خانه ابری بود روزی؛ خانه خونين است اينکآن چنان بود اين چنين شد، حال ما اين است اينکمردهواری طيلسان…
انتشار: 2026/07/24 20:23 UTC
خانه ابری بود روزی؛ خانه خونين است اينکآن چنان بود اين چنين شد، حال ما اين است اينکمردهواری طيلسان بر دوش و خون آشام و شبروتشنه ی خون با دو دندان چو دو زوبين است اينکمیکَشد در خون پلنگ ِ پير، آهوی جوان راوحشت ِ قانون ِجنگل؛ تهمت ِ دين است اينکسرو ِ باغ عشق را نازم که در باران ِ سُربیچون درخت ِ ارغوان از خون، گلآزین است اینکمیدرخشد خاک همچون آسمان با روشنانشبر زمین بشکسته شمشادی بلورین است اینکگِرد ماه ِ چارده؛ شب با شبآویزان سُرخشرشتهی مرجان نثار ِ زلف مِشکین است اینکچشم ِ شوخ ِ گزمگان، تا ننگرد دوشيزگان را؛پردهساز ِ چهرهها، گيسوی پرچين است اينکنوعروسان ِ بلوراندام ِ بازو مرمری راحجلهگه گور است و خاک ِ تيره بالين است اينکگوهر ِ ناسفته را گر شَرع میگويد که مَشکنسُفتن و آنگه شکستن؟ تا چه آیين است اينک!؟تيغهی فرياد ِ غم بشکست چون فولاد ِ خنجرپردهی گوش ِ ستم ديوار ِرويين است اينکنه! که کارستان ِظالم همچو خاکستر بريزدحاصل ِ کبريت ِ نفرت، شعلهی کين است اينکخانه ابری بود روزی، گرچه خونين شد، وليکنپشت ِ ظلمت وز پی ِ خون؛ صبح ِسيمين است اينک#سیمین_بهبهانی @TbShaeri


