسد.در نتیجه سؤال فقط «رهبر کجاست؟» نیست؛ چه کسی این احکام را مینویسد؟ چه کسی تصمیم میگیرد؟ چه کسی تعیین میکند چه فردی حذف و چه فردی منصوب شود؟اینجاست که غیبت رهبر میتواند ساختار قدرت را به وضعیتی شبیه یک شبکه بسته و غیرشفاف سوق دهد: نام رهبر وجود دارد، فرمان وجود دارد و دستگاه سرکوب به کار خود ادامه میدهد، اما خودِ منشأ فرمان از دسترس عمومی خارج است. در چنین ساختاری، کسانی که به دفتر رهبر، نهادهای نظامی و امنیتی و مسیر تولید و انتشار «فرامین» دسترسی دارند، عملاً قدرتی عظیم پیدا میکنند؛ زیرا میتوانند تصمیم خود را پشت اقتدار فردی پنهان کنند که جامعه حتی امکان دیدن و شنیدن او را ندارد.در همین فضا، جابهجایی چهرههای امنیتی و نظامی و تشدید رقابت در بالای هرم قدرت معنای دیگری پیدا میکند. هر جناحی که بتواند خود را به «نظر رهبر» نزدیکتر معرفی کند، ابزار قدرتمندی برای حذف رقبا در اختیار دارد. بنابراین باید پرسید: چه کسانی از غیبت مجتبی خامنهای سود میبرند؟این مسئله مستقیماً به زندگی مردم مربوط است. هزینه سیاست خارجی تهاجمی، گسترش نیروهای وابسته در خارج از کشور، دستگاه امنیتی و سرکوب داخلی را نه کسانی که پشت درهای بسته تصمیم میگیرند، بلکه مردم با فقر، ناامنی، جنگ، زندان و جان خود میپردازند؛ مردمی که نه در تصمیمگیری مشارکت دارند و نه حتی میدانند تصمیمگیرنده واقعی کیست.ادبیات مقاومت مدنی یک نکته مهم را یادآوری میکند: قدرت سیاسی فقط در رأس هرم تولید نمیشود؛ برای ادامه حیات به همکاری و اطاعت شبکه بزرگی از نهادها و انسانها نیاز دارد. هنگامی که بخش بزرگی از جامعه مشروعیت فرمان را زیر سؤال ببرد و از اطاعت داوطلبانه فاصله بگیرد، حفظ قدرت برای حکومت دشوارتر میشود. حکومتهای اقتدارگرا نیز دقیقاً به همین دلیل به فرمانبرداری گسترده جامعه وابستگی زیادی دارند.پس «مجتبی خامنهای کجاست؟» میتواند چیزی فراتر از یک هشتگ باشد. این سؤال را میتوان از هر مقام حکومتی پرسید؛ از رسانههایی که احکام منسوب به او را منتشر میکنند؛ از نمایندگان مجلس خبرگانی که او را انتخاب کردهاند؛ و از حامیان حکومتی که میگویند از «رهبر» تبعیت میکنند.رهبرتان کجاست؟ آخرین تصویر و صدای قابل راستیآزمایی او کجاست؟ چه کسی احکام او را صادر میکند؟ و چه کسی امروز واقعاً بر ایران حکومت میکند؟قدرت غیرشفاف از سکوت و عادیشدن ابهام سود میبرد. تبدیل همین پرسشهای ساده به مطالبهای عمومی میتواند نخستین گام برای برهمزدن این عادیشدن باشد.مجتبی خامنهای کجاست؟چه کسی به نام او تصمیم میگیرد؟و چه کسانی از غیبت او سود میبرند؟#مجتبی_خامنهای_کجاستطرح از یکی از مخاطبان توانا : پروانه@Tavaana_TavaanaTech
چرا اخلاق مقدم بر شناخت است؟بازخوانی دیدگاه امانوئل لویناسفلسفه امانوئل لویناس (۱۹۰۶-۱۹۹۵)، متفکر فرانسوی لیتوانیاییتبار، یکی از مهمترین چرخشهای مفهومی در سنت پدیدارشناسی و فلسفه قارهای پس از جنگ جهانی دوم به شمار میرود. لویناس با نقد سنتی که از افلاطون تا هایدگر بر تقدم «هستی» و «شناخت» تاکید داشت، اخلاق را نه بهعنوان یک شاخه فرعی از فلسفه، بلکه بهعنوان «فلسفه نخستین» مطرح کرد.⚫️مولفههای اصلی اخلاق و دیگری در اندیشه لویناس ▪️مفهوم «چهره» (The Face): در پدیدارشناسی لویناس، مواجهه با چهره دیگری یک تجربه بصری یا بازنمایی ادراکی ساده نیست، بلکه رخدادی است که خودآگاهی فرد را مخاطب قرار میدهد. چهره در عین آسیبپذیری ملموس، حامل امری بپذیرفتنی و فرمان اخلاقیِ «تو نباید بکشی» است که تسلط سوژه بر دیگری را ناممکن میسازد. ▪️مسئولیت نامتقارن: لویناس رابطه اخلاقی را رابطهای یکطرفه و غیرمتقابل میداند. در این دیدگاه، مسئولیت فرد در قبال دیگری مشروط به رفتار متقابل یا قرارداد اجتماعی نیست؛ سوژه پیش از هرگونه انتخاب آگاهانه، در برابر دیگری متعهد و مسئول است. ▪️دیگرپذیری و عدم تقلیل دیگری: «دیگری» در اندیشه لویناس به مفاهیم ذهنی سوژه یا تشابهات شناختی تقلیل نمییابد. لویناس هرگونه تلاش برای شناخت کامل یا گنجاندن دیگری در چارچوبهای خودی را نوعی تصاحب و «خشونت مفهومشناختی» تلقی میکند و بر حفظ تمایز و تمامیت دیگری تاکید دارد. ▪️امر الهی در مقام «حضور غایب»: در چارچوب لویناسی، خدا نه از طریق اثباتهای متافیزیکی یا تجربیات مستقیم عرفانی، بلکه در بستر روابط اخلاقی میانفردی درک میشود. مفهوم خدا بهعنوان امری فراتر، تنها ردپایی در مسئولیتپذیری انسان در قبال دیگری بر جای میگذارد.خوانش لویناس از اخلاق، مبنای نوینی برای سنجش رفتارهای انسانی، حقوق بشر، فلسفه سیاسی و مطالعات میانفرهنگی فراهم کرده و مسئولیتپذیری را محور اصلی وجودشناسی انسان قرار داده است.#اخلاق #شناخت #فلسفه #امانوئل_لویناس #گفتگو_توانا@Dialogue1402
تایید حکم پنج سال حبس مهشاد کشانی در دادگاه تجدیدنظر؛ زندانی سیاسی جوان بهتازگی دوره محکومیت پیشین خود را به پایان رسانده بودبر اساس اطلاعات رسیده، مهشاد کشانی، زندانی سیاسی ۲۲ ساله محبوس در زندان دولتآباد اصفهان، به پنج سال حبس محکوم شده و این حکم پس از رد اعتراض وکیل او در مرحله تجدیدنظر، قطعی شده است.یک منبع مطلع میگوید این حکم روز ۳۱ فروردینماه ۱۴۰۵ از سوی شعبه پنجم مجتمع قضایی لاجوردی اصفهان به ریاست قاضی همتنژاد صادر شده است. اتهامات مطرحشده علیه مهشاد کشانی در این پرونده «تبلیغ علیه نظام»، «حضور در اغتشاشات» و «تحریک مردم برای کشتار» عنوان شده است.این منبع تأکید میکند مهشاد کشانی روز ۱۰ دیماه در حالی در خیابان بازداشت شد که در محل بازداشت او تجمع یا اعتراضی در جریان نبوده و او در حال بازگشت به منزل بوده است.صدور و قطعیشدن این حکم در حالی است که مهشاد کشانی بهتازگی محکومیت ششماهه پیشین خود را به پایان رسانده بود. قرار بود او روز ۱۲ خردادماه پس از پایان دوران حبس آزاد شود، اما در همان زمان پرونده دیگری بر اساس گزارش مسئولان زندان علیه او تشکیل شد و از آزادیاش جلوگیری کردند.به گفته منبع مطلع، پس از تشکیل این پرونده، مهشاد کشانی به سلول انفرادی منتقل شد و در پی فشارهای شدید روانی اقدام به بریدن رگ دست خود کرد. او سپس به مدت ۱۳ روز در بیمارستان اعصاب و روان مدرس بستری و پس از آن بار دیگر به زندان دولتآباد منتقل شد.در نهایت با تأمین وثیقه برای پرونده جدید، مهشاد کشانی روز ۵ تیرماه از زندان آزاد شد. با این حال، این آزادی تنها حدود پنج هفته دوام داشت و ساعت ۷ صبح روز ۱۲ مردادماه، هشت مأمور شامل هفت مرد و یک زن به منزل او مراجعه کرده و بدون آنکه پیشتر ابلاغی برای معرفی او ارسال شده باشد، وی را بازداشت کردند.همزمان، پرونده دیگری نیز علیه مهشاد کشانی در شعبه پنجم بازپرسی دادگستری ۲۲ بهمن اصفهان در جریان است. بنا بر اطلاعات رسیده، این پرونده بر اساس گزارشی از داخل زندان در تاریخ ۱۲ خرداد تشکیل شده و یکی از موارد مطرحشده علیه مهشاد کشانی و یک زندانی دیگر این است که به دیگر زندانیان گفتهاند «از بیرون ما را نجات میدهند».یک منبع مطلع همچنین از وخامت شدید وضعیت روحی مهشاد کشانی پس از بازداشت مجدد و قطعیشدن حکم پنج سال حبس خبر داده و میگوید او حتی از تماس و گفتوگو با نزدیکان خود خودداری میکند.مهشاد کشانی پیش از این نیز سابقه بازداشت در تابستان ۱۴۰۲ در اصفهان را داشته و در پروندهای دیگر از سوی شعبه اول دادگاه انقلاب اصفهان به ریاست محمدرضا توکلی به شش ماه حبس تعزیری محکوم شده بود. این حکم در شعبه ۴۷ دادگاه تجدیدنظر استان اصفهان به ریاست قضات دیانی و پناهی عیناً تأیید شد و مهشاد کشانی بهتازگی دوران این محکومیت را به پایان رسانده بود.گزارشهایی از اعمال فشارهای شدید روانی علیه این زندانی سیاسی در دورههای پیشین بازداشت نیز منتشر شده است. بنا بر اطلاعات رسیده، در یکی از این موارد برای او «اعدام مصنوعی» اجرا شده بود. مجموعه این فشارها و سابقه خودزنی او، نگرانیها درباره سلامت جسمی و روانی مهشاد کشانی در دوره جدید بازداشت را افزایش داده است.#مهشاد_کشانی #از_بازداشتیها_بگو@Tavaana_TavaanaTech
۶۰ زندانی زیر حکم اعدام؛ هشدار درباره خطر اعدام صدها معترض در زندانهای جمهوری اسلامیبا افزایش اجرای احکام اعدام علیه معترضان بازداشتشده، کمیته پیگیری وضعیت بازداشتشدگان در ایران اسامی ۶۰ نفر را، که در زندانهای جمهوری اسلامی با حکم اعدام روبهرو هستند، منتشر کرده است؛ فهرستی که تنها بخشی از ابعاد واقعی خطر اعدام در زندانها را نشان میدهد.این کمیته درباره دهها پرونده دیگر با اتهامهایی همچون «محاربه» و «افساد فیالارض» نیز هشدار داده است؛ این اتهامها میتواند به صدور حکم مرگ منجر شود. در این گزارش، وضعیت پرونده و اطلاعات موجود درباره هر یک از این ۶۰ زندانی نیز ارائه شده است.نگرانی زمانی جدیتر میشود که بدانیم در موارد پیشین، هویت برخی از معترضان محکوم به اعدام تنها پس از اجرای حکم و انتشار خبر از سوی رسانههای حکومتی آشکار شده است. به همین دلیل، احتمال وجود شمار بسیار بیشتری از معترضان در معرض اعدام، بدون اطلاعرسانی عمومی درباره هویت و وضعیت پرونده آنان، همچنان وجود دارد.@Tavaana_TavaanaTech
دستور «مرگ برای زنان» و «تروریسم دینی»آیا سناریوی «به مرگ بگیر تا به تب راضی شوند» در راه است؟دبیرکل «حزبالله» ایران گفته است حکم زنان بیحجاب «مرگ» است. چنین سخنی را نمیتوان صرفا یک اظهارنظر حاشیهای یا موضعگیری فردی فاقد اهمیت تلقی کرد. نظام اسلامی بارها اهداف خود را به صورتی پنهان و نیابتی پیش برده است، تا ضمن رسیدن به اهداف خود، از پذیرش مسئولیت تبعات آن اهداف فرار کند. پرسش مهمتر این است که آیا طرح علنی چنین تهدیدی و بازتاب گسترده آن، بخشی از بازی روانی حسابشده برای آمادهسازی افکار عمومی و عادیسازی مرحله تازهای از خشونت علیه زنان است؟ آیا بار دیگر همان سیاست قدیمی «به مرگ بگیر تا به تب راضی شوند» در حال اجراست؟مقاومت زنان ایرانی در برابر حجاب اجباری به عصر مشروطه برمیگردد. بخش بزرگی از جامعه ایران از همان سالهای نخست استقرار حکومت اسلامی، اجبار در پوشش را نپذیرفت. حکومت نیز هنگامی که نتوانست این سیاست را با رضایت اجتماعی پیش ببرد، به تدریج به ابزارهای خاص متوسل شد: تهدید، بازداشت، تحقیر، خشونت خیابانی و از همه مهمتر، ایجاد «ترور و هراس». (واژه ترور در ریشه خود به معنای هراس افکندن است.)در سالهای نخست پس از انقلاب، انتشار خبرها و روایتهای متعدد از حملههای فیزیکی و آسیب به زنانی که پوشش مورد تأیید حکومت را نداشتند، فضای گستردهای از هراس ایجاد کرد. برای بسیاری از زنان، رعایت حجاب اجباری راهی برای کاهش خطر آزار، برخورد و خشونت بود. به بیان دیگر، آنچه حکومت نتوانست با اقناع به دست آورد، تلاش کرد با ترس تحمیل کند.اما در سالهای اخیر این معادله به شکل چشمگیری تغییر کرده است. شمار زیادی از زنان ایرانی، با وجود بازداشت، محرومیت اجتماعی، فشار اقتصادی، تهدید و دیگر هزینهها، از تن دادن به حجاب اجباری خودداری کردهاند. این مقاومت گسترده نشان داده است که اجبار نهتنها نتوانسته حجاب حکومتی را به یک هنجار پذیرفتهشده تبدیل کند. در چنین شرایطی، ممکن است حکومت بار دیگر به همان ابزارهایی بازگردد که پیشتر برای تحمیل اراده خود به جامعه به کار گرفته است: تولید هراس در مقیاس عمومی و سپس سرکوب سازمانیافته.اما سرکوب گسترده نیز معمولاً به «مقدمهسازی روانی» نیاز دارد. جامعه باید ابتدا با سطحی بهمراتب هولناکتر از خشونت مواجه شود، تا اقداماتی که در شرایط عادی غیرقابلقبول تلقی میشوند، در مقایسه با آن «کمتر خشن» یا حتی «قابل تحمل» جلوه کنند. این دقیقاً همان منطق «به مرگ بگیر تا به تب راضی شوند» است تا سیاست «النصر بالرعب» (پیروزی از طریق وحشتافکنی) اجرا شود.سناریو میتواند چنین عمل کند: ابتدا چهرههایی تندرو، خشن و «نیمهرسمی» وارد صحنه میشوند و از مجازاتهایی مانند قتل، اسیدپاشی یا برخوردهای مشابه سخن میگویند. سطح تهدید بهقدری بالا برده میشود که جامعه در انتظار بدترین شکل خشونت قرار گیرد. سپس چند «حادثه» نیز توسط ظاهرا «افراد خودسر» اتفاق میافتد (که در واقع خودسر نیستند). جامعه دچار وحشت میشود. از این پس اگر دستگاه رسمی با بازگشت گسترده نیروهای انتظامی، گشتهای حجاب، بازداشت، ضربوشتم، توقیف خودروها، پلمب کسبوکارها و پروندهسازی وارد عمل شود، همین خشونت حکومتی در مقایسه با تهدید اولیه «ملایمتر» به نظر خواهد رسید.در چنین الگویی، سخنان افراطی الزاما سیاست رسمی اعلامشده نیستند؛ اما میتوانند فضای روانی لازم را برای اجرای سیاست رسمی فراهم کنند. مرزهای خشونت ابتدا در کلام جابهجا میشوند تا جابهجایی آنها در عمل با مقاومت کمتری روبهرو شود. از همین منظر است که اظهاراتی از جنس صدور حکم مرگ برای زنان بیحجاب را باید بسیار جدی گرفت. نباید به شکل قطعی تصور کرد این اظهارات بدون هماهنگی بوده است. مسئله فقط یک جمله یا یک فرد نیست. مسئله این است که وقتی سخن گفتن از قتل زنان به دلیل نوع پوشش وارد فضای عمومی میشود، یک خط قرمز اساسی در حال شکسته شدن است: عادیسازی خشونت علیه زنانی که حاضر نیستند سبک زندگی مورد نظر حکومت را بپذیرند.جامعه ایران پیشتر هزینه سنگین چنین سیاستهایی را پرداخته است. امروز نیز مسئله صرفا حجاب نیست؛ مسئله حق انسان، انتخاب، امنیت و زندگی بدون تهدید است. هیچ حکومتی نباید بتواند ابتدا جامعه را با تهدید به مرگ بترساند و سپس سرکوب «کمتر مرگبار» خود را بهعنوان اعتدال به مردم بفروشد.اگر تهدید به قتل زنان مقدمهای برای بازگرداندن سیاست ترس باشد، باید پیش از آنکه این تهدیدها به بخشی عادی از فضای عمومی تبدیل شوند، نسبت به هدف و پیامدهای آنها هشدار داد. آنچه در معرض خطر قرار دارد تنها انتخاب پوشش زنان نیست؛ حق جامعه ایران برای رهایی از حکمرانی مبتنی بر ترس و اجبار است.#حجاب_اجباری #فتوای_قتل #حکومت_ایدئولوژیک #گفتگو_توانا@Dialogue1402
محرومیت رویا ثابت، شهروند بهائی، از دسترسی به درمان و مرخصی پزشکیرویا ثابت، شهروند بهائی محبوس در زندان عادلآباد شیراز، با وجود مشکلات جسمی و گذشت بیش از یک ماه از آسیبدیدگی در زندان، همچنان از دسترسی به خدمات پزشکی مورد نیاز و مرخصی درمانی محروم مانده است.در تاریخ ۱۰ تیر ۱۴۰۵، خانم ثابت در سرویس بهداشتی زندان عادلآباد زمین خورده و از ناحیهٔ کمر و گردن دچار آسیبدیدگی جدی میشود. پس از این حادثه، او با ارسال سه نامهٔ کتبی از مسئولان مربوطه درخواست میکند که برای بررسی وضعیت جسمیاش به پزشکی قانونی اعزام شود و همچنین برای مراجعه به پزشک و طی کردن روند درمان، برای مدتی از مرخصی پزشکی برخوردار شود. طی این مدت، نزدیکان او نیز با مراجعه به مراجع و دفاتر مربوطه، موضوع را پیگیری کردهاند، اما تاکنون هیچیک از این پیگیریها به نتیجه نرسیده و با درخواستهای مطرحشده موافقت نشده است.بر اساس اطلاعات بهدستآمده، خانم ثابت روز جمعه ۱۶ مردادماه ۱۴۰۵ با عارضهٔ جسمی دیگری مواجه شده است. او دچار سردرد و سرگیجهٔ شدید شده، بهگونهای که میزان اکسیژن خونش به ۷۰٪ رسیده است. با وجود این وضعیت، بدون انجام بررسی یا اقدام درمانی لازم، تنها به او گفته شده که «به فضای باز برود و نفس عمیق بکشد».همزمان، نگرانیهایی نیز دربارهٔ تشکیل پروندهای جدید علیه خانم ثابت با ادعای «تبلیغ بهائیت» در داخل زندان مطرح شده است.رویا ثابت، شهروند بهائی ساکن امارات، دیماه ۱۴۰۲ برای دیدار با والدین سالمند خود به شیراز سفر کرده بود، اما در بهمنماه همان سال توسط نیروهای اطلاعات سپاه بازداشت شد. او در ادامه با اتهاماتی از جمله «عضویت در فرقهٔ ضالهٔ بهائیت» و «تبلیغ علیه نظام» مجموعاً به ۲۵ سال حبس محکوم شد که ۱۰ سال آن قابل اجرا است.#داستان_ما_یکیست #بهاییان_ایران #رویا_ثابت #گفتگو_توانا@Dialogue1402
«رزمندهها در جبهه گاهی اوقات در سنگرهای مستحکم مینشینند، اما خبرنگار با سر بلند و دوربین به دست به دل معرکه میرود تا خبر دقیق و صحیح خود را تهیه کند.»این سخنان غلامحسین محسنی اژهای، رئیس قوه قضاییه جمهوری اسلامی است؛ سخنانی که در ستایش خبرنگاران و نقش آنان در روایت حقیقت بیان شده است.اما در همان کشوری که مقام قضایی از خبرنگار «بیسنگر» تمجید میکند، روزنامهنگاران، عکاسان و فعالان رسانهای به دلیل انجام وظیفه حرفهای خود احضار، بازجویی، بازداشت و زندانی میشوند و حتی برخی جان خود را از دست دادهاند.زهرا کاظمی، روزنامهنگار و عکاس ایرانی-کانادایی، نمونهای تلخ از همین واقعیت است؛ او پس از بازداشت در مقابل زندان اوین بر اثر جراحات ناشی از ضربوشتم جان باخت.بر اساس گزارش گزارشگران بدون مرز، ایران در شاخص جهانی آزادی مطبوعات سال ۲۰۲۵ در رتبه ۱۷۶ از میان ۱۸۰ کشور قرار داشت و در سال ۲۰۲۶ با یک پله سقوط به رتبه ۱۷۷ رسید. این سازمان همچنین ایران را یکی از بزرگترین زندانهای روزنامهنگاران در جهان معرفی کرده است.@Tavaana_TavaanaTech
تورم سنگین کالاهای اساسی، زندگی میلیونها کارگر و خانوادههای کمدرآمد را هر روز دشوارتر میکند؛ تورم و گرانی تبدیل شده به جنگی فرسایشی که نه آژیر دارد، نه جبههای مشخص و نه آتشبسی در چشمانداز آن دیده میشود.بر اساس گزارش «ایلنا» تورم خوراکیها در تیرماه به ۱۲۸.۱ درصد و تورم روغن و چربیها به ۲۶۱.۵ درصد رسیده است. در همین حال، هزینه سبد حداقلی معیشت حدود ۷۰ میلیون تومان برآورد میشود، در حالی که دریافتی یک کارگر حداقلبگیر حدود ۲۲ میلیون تومان است؛ یعنی بیش از ۴۰ میلیون تومان فاصله میان هزینه حداقلی زندگی و درآمد ماهانه.در چنین شرایطی، حتی تأمین ابتداییترین نیازهای یک خانواده به مسئلهای جدی تبدیل شده است. فشار تورم فقط به قیمت چند قلم کالا محدود نمیشود؛ کاهش قدرت خرید، حذف تدریجی کالاها از سبد خانوار و افزایش ناامنی اقتصادی، کیفیت زندگی میلیونها نفر را تحت تأثیر قرار داده است.در روزهایی که بحرانهای سیاسی و امنیتی، قتل و کشتار هموطنانمان در جریان اعتراضات، و جنگ بخش بزرگی از توجه جامعه را به خود مشغول کردهاند، نباید بحران معیشت را از یاد برد.@Tavaana_TavaanaTech
بررسی موارد نقض حقوق بشر در ایرانبستن کافهها و ایجاد محدودیت در عرصه عمومیبا حضور کارشناسان حقوقی «دادبان»لینک ورود به برنامه: tinyurl.com/5bey59u9%D8%AF%D9%88%D8%B4%D9… ۱۹ مرداد ماه ۱۴۰۵ساعت ۲۰:۳۰ به وقت تهرانبسته شدن کافهها در شهرهای مختلف همچنان ادامه دارد، علاوه بر کافهها اماکن برگزاریبرخی از رویدادها نیز نیز پلمب شدهاند. این هفته همراه با کارشناسان حقوقی دادبان، به این موضوع میپردازیم. @Tavaana_TavaanaTech
محاکمه سهیل عربی به اتهام «اجتماع و تبانی» به دلیل کمک به زندانیان، آسیبدیدگان و خانواده جانباختگانسهیل عربی، زندانی سیاسی سابق، اعلام کرد که صبح امروز در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران، مستقر در مجتمع قضایی صدر، به ریاست قاضی ایمان افشاری محاکمه شده است.به گفته عربی، اتهام مطرحشده علیه او «اجتماع و تبانی علیه نظام» است و بخشی از مصادیق پرونده به کمکرسانی به زندانیان، مجروحان و آسیبدیدگان اعتراضات دیماه و خانواده جانباختگان مرتبط است.عربی در گزارشی که در کانال تلگرامی خود منتشر کرده، نوشته است که قاضی با استناد به گزارشهای قرارگاه ثارالله سپاه، کمک به زندانیان و مجروحان اعتراضات و همچنین انتشار مطالب انتقادی در شبکههای اجتماعی را از مصادیق اتهام او عنوان کرده و گفته است که با توجه به سوابق پیشین، مجازات وی میتواند تشدید شود.سهیل عربی در آخرین دفاع خود اعلام کرده که هدف از این کمکها، کاهش آسیبهای واردشده به خانوادهها و بهویژه فرزندان زندانیان، آسیبدیدگان و جانباختگان بوده و بخش عمده کمکها صرف هزینههای تحصیل، درمان و خوراک شده است.او همچنین گفته است که کمکها محدود به زندانیان سیاسی و معترضان نبوده و از میان بیش از ۲۰۰ خانواده تحت پوشش، بیش از ۱۰۰ خانواده سابقه بازداشت یا فعالیت سیاسی نداشتهاند. به گفته عربی، او عمدتاً نقش واسطه میان افراد نیازمند و کسانی را داشته که امکان کمکرسانی داشتهاند و عقاید سیاسی افراد در این زمینه برای او ملاک نبوده است.عربی درباره فعالیتهای خود در شبکههای اجتماعی نیز دفاعیاتش را «تحلیلی، انتقادی و اعتراضی» توصیف کرده و گفته است که بخش مهمی از اعتراضات او متوجه اقتصاد سیاسی، شیوه توزیع منابع و «فساد سیستمی» بوده است. او همچنین در جلسه دادگاه به امنیتی تلقی شدن اشکال مختلف دادخواهی اعتراض کرده است.این فعال سیاسی در پایان جلسه خواستار بازگرداندن وسایلی از جمله تلفن همراه، موتورسیکلت، مدارک شناسایی و دیگر لوازمی شده که به گفته او هنگام بازداشت توسط مأموران سپاه ضبط شده و تاکنون مسترد نشدهاند.به نوشته عربی، قاضی ایمان افشاری در پاسخ گفته است که موضوع بازگرداندن وسایل بررسی خواهد شد و بار دیگر به احتمال تشدید مجازات به دلیل سوابق پیشین او اشاره کرده است.#سهیل_عربی@Tavaana_TavaanaTech
فراسوی سلطهرستاخیز قدرت جمعیچرا به اخلاق مدارا نیاز داریم؟تاريخ سیاست و اجتماع در عصر مدرن، داستان نبردهای کشدار میان جناحها، طبقات و ایدئولوژیهاست. ما عادت کردهایم «تغییر» را محصول «تقابل» بدانیم؛ پیروزی یک طرف را در گرو شکست قطعی طرف دیگر تعریف کنیم و عدالت را غنیمتی بپنداریم که پس از فتح سنگر دشمن به دست میآید. اما آیا ساختاری که بر بنیاد تقابل شکل گرفته، میتواند جامعهای عادلانه و پایدار بسازد؟مایکل کارلبرگ، استاد مطالعات ارتباطات دانشگاه وانشنگتن، با نقد رادیکال این الگوی کهنه، دست بر نقطه کوری میگذارد که سالهاست فرآیندهای اصلاحی را به بنبست کشانده است: «فرهنگ تقابلی». در جهانی که قدرت به معنای «سلطه بر دیگری» تعریف میشود، سیاست به بازی «برد-باخت» تنزل مییابد؛ بازی مخربی که در آن حتی نیتهای اصلاحطلبانه نیز در گرداب نفی و حذف فرو میروند.گذر از این بنبست تاریخ، مستلزم یک تحول معرفتشناختی است. عدالت اجتماعی پیش از آنکه یک رویه قضایی یا تقسیم ثروت باشد، نیازمند بازتعریف مفهوم قدرت است. قدرت اصیل، توانایی سلطه بر دیگران نیست، بلکه ظرفیت «توانافزایی متقابل» و همافزایی برای تحقق نفع همگانی است. تا زمانی که مناسبات انسانی در قالب فرسوده «ما در برابر آنها» صورتبندی شود، قدرت در دست قویترها احتکار شده و عدالت به شعاری تهی بدل خواهد شد.تحقق این تغییر، نیازمند پیوند ناگسستنی میان اخلاق فردی و اصلاح ساختاری است. ساختارهای دموکراتیک و دادگرانه روی زمینِ سخت «مدارا»، «مشورت» و «یادگیری جمعی» بنا میشوند. تفاوت آرا و تکثر دیدگاهها نه جبههبندی جنگی، بلکه ابزار کشف حقیقت و غنای جامعه است.بشریت امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند گذر از ابزارهای بدوی تقابل به رفتارهای بالغانه همکاری است. این گذار نه یک آرمانشهرخواهی خیالی، بلکه ضرورتی زیستی برای بقای تمدن است. کارلبرگ از این منظر معتقد است وقت آن رسیده که به جای بازی در زمین ساختارهای برنده-بازنده، الگوی تازهای از زیست جمعی بر پایه یگانگی و همبستگی انسانی بسازیم.#فرهنگ_حذف #فرهنگ_تقابلی #مدارا #مایکل_کارلبرگ#گفتگو_توانا@Dialogue1402
اعدام مرضیه نیری، قربانی کودکهمسری، در زندان چوبیندر قزوینمرضیه نیری، زن ۲۴ ساله و قربانی کودکهمسری که با اتهام قتل همسرش به اعدام محکوم شده بود، در زندان چوبیندر قزوین اعدام شد.مرضیه نیری، اهل یکی از روستاهای حدفاصل قزوین و کرج، در ۱۷ سالگی و با اجبار خانواده با مردی به نام داود ازدواج کرده بود. یک سال پس از این ازدواج، زمانی که او ۱۸ سال داشت، واقعهای در منزل مشترکشان رخ داد که در نهایت به کشتهشدن همسرش و بازداشت مرضیه منجر شد.بر اساس روایت مطرحشده از پرونده، اوایل مهرماه آن سال، همسر مرضیه به همراه یکی از شرکای خود به نام علیرضا به خانه بازگشت. مرضیه در جریان رسیدگی قضایی گفته بود که علیرضا در حضور همسرش به او نزدیک شده و قصد تعرض به وی را داشته است. به گفته او، برای دفاع از خود چاقوی آشپزخانه را برداشت و ضربهای به علیرضا وارد کرد که موجب مجروحشدن او شد. در ادامه این درگیری، همسر مرضیه نیز با ضربه چاقو کشته شد.مرضیه پس از این واقعه به منزل برادرش رفت و چهار روز بعد توسط برادرش به پلیس تحویل داده شد.مرضیه نیری در جریان رسیدگی به پرونده همچنین گفته بود که پیش از حادثه نیز بارها از سوی دوستان همسرش در معرض تعرض قرار گرفته و اقدام او در روز حادثه در دفاع از خود صورت گرفته است.با این حال، علیرضا که از جراحت ناشی از ضربه چاقو جان سالم به در برده بود، این روایت را در دادگاه رد کرد. او مدعی شد مرضیه با فرد دیگری در ارتباط بوده و قصد کشتن همسرش را داشته است.دادگاه دفاع مشروع را در این پرونده نپذیرفت و مرضیه نیری را به اعدام محکوم کرد. اولیای دم نیز حاضر به اعلام گذشت نشدند و در نهایت حکم اعدام این زن جوان در زندان چوبیندر قزوین اجرا شد.مرضیه نیری هنگام ازدواج اجباری تنها ۱۷ سال داشت و بخش عمده زندگی بزرگسالی خود را درگیر پروندهای بود که به صدور و اجرای حکم اعدام او انجامید.او قربانی کودکهمسری و خشونت خانگی و قوانین تبعیضآمیز شد.#مرضیه_نیری #کودک_همسری #نه_به_اعدام @Tavaana_TavaanaTech
همبستگی فعالان صنفی با مسعود فرهیختهجمعی از فعالان صنفی تهران، البرز، اسلامشهر، قزوین و گیلان، روز شنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۵، در آستانه چهلمین روز قطع تماس و انتقال مسعود فرهیخته به سلول انفرادی در زندان مرکزی کرج، با حضور در منزل او و دیدار با خانوادهاش، حمایت و همبستگی خود را با این معلم زندانی اعلام کردند.مسعود فرهیخته در حال گذراندن حکم سه سال و شش ماه و یک روز حبس در زندان مرکزی کرج است. بنا بر اطلاعات منتشرشده، او از دوم مهر ۱۴۰۴ تاکنون هفت بار به سلول انفرادی یا مکانی نامعلوم منتقل شده است؛ وضعیتی که با مقررات مربوط به حقوق زندانیان و آییننامه اجرایی سازمان زندانها در تعارض است.دیدار با خانواده زندانیان سیاسی و صنفی، تنها یک ملاقات یا ابراز همدردی شخصی نیست. چنین حضورهایی میتواند برای زندانی و خانوادهای که زیر فشار ناشی از حبس، بیخبری و محدودیت ارتباط قرار دارند، پیام روشنی داشته باشد: «تنها نیستید و فراموش نشدهاید.»در جامعهای که سرکوب میکوشد افراد را از یکدیگر جدا کند و هزینه اعتراض و فعالیت مدنی را به مسئلهای فردی و خانوادگی تبدیل کند، ایجاد و حفظ شبکههای همبستگی اهمیت ویژهای پیدا میکند. سرکوب زمانی مؤثرتر است که هر فرد تصور کند باید هزینه ایستادگی خود را بهتنهایی بپردازد. در مقابل، حمایت از خانواده زندانیان، دیدار با آنان، پیگیری وضعیت زندانیان و حفظ ارتباط میان گروههای مختلف اجتماعی میتواند احساس اعتماد، تعلق و همدلی را تقویت کند.یکی از پایههای مقاومت مدنی نیز همین توانایی جامعه برای ایجاد پیوندهای افقی و حمایت متقابل است. همبستگی لزوماً با کنشهای بزرگ آغاز نمیشود؛ گاهی حضور در خانه یک خانواده، تماس با آنان، پرسیدن از وضعیت یک زندانی یا تنها نگذاشتن کسانی که تحت فشار قرار گرفتهاند، بخشی از ساختن همان سرمایه اجتماعی است که یک جامعه برای ایستادگی در برابر ترس و انزوا به آن نیاز دارد.از این منظر، حضور فعالان صنفی چند استان در کنار خانواده مسعود فرهیخته، فراتر از حمایت از یک معلم زندانی، نمونهای از کنشی جمعی برای حفظ پیوندهای اجتماعی در شرایط سرکوب است؛ پیوندهایی که میتوانند ترس و انزوا را کاهش دهند و اعتماد و توان کنش جمعی را افزایش دهند.#مسعود_فرهیخته#معلم_زندانی_مسعود_فرهیخته#فعالیت_صنفی_جرم_نیست@Tavaana_TavaanaTech
مجتبی خامنهای کجاست؟ یک سؤال را به مطالبه عمومی تبدیل کنیممسئله فقط این نیست که مجتبی خامنهای کجاست یا چرا در انظار عمومی ظاهر نمیشود. مسئله بسیار بنیادیتر است: اکنون چه کسی در ایران تصمیم میگیرد و قدرت به نام چه کسی اعمال میشود؟وقتی تصمیمهایی که بر زندگی میلیونها انسان اثر میگذارند به نام یک رهبر گرفته میشود، وضعیت او دیگر موضوعی شخصی نیست. اگر مجتبی خامنهای رهبر جمهوری اسلامی است، مردم حق دارند او را ببینند، صدایش را بشنوند و بدانند تصمیمهایی که به نام او اعلام میشوند واقعاً توسط چه کسی گرفته شدهاند.اما باید پرسش را حتی صریحتر مطرح کرد:مجتبی خامنهای کجاست؟ آیا زنده است؟ آیا قادر به سخنگفتن، راهرفتن، فکرکردن و تصمیمگیری مستقل است؟اگر پاسخ مثبت است، چرا یک حضور عمومی و قابل راستیآزمایی از او منتشر نمیشود؟درباره بمباران محل حضور علی خامنهای نیز پرسشهای بیپاسخ وجود دارد: چند نفر کشته و چند نفر مجروح شدند؟ چه کسانی در محل حضور داشتند؟ چه کسانی جان سالم به در بردند؟ چرا فهرست روشنی از کشتهشدگان و مجروحان منتشر نشده و چرا روایتهای مستقل و قابل راستیآزمایی از بازماندگان در دسترس نیست؟این پرسشها از یک جهت دیگر نیز اهمیت دارند: چه کسانی از این ابهام سود میبرند؟اگر رهبر غایب باشد اما فرمانها، انتصابها و مواضع سیاسی همچنان به نام او منتشر شوند، باید پرسید چه کسانی امکان پیدا کردهاند پشت نام و اقتدار او قرار بگیرند؟ چه نهادها و افرادی میتوانند تصمیمهای خود را «نظر رهبر» معرفی کنند، رقیبانشان را کنار بزنند، مخالفان را سرکوب کنند و بدون آنکه مرکز واقعی تصمیمگیری آشکار باشد، کشور را اداره کنند؟در چنین شرایطی، غیبت رهبر فقط یک معما نیست؛ میتواند به منبع قدرت برای کسانی تبدیل شود که از جانب او سخن میگویند.حتی نحوه انتخاب او نیز باید موضوع پرسش باشد. مجلس خبرگان بر اساس چه اطلاعاتی مجتبی خامنهای را واجد شرایط رهبری تشخیص داد؟ وضعیت جسمی و توانایی او برای اداره کشور چگونه بررسی شد؟ جلسهای که به انتخاب او انجامید چگونه برگزار شد و چرا فرایند آن برای جامعه شفاف نیست؟ نهادی که قرار است بر رهبر نظارت کند، چگونه میتواند درباره رهبری که حضور عمومی و قابل راستیآزمایی ندارد به مردم پاسخ دهد؟اینجاست که «مجتبی خامنهای کجاست؟» میتواند از یک سؤال به یک کنش جمعی تبدیل شود.این مطالبه میتواند در شبکههای اجتماعی تکرار شود. روزنامهنگاران میتوانند در برابر هر خبر «دیدار با رهبر» یک سؤال ساده مطرح کنند: سندش کجاست؟ در نشستهای عمومی میتوان مقامات را با همین پرسش مواجه کرد. شهروندان میتوانند از حامیان حکومت بپرسند: شما از حکومتی دفاع میکنید که حتی نمیتواند حضور رهبرش را به شکل مستقل و قابل راستیآزمایی نشان دهد؟یک مطالبه زمانی قدرت پیدا میکند که از صفحه یک فرد خارج شود و هزاران نفر آن را تکرار کنند؛ در رسانه، شبکههای اجتماعی، گفتوگوهای عمومی و هر فضای مدنی ممکن.لازم نیست از قبل بدانیم پاسخ چیست. اتفاقاً مسئله همین است که نمیدانیم.و در کشوری که قدرتی عظیم به نام یک فرد اعمال میشود، «نمیدانیم رهبر کجاست و چه کسی واقعاً تصمیم میگیرد» یک مسئله حاشیهای نیست.مجتبی خامنهای کجاست؟چه کسی به نام او حکومت میکند؟چه کسی از غیبت او سود میبرد؟و سند اینکه او واقعاً زمام امور را در دست دارد، کجاست؟اینها میتوانند پرسشهای یک مطالبه عمومی باشند؛ مطالبهای برای ابتداییترین حق یک جامعه: دانستن اینکه چه کسی بر آن حکومت میکند.@Tavaana_TavaanaTech
تسلیمه نسرین (Taslima Nasrin)، متولد ۱۹۶۲ در بنگلادش، پزشک، نویسنده، شاعر و فعال حقوق بشر است. او پس از سالها کار بالینی و مشاهده آسیبهای ناشی از خشونت علیه زنان، طبابت را رها کرد و به قلمزدن در دفاع از حقوق زنان، سکولاریسم و آزادی بیان روی آورد. نوشتهها و رمانهای صریح او، از جمله رمان معروف «شرم» (Lajja) در نقد بنیادگرایی مذهبی و تبعیض علیه اقلیتها موجب خشم افراطگرایان و صدور فتوا علیه او شد. این فشارها نسرین را از سال ۱۹۹۴ مجبور به زندگی در تبعید اجباری (عمدتاً در اروپا و هند) کرد.او خود را انسانگرایی سکولار میداند و باور دارد نقد ادیان و سنتهای مردسالار، شرط لازم برای تحقق برابری جنسیتی است. نسرین جوایز بینالمللی معتبری چون جایزه ساخاروف برای آزادی اندیشه (۱۹۹۴)، جایزه PEN سوئد (۱۹۹۴) و جایزه سیمون دوبووار (۲۰۰۸) را به پاس شجاعت در دفاع از حقوق بشر دریافت کرده است.درباره او بیشتر در وبسایت توانا بخوانید tavaana.org/taslima_nasrin/#%D8%AA%D8%B3%… #انسانگرایی #اومانیسم #نقد_دین #گفتگو_توانا@Dialogue1402
Iranian Women Took Off Their Compulsory Islamic Veils.Now a Mullah Is Talking About “Killing Them.”A prominent Iranian mullah has called for unveiled women to be beaten and "killed if they resist". The statement is alarming in itself. But in Iran, where women have spent decades resisting state-enforced religious rules and have repeatedly faced violence for doing so, it carries an even darker significance.Resistance to compulsory hijab began almost as soon as the Islamic Republic was established. In March 1979, only weeks after the collapse of Iran’s secular monarchy, thousands of Iranian women took to the streets to protest attempts to impose Islamic dress.Compulsory veiling was eventually enforced in the early 1980s, backed by criminal penalties, morality policing, intimidation and violence. Yet resistance never disappeared. Over the following decades, women continuously pushed against these restrictions: showing more hair, wearing shorter coats and brighter clothes, publicly protesting compulsory hijab, and eventually removing the headscarf altogether.Then came September 2022. Twenty-two-year-old Jina Mahsa Amini died after being detained by Iran’s morality police for allegedly violating hijab rules. Her death ignited the Woman, Life, Freedom uprising. Women and girls stood at the center of nationwide protests, removing and burning their headscarves and openly challenging the state’s authority over their bodies and lives.The price was enormous. The UN Fact-Finding Mission documented unlawful killings, arbitrary detention, torture, sexual and gender-based violence and other grave abuses during the crackdown, concluding that some violations amounted to crimes against humanity. Hundreds of protesters were killed and thousands detained.Yet something remarkable happened: many Iranian women did not put the hijab back on. By 2025, unveiled women had become a common sight in Tehran and other cities. What once almost guaranteed confrontation with morality police increasingly became an everyday act of civil disobedience.The Islamic government responded with surveillance cameras, threatening text messages, vehicle confiscations, prosecutions, business closures, fines, imprisonment and even flogging. Amnesty International described the campaign as one of “terrorizing women and girls” through coa Mullah Is Talking About “Killing Them.”nstant surveillance and policing.That is the background to the latest threat. Kharrazi, a hardline mullah associated with Hezbollah of Iran, has called for tens of thousands of Hezbollah supporters to take to the streets, beat unveiled women and kill them if they resist. He went further, saying government personnel who tried to stop them should also be killed.Iranian women have already endured arrests, beatings, surveillance, imprisonment and death in a struggle over a simple principle: The governemnt or religion should not dictate what a woman must wear.#MandatoryHijab #HijabInIran #StateMurder #Iran #womanofiran@Tavaana_TavaanaTech
مخالفت با آزادی مشروط شیما اعظم فرزان؛ او و همسرش همزمان در اوین زندانیاندشیما اعظم فرزان، زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین، با وجود سپری کردن بیش از یکسوم دوران محکومیت پنجساله خود، همچنان از آزادی مشروط محروم است. همسر او، فرشاد سرایی، نیز در همین پرونده دوران محکومیت ۱۰ ساله خود را در زندان اوین سپری میکند.شیما اعظم فرزان از دوم مهرماه ۱۴۰۳ برای اجرای حکم خود در زندان اوین به سر میبرد. او در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ابوالقاسم صلواتی، به اتهام «اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت ملی» و «تبلیغ علیه نظام» به مجموع شش سال حبس محکوم شد که با اعمال ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی، پنج سال آن قابل اجراست. این حکم در شعبه ۳۶ دادگاه تجدیدنظر استان تهران به ریاست قاضی عباسعلی حوزان عیناً تأیید شد.با وجود سپری شدن بیش از یکسوم دوران محکومیت، تاکنون با آزادی مشروط شیما اعظم فرزان موافقت نشده است. همچنین تلاش او برای اعاده دادرسی در دیوان عالی کشور نیز به نتیجه نرسیده است.همسر او، فرشاد سرایی، نویسنده و استاد دانشگاه، نیز در همین پرونده به مجموع ۱۷ سال حبس محکوم شده که بر اساس مقررات تعدد مجازات، ۱۰ سال آن قابل اجراست. او از ششم آبانماه ۱۴۰۳ برای اجرای حکم در زندان اوین به سر میبرد.این زوج در ۱۶ آبان ۱۴۰۱، هنگام خروج از کشور در فرودگاه بینالمللی امام خمینی بازداشت شدند و حدود ۵۰ روز را در بند ۲۰۹ زندان اوین، تحت مدیریت وزارت اطلاعات، در بازداشت و بازجویی گذراندند و سپس با تودیع وثیقه بهطور موقت آزاد شدند.بر اساس اطلاعات رسیده، شیما اعظم فرزان در دوران حبس با مشکلات متعدد عصبی مواجه شده است. با این حال، درخواست آزادی مشروط او تاکنون با موافقت مسئولان قضایی روبهرو نشده و این زوج همچنان بهطور همزمان دوران محکومیت خود را در زندان اوین سپری میکنند.#شیما_اعظم_فرزان #فرشاد_سرایی @Tavaana_TavaanaTech
یلدا معیری، عکاس خبری، از صدور حکم ۱۵ سال حبس برای خود خبر داد؛ حکمی که بهصورت غیابی از سوی شعبه ۲۹ دادگاه انقلاب تهران صادر شده است.جلسه رسیدگی به اتهامهای او در تیرماه، بدون حضور این عکاس خبری برگزار شده بود. هنوز جزئیات اتهامهای مطرحشده علیه معیری و مصادیق آنها اعلام نشده است.در بهمنماه سال گذشته نیز منزل یلدا معیری توسط نیروهای امنیتی تفتیش و شماری از وسایل الکترونیکی او ضبط شده بود. او پیشتر نیز به دلیل فعالیتهایش با بازداشت و پروندههای قضایی روبهرو شده و در دیماه ۱۴۰۱ به حبس و مجازاتهای تکمیلی، از جمله انجام خدمات عمومی رایگان بهعنوان پاکبان، محکوم شده بود.معیری در استوری اینستاگرامش، با اشاره به حکم تازه نوشته است:«به جرم فعالیت در راستای منافع رژیم صهیونیستی! و آمریکا، به ۱۵ سال حبس، ضبط و توقیف دوربینها و وسایل عکاسی و موبایل، ممنوعیت فعالیت فرهنگی و هنری و انفصال از هرگونه خدمات دولتی محکوم شدم!این هم هدیه روز خبرنگار من بود!»@Tavaana_TavaanaTech
هشدار درباره خطر اجرای حکم اعدام رسول رضایی؛ حکم معترض ۲۸ ساله در دیوان عالی کشور تأیید شدحکم اعدام رسول رضایی، شهروند ۲۸ ساله اهل فریمان و از بازداشتشدگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، در دیوان عالی کشور تأیید شده و او اکنون در زندان وکیلآباد مشهد در معرض خطر اجرای حکم قرار دارد.رسول رضایی پیشتر از سوی دادگاه انقلاب مشهد با اتهام «محاربه» به اعدام محکوم شده بود. تأیید این حکم در دیوان عالی کشور، خطر اجرای قریبالوقوع آن را افزایش داده و نگرانیها درباره سرنوشت او و دیگر بازداشتشدگان اعتراضات را تشدید کرده است.در ماههای گذشته، جمهوری اسلامی شماری از معترضان و زندانیان سیاسی را پس از بازداشت به اعدام محکوم کرده حتی برخی از این احکام نیز به اجرا درآمدهاند. صدور و اجرای چنین احکامی در حالی ادامه دارد که گزارشهای متعددی درباره نقض حقوق متهمان، محرومیت از دادرسی عادلانه و استفاده از اتهامهای سنگین امنیتی علیه معترضان منتشر شده است.اکنون با تأیید حکم رسول رضایی، جان او در معرض خطر جدی قرار دارد. @Tavaana_TavaanaTech
تحول در معناخواهیجستجوی معنویت در بستر تغییرات اجتماعیبررسی تاریخ جوامع بشری نشان میدهد که نیاز به معنا و تمسک به معنویت، از عناصر پایداری بوده است که در طول زمانهای مختلف همواره حضور داشته و متناسب با شرایط اجتماعی و فرهنگی هر عصر بازتعریف شده است. انسان در هیچ دورهای از تاریخ نسبت به پرسشهای بنیادی وجودی بیتفاوت نبوده، بلکه پیوسته کوشیده است تا الگویی برای درک هستی و جایگاه خود در آن بیابد.از منظر جامعهشناختی، پدیدار شدن جریانات نوظهور معنوی در جهان معاصر را میتوان در راستای همین دگرگونیهای ساختاری و جامعهشناختی تحلیل کرد. با دگرگون شدن نهادها، روابط اجتماعی و الگوهای زیست در عصر جدید، شیوههای رویکرد انسان به امر معنوی نیز دستخوش تغییر شده است. دیوید تیسی (David Tacey)، پژوهشگر روانشناسی و مطالعات دینی، این وضعیت را نوعی «انقلاب معنوی» در بستر فرهنگ معاصر میداند؛ رویکردی که نشان میدهد تغییر در الگوهای معنوی، برآمده از پویاییهای روانی و اجتماعی جدید است.در این نگاه، معنویتگرایی معاصر الزاما نفی سنتهای گذشته یا بازگشت مستقیم به آنها نیست، بلکه بازتاب نوعی پویایی فرهنگی است که طی آن، افراد در پی تجربهای از معنویت هستند که با ویژگیهای دنیای امروز همخوانی داشته باشد. همانطور که تیسی اشاره میکند، این جریان در تلاش است تجربهای معنوی شکل دهد که همزمان ابعاد فردی و جمعی و نیز پیوندهای تاریخی و امروزی را در بر گیرد.در مجموع، تحلیل جامعهشناختی معنویتهای نوظهور نشان میدهد که جامعه معاصر با انکار معنویت روبرو نیست، بلکه شاهد تغییر شکل و تغییر بازنمایی آن در ساختارهای نوین اجتماعی است. تمایل انسان به معناخواهی، امری سیال و متناسب با زمانه است که در هر دوره تاریخی، قالبی نو برای تجلی مییابد.#دین #معنا #گفتگو_توانا@Dialogue1402
مبارک بالااز برگشت از اسلام تا تهمت دیوانگی و اتهامات سیاسیدر سال ۲۰۱۴، مبارک بالا (Mubarak Bala)، شهروند نیجریهای، آشکارا اعلام کرد که به هیچ دینی اعتقاد ندارد. او تا پیش از این مسلمان بود و برای خانواده مسلمان او این برگشت از دین یک امر ناپذیرفتنی بود.مبارک در فضای مذهبی محافظهکار، متولد شد و از خانوادهای برخاسته بود که نسلهایی از روحانیان مسلمان در آن حضور داشتند. اما او بعدها اعلام کرد بهتدریج ایمان خود به اسلام را از دست داده و به بیخدایی رسیده است.برچسب دیوانگیترفندی برای نجات یا مجازات؟خانواده مبارک بالا پس از اعلام بیدینیاش، او را به اجبار در بیمارستان روانی بستری کردند. این اقدام میان سه احتمال تلخ معلق بود: مجازات و ایجاد ترس، ابراز انکارِ خروج از دین با انگ جنون، یا راهکاری نهایی برای نجات جان او از دست مسلمانان خشمگینی که مرتد را مستحق مرگ میدانستند. او در آنجا تحت فشار و دارودرمانی اجباری قرار گرفت.زندان کانو و فرمول ارعاب جمعیپستهای فیسبوکی، بالا را به اتهام توهین به اسلام روانه بازداشتهای طولانیمدت و در نهایت ۲۴ سال زندان در ایالت کانو کرد. این محکومیت سنگین هدف بزرگتری داشت: ایجاد هراس و خودسانسوری عمومی. با محاکمه او، جنبش انسانگرایان در شمال نیجریه به زیرزمین کشیده شد تا ثبات مذهبی با اهرم ترس حفظ شود. آزادی مذهبیحق باور نداشتن چیست؟سرنوشت مبارک بالا این پرسش کلیدی را مطرح میکند که آیا آزادی مذهبی شامل «حق بیدین بودن» هم میشود؟ تجربیات مشابه در نیجریه و ایران نشان میدهد که خروج از دین حاکم با اتهاماتی چون انحراف، تهدید امنیتی و تبعید اجباری پاسخ داده میشود؛ هزینهای سنگین که هویت، امنیت و وطن افراد را به تاراج میبرد.سایه سنگین بوکوحرام و خشونت ساختاریداستان بالا در بستر کشوری رخ میدهد که تنوع مذهبیاش با خشونت گروههای افراطی مانند بوکوحرام (به معنای حرام بودن آموزش غربی) گره خورده است. در شمال نیجریه، تعصبات مذهبی همراه با ضعف حکمرانی، نه تنها دگراندیشان را با خطر مرگ روبرو میکند، بلکه همزیستی مسالمتآمیز میان پیروان ادیان مختلف را نیز نابود ساخته است.متن کامل این روایت را در وبسایت گفتو شنود بخوانید dialog.tavaana.org/mubarak-bala/#%D8%AE%D… #آتئیسم #ارتداد #گفتگو_توانا@Dialogue1402مبارک بالااز برگشت از اسلام تا تهمت دیوانگی و اتهامات سیاسیدر سال ۲۰۱۴، مبارک بالا (Mubarak Bala)، شهروند نیجریهای، آشکارا اعلام کرد که به هیچ دینی اعتقاد ندارد. او تا پیش از این مسلمان بود و برای خانواده مسلمان او این برگشت از دین یک امر ناپذیرفتنی بود.مبارک در فضای مذهبی محافظهکار، متولد شد و از خانوادهای برخاسته بود که نسلهایی از روحانیان مسلمان در آن حضور داشتند. اما او بعدها اعلام کرد بهتدریج ایمان خود به اسلام را از دست داده و به بیخدایی رسیده است.برچسب دیوانگیترفندی برای نجات یا مجازات؟خانواده مبارک بالا پس از اعلام بیدینیاش، او را به اجبار در بیمارستان روانی بستری کردند. این اقدام میان سه احتمال تلخ معلق بود: مجازات و ایجاد ترس، ابراز انکارِ خروج از دین با انگ جنون، یا راهکاری نهایی برای نجات جان او از دست مسلمانان خشمگینی که مرتد را مستحق مرگ میدانستند. او در آنجا تحت فشار و دارودرمانی اجباری قرار گرفت.زندان کانو و فرمول ارعاب جمعیپستهای فیسبوکی، بالا را به اتهام توهین به اسلام روانه بازداشتهای طولانیمدت و در نهایت ۲۴ سال زندان در ایالت کانو کرد. این محکومیت سنگین هدف بزرگتری داشت: ایجاد هراس و خودسانسوری عمومی. با محاکمه او، جنبش انسانگرایان در شمال نیجریه به زیرزمین کشیده شد تا ثبات مذهبی با اهرم ترس حفظ شود. آزادی مذهبیحق باور نداشتن چیست؟سرنوشت مبارک بالا این پرسش کلیدی را مطرح میکند که آیا آزادی مذهبی شامل «حق بیدین بودن» هم میشود؟ تجربیات مشابه در نیجریه و ایران نشان میدهد که خروج از دین حاکم با اتهاماتی چون انحراف، تهدید امنیتی و تبعید اجباری پاسخ داده میشود؛ هزینهای سنگین که هویت، امنیت و وطن افراد را به تاراج میبرد.سایه سنگین بوکوحرام و خشونت ساختاریداستان بالا در بستر کشوری رخ میدهد که تنوع مذهبیاش با خشونت گروههای افراطی مانند بوکوحرام (به معنای حرام بودن آموزش غربی) گره خورده است. در شمال نیجریه، تعصبات مذهبی همراه با ضعف حکمرانی، نه تنها دگراندیشان را با خطر مرگ روبرو میکند، بلکه همزیستی مسالمتآمیز میان پیروان ادیان مختلف را نیز نابود ساخته است.متن کامل این روایت را در وبسایت گفتو شنود بخوانید dialog.tavaana.org/mubarak-bala/#%D8%AE%D… #آتئیسم #ارتداد #گفتگو_توانا@Dialogue1402
امروز، یکسنبه ۱۸ مردادماه، در گرمای بالای ۵۰ درجه، بازنشستگان شهر شوش در استان خوزستان، بار دیگر به خیابان آمدند؛ آنها در مقابل ساختمان تأمین اجتماعی این شهر تجمع کردند و با سردادن شعار، نسبت به وضعیت معیشتی و شرایط زندگی خود اعتراض کردند.از شعارهای معترضان در این تجمع:«ما دیگه جنگ نمیخوایم؛ نان و زندگی میخوایم»و«دادن حق مردم، واجبتر از نماز است»تداوم تجمعهای بازنشستگان در شهرهای مختلف ایران، آن هم در شرایط دشوار اقتصادی و گرمای طاقتفرسا، نشانهای روشن از عمق مشکلاتی است که بازنشستگان با آن دستوپنجه نرم میکنند. مطالبات بازنشستگان تنها خواستههایی صنفی نیست؛ اعتراض آنان به شرایطی است که در آن هزینههای زندگی پیوسته افزایش یافته، اما درآمد و مستمری بسیاری از بازنشستگان پاسخگوی نیازهای ابتدایی زندگی نیست.#نه_به_جمهوری_اسلامی@Tavaana_TavaanaTech
ماهها پس از اعتراضات سراسری دیماه ۱۴۰۴، دستکم ۱۵۹ تن از بازداشتشدگان این اعتراضات همچنان در زندان یزد به سر میبرند. شماری از این افراد با احکام سنگین هفت تا ۱۵ سال حبس روبهرو هستند و دهها نفر دیگر همچنان بدون حکم قطعی، در انتظار تعیین تکلیف پروندههای خود ماندهاند.این شهروندان اکنون در بخشهای مختلف زندان یزد نگهداری میشوند. حدود ۹۴ نفر در دو بند «موقت» و «ایزوله» بخش مردان محبوس هستند و سایر بازداشتشدگان در بندهای ۷، ۱۵، بند قضایی، بند زنان و دیگر بخشهای زندان نگهداری میشوند.خبرگزاری «هرانا» در گزارشی اعلام کرده است که تاکنون هویت ۱۵ نفر از این بازداشتشدگان را احراز کرده است: موسی سالارزهی، محمدعلی قاضیان، سجاد صادقیان، محمد موسوی، آرمین داوریراد، محمد سربی، محمد کارگر بیده، سهیل ستودهنیا کرانی، ستار خانی، محمد شهریان، کاظم رستگار، امیرحسین محمدی، مسعود شاهولیزاده، رضا یزدی و امیر حبیبیان.@Tavaana_TavaanaTech
محمدجواد محمدزاده تواسانی؛ دانشجوی ۲۱ ساله رودسری با اتهامات متعدد در زندان ازبرممحمدجواد محمدزاده تواسانی، دانشجوی ۲۱ ساله رشته کامپیوتر و اهل رودسر و ساکن لاهیجان، از ۲۳ بهمن ۱۴۰۴ در بازداشت به سر میبرد. او که همزمان با تحصیل برای تأمین هزینههای زندگی به کارگری و رانندگی اسنپ مشغول بوده، اکنون در بند ۶ زندان ازبرم نگهداری میشود.بر اساس اطلاعات رسیده از یک منبع مطلع، محمدجواد متولد ۵ بهمن ۱۳۸۳ و دانشجوی ترم چهارم است و در اعتراضات ۱۸ دیماه حضور داشته است. این منبع میگوید بازجویان از او خواستهاند اسامی دوستان و دیگر افرادی را که در اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی حضور داشتهاند، در اختیار آنان قرار دهد، اما او از معرفی افراد دیگر خودداری کرده و گفته است که بهتنهایی در اعتراضات شرکت کرده است.در شامگاه ۲۳ بهمن، حدود ساعت ۱۱ شب، نیروهای امنیتی به منزل محمدجواد مراجعه کردند. مأموران پس از بازرسی اتاق و وسایل شخصی او، تلفن همراهش را ضبط کرده و او را در منزل دستبند زده و با خود بردند.طبق گفته این منبع نزدیک به خانواده محمدجواد محمدزاده، بر اساس اطلاعات ثبتشده در سامانه ثنا، اتهامات متعددی علیه این دانشجوی ۲۱ ساله مطرح شده است؛ از جمله «اخلال در نظم و آسایش عمومی»، «سرقت مستوجب تعزیر»، «انجام اقدامات عملیاتی و فعالیت اطلاعاتی برای اسرائیل، دولتها، گروههای متخاصم یا عوامل وابسته به آنها برخلاف امنیت کشور»، «اقدام علیه نظام»، «همکاری با گروهها یا دولتهای متخاصم»، «تخریب اموال عمومی» و «همکاری با رسانههای خارجی». این موارد اتهامات مطرحشده در پروندهاند و به معنای اثبات آنها نیستند.نزدیکان محمدجواد همچنین میگویند او در روزهای نخست بازداشت هنگام بازجویی با برخورد فیزیکی و فشار روحی برای اعتراف و معرفی دیگر معترضان مواجه شده است.ابوالفضل خسروی بهعنوان بازپرس پرونده معرفی شده و رسیدگی قضایی به پرونده در شعبه ۱۰۱ دادگاه کیفری دو شهرستان لاهیجان در جریان است.طبق گفته این منبع، خانواده محمدجواد خواستار رعایت حقوق قانونی او، دسترسی به وکیل، بررسی ادعای برخورد فیزیکی و فشار در بازجویی و توجه نهادها و رسانههای حقوقبشری به روند رسیدگی به پرونده این دانشجوی ۲۱ ساله شدهاند.#محمدجواد_محمدزاده #از_بازداشتیها_بگو@Tavaana_TavaanaTech
علیاصغر امیرانی روزنامهنگاری که تیرباران شد.او را در تاریخ ۲۲ اسفندماه ۱۳۵۷ دستگیر کردند. طبق قوانین خود جمهوری اسلامی نیز جرمی مرتکب نشده بود. او تنها یک روزنامهنگار بود. تابستان سال ۱۳۵۸ آزادش کردند اما همه اموال او را مصادره کردند. پس از رهایی از زندان سراغ اموالاش را گرفت. به دادگاه انقلاب مراجعه کرد. او را دوباره دستگیر کردند و به هشت سال زندان محکوم کردند. او به حکم زندانش اعتراض کرد. در تجدید نظر! و دادگاه فرجام اما او را به اعدام محکوم کردند و در روز ۳۱ خردادماه ۱۳۶۰ اعدامش کردند.با زندگی و تلاشهای خستگیناپذیر علیاصغر امیرانی بیشتر آشنا شوید:tavaana.org/fa/AliAsghar_Amirani*%D8%B7%D… از رضا عقیلی @Tavaana_TavaanaTech
احضار نزدیک به صد نفر در پی اعتراض به اعدامها؛ بیش از ۲۰ بازیگر در میان احضارشدگانبر اساس گزارشی که کانال تلگرامی «خبرنامهها»، متعلق به مهدی محمودیان، فعال سیاسی و زندانی سیاسی سابق، منتشر کرده است، در روزهای اخیر نزدیک به صد نفر از چهرههای شناختهشده که به موج تازه اعدامها، بهویژه اعدام علنی معترضان در اصفهان، اعتراض کرده بودند، به نهادهای امنیتی یا دادسراها احضار شدهاند.بر اساس اطلاعات رسیده به «خبرنامهها»، در میان احضارشدگان دهها هنرمند و سینماگر حضور دارند و بیش از ۲۰ نفر از آنان از بازیگران شناختهشده سینما و تلویزیون هستند.این موج احضارها پس از آن آغاز شده است که شمار زیادی از هنرمندان، سینماگران، فعالان مدنی و دیگر چهرههای شناختهشده، در واکنش به اعدام معترضان و بهویژه اجرای حکم اعدام در ملأعام در اصفهان، با انتشار مطالبی در شبکههای اجتماعی و استفاده از هشتگ «#نه_به_اعدام» به این احکام اعتراض کردند.پس از گسترش این اعتراضها، دادستانی نیز با انتشار اطلاعیهای از تشکیل پرونده برای شماری از معترضان خبر داد و اعلام کرد با افرادی که در ارتباط با این اعدامها موضعگیری کنند، برخورد قضایی خواهد شد.با این حال، گزارش «خبرنامهها» حاکی از آن است که دامنه برخوردهای امنیتی و قضایی بهمراتب گستردهتر از مواردی است که تاکنون بهطور رسمی اعلام شده است و نزدیک به صد نفر در همین ارتباط به نهادهای امنیتی یا مراجع قضایی فراخوانده شدهاند.«خبرنامهها» همچنین اعلام کرده است که اسامی کامل دهها نفر از احضارشدگان در دسترس این رسانه قرار دارد و در صورت لزوم، در زمان مناسب منتشر خواهد شد.#نه_به_اعدام @Tavaana_TavaanaTech
سیمون فرزامی؛ روزنامهنگاری که ماند و تیرباران شدسیمون فرزامی میتوانست پس از انقلاب ۵۷ ایران را ترک کند؛ چنانکه بسیاری از روزنامهنگاران آن روزگار رفتند. اما ماند. روزنامهنگاری که دههها در ایران کار کرده بود و به گفته خبرگزاری فرانسه، حرفهاش را عاشقانه دوست داشت، سرانجام در ۷۰ سالگی به اتهام «جاسوسی» تیرباران شد.سیمون روزنبلوم فرزامی، روزنامهنگار ایرانی-سوئیسی و سردبیر روزنامه فرانسویزبان «ژورنال دو تهران»، ۲۹ آذر ۱۳۵۹ اعدام شد. او از نخستین روزنامهنگارانی بود که پس از استقرار جمهوری اسلامی در اعدامهای حکومتی کشته شد.فرزامی، پسرخوانده ابوالحسن حکیمی، دیپلمات و نماینده مجلس در دوره پهلوی، و فرزند مادری یهودی و سوئیسیتبار بود. پس از جنگ جهانی دوم به ایران آمد و بهدلیل تسلط بر چند زبان، فعالیت حرفهای خود را در خبرگزاری پارس آغاز کرد.کارنامه او تنها به روزنامهنگاری محدود نبود. در المپیک زمستانی ۱۹۵۶ سرپرست و پرچمدار کاروان ایران بود، در تأسیس ارکستر فیلارمونیک تهران نقش داشت و با رسانههایی چون آسوشیتدپرس، خبرگزاری فرانسه و تلگراف همکاری میکرد.اما پس از اشغال سفارت آمریکا، نام او در ارتباط با اسنادی مطرح شد که دانشجویان اشغالکننده سفارت منتشر کردند. در این اسناد از فردی با رمز «SDTRAMP» نام برده میشد که بعدها سیمون فرزامی معرفی شد. آنچه در این اسناد درباره ملاقاتهای او آمده، عمدتاً انتقال خبرها و اطلاعات مربوط به تحولات سیاسی روز ایران بود.مارک باودن نیز در کتاب «مهمانان آیتالله» فرزامی را فردی باتجربه و مطلع توصیف میکند که با طرفهای مختلف در دوران جنگ سرد ارتباط داشت؛ اما ملاقاتهای منتسب به او با مسئول وقت ایستگاه سیا در تهران، از نظر محتوایی عمدتاً کماهمیت ارزیابی شدهاند.با این همه، فرزامی به «جاسوسی» متهم و تیرباران شد.تبار یهودی او نیز احتمالا در سرنوشتش بیتأثیر نبود؛ بهویژه در فضایی که پیشتر حبیب القانیان، سرمایهدار سرشناس یهودی، نیز اعدام شده بود.سیمون فرزامی میتوانست برود؛ اما ماند تا روزنامهنگار بماند. حکومتی که تازه بر سر کار آمده بود، پاسخ این ماندن را با جوخه آتش داد.#سیمون_فرزامی #روزنامه_نگار #آزادی_بیان #آزادی_مطبوعات@Tavaana_TavaanaTech
آنیشا اسداللهی، زندانی سیاسی سابق، به مناسبت سومین سالگرد بازداشت پخشان عزیزی، مددکار اجتماعی و زندانی سیاسی محکوم به اعدام، متنی درباره او و تجربه حضورش در بند زنان زندان اوین منتشر کرده است.متن کامل یادداشت آنیشا اسداللهی:میگویند پخشان در زبانِ کُردی یعنی شعر. برای من، بُغض است، بغضی گیر کرده در گلو از مقاومت پخشان بگویم؟ «آفتاب آمد دلیل آفتاب».. اصلا آدمی زدگی میگیرد از بس که این کلمه را، راه و بیشتر بیراه بر زبان میآورند.«نه هرگز، هرگز هیچکس چنین خطری را به چنان خاطرهای تاب نیاورد، از آنکه خیال خوبیها درمان بدیها نیست بلکه صد چندان بر زشتی آنها میافزاید»نه، رنجِ رفته بر آدمی را با سخنِ تکراری از مقاومت نمیتوان تسکین داد، سخن از مقاومتی بلافصل آن طور که مرسوم است توقع و بی رحمی پنهانی با خود دارد و این ستم بزرگی است به جانِ آدمی؛ قسمی انسان زدایی.. چه،انسان را به نفع آرمانی بیگانه، از خویش بیگانه میکند.پخشان این را به خوبی میدانست.دی ماه سال چهارصد و چهار بود که قریب به صد و پنجاه تن را به بند زنان اوین آوردند:«جوانانی هجده، نوزده سال تا پیرزنی فرتوت از خطهی شمال.. تازهواردان، علی الخصوص جوانتران، مبهوت و عصبی و لرزان جنایت رخ داده در دی ماه و آنها شاهدان.»قدیمیهای زندان، از سرِ وظیفه شناسی، هرچند به سیاق خودشان به این تازهرسیدگان مشقِ مقاومت میدادند تا درسِ مقاومت:«گریه نکن عزیزم، قوی باش عزیزم، این راهیه که خودت انتخاب کردی عزیزم، ماتم نگیر دختر خوب، عزیزم. مگه رفتی بیرون آمادگی دستگیری نداشتی عزیزم این راه همینه عزیزم»اما بیخبر که این حرفها در دل هراسزده راه نمیبافت که نمییافت و بیشتر آتشی بود بر خرمن خوف.پخشان اما مشق نداد. در عوض، شبشعر برپا کرد میدانست در سرای شعر، گرد شعار از چهره فرو میریزد. شعر هنگامهی شنیدن است.. و گرامی داشتن رنج.« درد آمد بهتر از گنج جهان تا بخوانی مر خدا را در نهان»و هرکس در آن گام نهد، خود به وقتش راه خویش در مقاومت پیدا کند و پخشان اینها را خوب میدانست..شبهای شعر شد گرامیترین شبهای بند. آواز و رقص و خنده بود، اشک و غم هم زنده بود، لیک در تنهایی نبود.«غم همچنان زنده، ولی بیسرزنش چون نالهی نی، نه زبونِ طَعن و طَرَش»حرف بود، شنیدن بود، جمع بود، تفاوت بود، شباهت بود، تمرین مدارا بود..شاملو بود، فروغ بود، فردوسی و شاهنامه بود.. همچنان فروغ بود و فروغ بود، حمید مصدق بود.. سهراب سپهری بود، سیمین بهبهانی بود.. حافظ بود، بیژن الهی بود، مختاری بود، لنگستون هیوز بود..شعر بود، شعر بود، پخشان بود...مقاومت هم بود..۱۳مرداد، سومین سال اسارت پخشان عزیزی مددکار اجتماعی در زندان اوین#پخشان_عزیزی #نه_به_اعدام @Tavaana_TavaanaTech
با مخالفت با ادامه مرخصی؛ یاسر احمدینژاد به زندان یاسوج بازگردانده شدیاسر احمدینژاد، شهروند اهل لیکک در استان کهگیلویه و بویراحمد، امروز پس از مراجعه به دادگاه این شهر بازداشت و برای ادامه تحمل حبس به زندان مرکزی یاسوج منتقل شد.بر اساس اطلاعات رسیده، پیش از بازداشت یاسر احمدینژاد، پدر او از سوی نهادهای مربوطه احضار و بازداشت شده بود. به او اعلام شده بود که تا زمان مراجعه یاسر، آزاد نخواهد شد. در پی این اقدام، یاسر احمدینژاد به دادگاه لیکک مراجعه کرد و پس از حضور در دادگاه بازداشت و به زندان منتقل شد.آقای احمدینژاد حدود یک ماه پیش، پس از چند ماه حبس، از زندان یاسوج به مرخصی اعزام شده و در انتظار پایان دوران حبس خود بود.همچنین طبق اطلاعات رسیده، پرونده یاسر احمدینژاد به دیوان عالی کشور ارسال شده بود و او و خانوادهاش در انتظار رسیدگی دیوان و نقض حکم صادرشده بودند. بااینحال، با ادامه مرخصی او مخالفت شد و وی بار دیگر برای ادامه تحمل محکومیت به زندان بازگردانده شد.یاسر احمدینژاد پیشتر در پی اعتراضات سراسری بازداشت و پس از انتقال به زندان یاسوج، با حکم حبس مواجه شده بود.او از کارگران ارکان ثالث شرکت ملی حفاری است و پیشتر نیز به دلیل فعالیتهای صنفی و سیاسی سابقه بازداشت و برخورد قضایی داشته است.#یاسر_احمدی_نژاد #یاسوج@Tavaana_TavaanaTech
بر اساس گزارشهای رسیده، حدود ۵۰ مأمور گارد زندان اوین صبح شنبه ۱۷ مرداد به سالن چهار بند هفت این زندان یورش بردند؛ بازرسیای که در جریان آن شماری از زندانیان مورد ضربوشتم قرار گرفتند، وسایل شخصی آنان تخریب یا ضبط شد و دو زندانی سیاسی از بند خارج و به مکانی نامعلوم منتقل شدند.مأموران حدود ساعت ۱۱ صبح وارد سالن شدند و بازرسی گستردهای را آغاز کردند. بر اساس گزارشها، در جریان این عملیات با برخی زندانیان برخورد فیزیکی شده و تعدادی از وسایل شخصی آنان نیز توسط نیروهای گارد ضبط شده است.امیرحسین مرادی و حسن عمیدی، دو زندانی سیاسی محبوس در این بند، در جریان این یورش از محل نگهداری خود خارج و به مکانی نامعلوم منتقل شدهاند. تاکنون اطلاعاتی درباره محل نگهداری، علت انتقال یا وضعیت جسمانی آنان منتشر نشده و مشخص نیست به سلول انفرادی، بخش دیگری از زندان اوین یا مکانی خارج از زندان منتقل شدهاند.@Tavaana_TavaanaTech
همبستگی با وجود تفاوت؛ تنها راه عبور از استبدادهانا آرنت، نظریهپرداز مهم سیاست، معتقد بود «انزوای انسانها شرط اساسی سلطه تمامیتخواه است». از نظر او، رژیمهای توتالیتر فقط با سرکوب فیزیکی دوام نمیآورند، بلکه با نابود کردن «فضای عمومی» یعنی امکان گفتوگو، اعتماد و کنش جمعی، جامعه را به افراد پراکنده و بیارتباط تبدیل میکنند. این انزوا، هرچند در کوتاهمدت ابزار کنترل است، در بلندمدت به شکنندگی نظام منجر میشود.در ایران امروز، یکی از مهمترین ابزارهای قدرت، قطبیسازی اجتماعی است: مذهبی در برابر غیرمذهبی، مومن در برابر کافر، وطنپرست در برابر وطنفروش. این دوگانهها، همانطور که آرنت هشدار میدهد، پیوندهای انسانی را تخریب میکنند و جامعه را از درون فرسوده میسازند. نتیجه این میشود که بهجای «مردم در برابر دیکتاتور»، شاهد «مردم در برابر مردم» هستیم.میشل فوکو نیز نشان میدهد که قدرت فقط از بالا اعمال نمیشود، بلکه در روابط میان افراد بازتولید میشود. یعنی وقتی بیاعتمادی، نفرت و حذف یکدیگر را تکرار میکنیم، ناخواسته در خدمت همان ساختار قدرت قرار میگیریم. از سوی دیگر، یورگن هابرماس بر اهمیت «حوزه عمومی» تاکید میکند: فضایی که در آن گفتوگوی آزاد و عقلانی شکل میگیرد. بدون این فضا، هیچ تغییر پایداری ممکن نیست.در چنین شرایطی، مهمترین گام شاید ساده اما حیاتی باشد: بازسازی توان «شنیدن». شنیدن برای فهمیدن، نه برای حذف. این کار از جمعهای کوچک آغاز میشود دوستان، خانواده، حلقههای محدود، اما میتواند به تدریج اعتماد از دسترفته را بازسازی کند.همبستگی به معنای یکسان فکر کردن نیست، بلکه یعنی با وجود اختلاف، بر هدف مشترک تمرکز کنیم: پایان دادن به استبداد. بدون گفتوگو و حداقلی از اعتماد، حتی گستردهترین نارضایتیها نیز به کنش موثر تبدیل نمیشوند.آنچه در نهایت دیکتاتوری را تضعیف میکند، صرفا خشم نیست، بلکه بازگشت مردم به یکدیگر است.#تفاوت #همبستگی #گفتگو_توانا@Dialogue1402
🔶باروخ اسپینوزا تنها یک فیلسوف در میانه کتابهای غبارگرفته نیست، او یک «شورشی آرام» علیه زنجیرهای ذهنی بشریت بود. در جهانی که جزماندیشی (Dogmatism) با تکیه بر ارعاب و خرافه، حقیقت را در انحصار خود میپنداشت، اسپینوزا با تیغ عقل، پیوند میان «دین نهادینه» و «قدرت سیاسی» را کالبدشکافی کرد. در ادامه به بررسی اهمیت میراث او در نبرد با انسداد فکری میپردازدیم.🔶جزماندیشی؛ زندانی برای پتانسیل انسانیجزماندیشی صرفا داشتن یک باور محکم نیست، بلکه ناتوانی در زیر سوال بردن آن است. اسپینوزا به درستی درک کرده بود که نظامهای جزمی (سیاسی یا مذهبی) از «ترس» به عنوان ابزاری برای حکومت بر تودهها استفاده میکنند. وقتی تفکر انتقادی خاموش شود، انسانها به «بندگیِ داوطلبانه» تن میدهند و زنجیرهای خود را به نام «سعادت» میبوسند. اسپینوزا با مطرح کردن مفهوم «خدا یا همان طبیعت» (Deus\ sive\ Natura)، واسطههای مقدس را حذف کرد و نشان داد که حقیقت نه در متون کهن، بلکه در قوانین لایتغیر طبیعت و از طریق شهود عقلی قابل دستیابی است.🔶تفکر انتقادی راهی به سوی آزادیاز نظر اسپینوزا، بزرگترین دشمن آزادی، جهل است. تفکر انتقادی در فلسفه او یک تمرین ذهنی ساده نیست، بلکه راهی برای رسیدن به «شادی پایدار» است. او معتقد بود: هیچ عقیدهای نباید به صرف «مقدس بودن» از تیغ نقد مصون بماند و حقیقت با اکثریت آرا تعیین نمیشود، بلکه محصول تلاشی فردی برای فهم ضرورتهای هستی است.برخلاف دیکتاتورها که نقد را عامل بیثباتی میدانند، اسپینوزا در «رساله الهی-سیاسی» استدلال کرد که حکومتی که جلوی اندیشه آزاد را بگیرد، خود را به سوی فروپاشی میبرد.🔶تکفیر اسپینوزا توسط جامعه یهودی آمستردام و ممنوعیت آثارش، بهای گزافی بود که او برای «آزاداندیشی» پرداخت. اما او ثابت کرد که جزماندیشی شاید بتواند زبانها را ببندد، اما هرگز نمیتواند بر ذهنهای بیدار غلبه کند. امروز میراث اسپینوزا به ما یادآوری میکند که تفکر انتقادی تنها راه نجات از ورطه تعصب و تنها ابزار برای ساختن جامعهای است که در آن «انسان، گرگ انسان نباشد»، بلکه همکار او در مسیر فهم جهان باشد.#تفکر_انتقادی #خرد_نقاد #جزم_اندیشی #گفتگو_توانا@Dialogue1402
ربایش و قتل یک مداح حکومتی؛ خشونت در جامعهای که حتی «خودیها» هم امنیت ندارندخبرگزاری تسنیم، وابسته به سپاه پاسداران، روز شنبه ۱۷ مرداد از ربایش و قتل حمیدرضا رجبزاده، از مداحان حکومتی، خبر داد.بر اساس این گزارش، رجبزاده چند روز پیش ناپدید شده بود و پس از آن، ویدیویی از لحظه قتل او برای خانوادهاش ارسال شد. به گفته یک منبع آگاه، تحقیقات پلیسی و قضایی برای شناسایی و بازداشت عاملان این قتل آغاز شده است. تاکنون اطلاعاتی درباره انگیزه این اقدام، چگونگی ربایش و هویت عاملان منتشر نشده است.قتل و ربایش، فارغ از هویت قربانی، جنایتی خشونتبار است و تداوم چنین رخدادهایی نشانهای نگرانکننده از گسترش خشونت و ناامنی در جامعه است؛ جامعهای که شهروندانش سالهاست با انواع خشونت، سرکوب و بیاعتمادی دستوپنجه نرم میکنند.این خبر از سوی دیگر یادآور این پرسش است که امنیت در جمهوری اسلامی برای چه کسانی و تا کجا تضمین شده است؟ حتی وابستگی به ساختار قدرت نیز ظاهراً مصونیت مطلق ایجاد نمیکند.@Tavaana_TavaanaTech
رضا ولیزاده، روزنامهنگار ایرانی-آمریکایی و زندانی دوتابعیتی، در یک پیام صوتی از داخل زندان اوین درباره وضعیت وخیم بهداشت و درمان و شیوع بیماریهای واگیردار در زندان هشدار داده است.به گزارش سیبیاس نیوز، ولیزاده گفته بیش از یک سال است خدمات پزشکی در اوین تقریبا وجود ندارد و تنها ابتداییترین داروها در دسترس زندانیان است. او از بازگشت بیماریهایی مانند سل ریوی و سل دستگاه گوارش در میان زندانیان ابراز نگرانی کرده و گفته مشخص نیست چه تعداد از آنان در معرض ابتلا قرار گرفتهاند.او همچنین از کیفیت نامناسب غذای زندان، مشکلات جدی دسترسی به دارو و عملکرد پزشکان زندان انتقاد کرده است. به گفته ولیزاده، داروهایی که خانوادهها برای زندانیان تهیه میکنند، در مواردی پیش از رسیدن به آنان توسط کارکنان زندان سرقت میشود.این روزنامهنگار همچنین گفته زندانیانی که به شرایط زندان اعتراض میکنند، با محرومیت از تماس یا ملاقات با خانواده تنبیه میشوند و خودش نیز پنج ماه است اجازه ملاقات با خانوادهاش را نداشته است.@Tavaana_TavaanaTech
کانون صنفی معلمان تهران با انتشار بیانیهای در مخالفت با مجازات اعدام، افزایش صدور و اجرای این احکام را محکوم کرد و دفاع از حق حیات را بخشی جداییناپذیر از مبارزه برای آزادی، عدالت و کرامت انسانی دانست.متن کامل بیانیه به شرح زیر است:در هفتههای اخیر شاهد اوجگیری مجدد صدور و اجرای احکام اعدام با عنوانهای مختلف بودهایم. حضور اعتراضی خانوادههای زندانیان و شهروندان در برخی نقاط با شعار «نه به اعدام»، نشانههایی روشن از گسترش مخالفت اجتماعی در برابر سیاست مرگ و سرکوب است. این حضور اعتراضی و موج تنفری که نسبت به این احکام در جامعه مشاهده میشود نه تنها واکنش به اعدام و خطر اعدامهای بیشتر زندانیان است، بلکه بیانگر شکاف عمیق میان باور جامعه و حاکمان و نشانهای از شکلگیری هستههای اولیه همبستگی گستردهای است که صرف نظر از نوع اتهامات و باورپذیر بودن اصل اتهامات وارده، در برابر خشونت سازمانیافته، درحال شکل گیری است.حق حیات، بنیادیترین حق انسانی و سنگبنای همه حقوق و آزادیهای دیگر است. بر همین اساس، مجازات اعدام از منظر حقوق بشر و حقوق مبتنی بر ادیان الهی، شدیدترین شکل سلب حق حیات به دست حکومت است؛ مجازاتی برگشت ناپذیر که در صورت خطای قضایی، هیچ امکان جبران ندارد و کرامت ذاتی انسان را نقض میکند. تجربه جهانی نیز نشان داده اعدام نه عامل مؤثری در کاهش جرم است و نه امنیت پایدار ایجاد میکند، بلکه چرخه خشونت را تداوم میبخشد.تاریخ مجازات، تاریخ تحول اندیشه بشر درباره عدالت نیز هست. در جوامع پیشامدرن، مجازاتها عمدتاً بر انتقام، ارعاب و نمایش قدرت استوار بودند؛ اعدام، شکنجه، قطع عضو و مجازاتهای بدنی ابزارهایی برای تثبیت اقتدار حکومتها محسوب میشدند. اما با گسترش اندیشههای روشنگری، شکلگیری نظام حقوق بشر و تحول حقوق کیفری مدرن، این نگرش به چالش کشیده شد. امروزه در بسیاری از نظامهای حقوقی پیشرو، هدف عدالت، نه انتقام بلکه پیشگیری از جرم، اصلاح و بازپروری، جبران خسارت بزه دیده و بازسازی روابط آسیبدیده اجتماعی است. «عدالت ترمیمی» بر این اصل استوار است که پاسخ به جرم باید به ترمیم آسیب، مسئولیت پذیری مرتکب، حمایت از قربانی و بازگشت انسان به جامعه بینجامد، نه حذف فیزیکی او.اصرار بر مجازات اعدام، در واقع استمرار منطقی الگوهای کیفری ماقبل مدرن است؛ الگویی که دولت را مالک جان انسانها میپندارد و خشونت را ابزار مشروع حفظ قدرت میداند. جامعهای که در پی آزادی، عدالت و کرامت انسانی است، نمیتواند بر چنین بنیانی استوار باشد.متاسفانه حاکمان، به جای بازنگری در رویههای خشن و نادرست گذشته، با اقدام به موج جدید و فزایندهای از اعدامها صراحتا اعلام می نمایند که خشونت، نه یک انحراف یا واکنش مقطعی، بلکه بخشی جداییناپذیر از منطق و شیوه حکمرانی است.در این ساختار، اعدام، زندان، شکنجه، جنگ، سرکوب ملیتها و نابودی تشکلهای مستقل مردمی، اقداماتی پراکنده یا استثنایی نیستند، بلکه تجلی ماهیت اقتدارگرایانی است که بقای خود را بر انحصار، خشونت، سرکوب سازمانیافته و سلب آزادیهای بنیادین بنا کردهاند.در این میان هجوم تجاوزکارانه متجاوزان بینالمللی، فرصت مغتنمی را در اختیار حاکمیت قرار داده تا همزمان با شدت یافتن فضای جنگی، امنیتیسازی جامعه و گسترش اعدامها را نیز شدت بخشیده، میکوشد هرگونه اعتراض، سازمانیابی و مقاومت اجتماعی را درهم بشکند تا تداوم سلطه خود را تضمین کند. در چنین شرایطی،نخستین قربانیان؛ کودکان، آموزش، آزادیهای مدنی، حق اعتراض، حق تشکلیابی و حق حیات شهروندان هستند. از این رو، می توان گفت جنگ و سرکوب داخلی، دو روی یک سیاست واحد هستند.امروزه مخالفت با اعدام، صدای مشترک زندانیان، خانوادههای دادخواه، دانشجویان، زنان، جوانان، معلمان، کارگران، پرستاران، بازنشستگان و همه نیروهای آزادیخواهی است که برای کرامت انسانی، آزادی و عدالت اجتماعی مبارزه میکنند.کانون صنفی معلمان تهران براساس رسالت معلمی خود بر این باور است که مبارزه برای لغو مجازات اعدام، بخشی جداییناپذیر از مبارزه برای کاهش خشونت و تاکید بر وجه رحمانی دین، استقلال دستگاه قضایی، آزادیهای مدنی، برابری، عدالت اجتماعی و صلح پایدار است.دفاع از حق حیات، دفاع از کرامت انسان و دفاع از آیندهای است که در آن عدالت نه با مرگ، بلکه با حقیقت، مسئولیت پذیری، آزادی و برابری معنا مییابد.کانون صنفی معلمان تهران ۱۴۰۵/۵/۱۵#بیانیه #نه_به_اعدام @Tavaana_TavaanaTech
انتقاد محمد سروش محلاتی، فقیه و پژوهشگر دینی، به احکام اعدام معترضان: وقتی مسیر اعتراض مسالمتآمیز بسته است، مجازات حداکثری موضوعیت نداردکانال تلگرامی روزنامه «هممیهن» با انتشار تصویری از یک نامه، واکنش «محمد سروش محلاتی»، از پژوهشگران دینی و فقهای شیعه ساکن ایران، را رسانهای کرد که در آن نسبت به صدور احکام اعدام برای معترضان حوادث دیماه هشدار داده شده است.این چهره دینی در بخشی از دستنوشته خود صراحتا تاکید کرده است که در خصوص اجرای حکم اعدام، حتی درباره آن دسته از معترضان که رویکرد خشونتطلبانه داشتهاند نیز باید تامل و بازنگری جدی صورت گیرد.او همچنین در فراز دیگری از این نامه، سیاستهای حاکمیتی در سرکوب اعتراضات را به چالش کشیده و استدلال کرده است: در شرایطی که بستر و امکان ابراز اعتراض بهصورت مسالمتآمیز وجود ندارد، نمیتوان معترضان خشن را به جرم اعتراض مستحق اعمال مجازاتهای حداکثری دانست.#محمد_سروش_محلاتی #فقیه #نه_به_اعدام #گفتگو_توانا@Dialogue1402