✳️ چه کسی حزب جمهوری را تعطیل کرد؟این هفته یادآور روزهای تلخ و به نوعی شیرینی از تاریخ انقلاب اسلامی است. اولین روز آن، یادآور حادثه تلخ ترور رهبر شهید آیتالله خامنهای در مسجد ابوذر تهران است که خوشبختانه به لطف خداوند حکیم و دعاهای خالصانه مردم ایران، هدف این ترور تا دههها بعد زنده ماند و به رهبری نظام رسید و منشأ تحولات بزرگی در ایران اسلامی و جهان شد. دومین روز آن هم یادآور حادثۀ بزرگ و تکاندهنده انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی و شهادت آیتالله بهشتی و بیش از هفتاد تن از یاران و نزدیکانش و مسئولان عالی نظام جمهوری اسلامی در دولت و مجلس و بخشهای مختلف شد.بزرگانی چون خامنهای و بهشتی علاوه بر اینکه از لحاظ داشتن مسئولیت در جمهوری اسلامی اشتراک داشتند، علاوه بر اینکه هر دو روحانی بودند و هر دو از یاران نزدیک و دیرینه امام خمینی رهبر کبیر انقلاب به شمار میرفتند، در یک چیز دیگر هم اشتراک داشتند و آن راهاندازی یک حزب سیاسی مهم و تأثیرگذار در تاریخ انقلاب بود و هر دو جزو شورای مرکزی و هر دو در دورههایی دبیرکل این حزب سیاسی بودند؛ شهید بهشتی کمتر (از ابتدای تأسیس حزب در بهمن ۵۷ تا زمان شهادتش در هفتم تیر ۶۰) و شهید خامنهای بیشتر (از هشتم شهریور ۶۰ تا ۱۱ خرداد ۶۶ و اعلامیه تعطیلی (و نه انحلال) حزب).شاید بسیاری از نسل جدید ندانند که حزب جمهوری اسلامی اولین تشکل رسمی تأسیسشده بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و بزرگترین حزب در تاریخ ایران بوده است؛ هم از لحاظ عِدّه و تعداد اعضا و هم از لحاظ عُدّه و سازوبرگ و اداره و ساختمان و تجهیزات و هم از لحاظ تأثیرگذاری در ساختار و شیوۀ حکومت و البته هم از لحاظ میزان نفوذ و محبوبیت در بین اقشار مختلف مردم ایران بخصوص در سالهای اول تأسیس و دورهای که اختلافات درونی حزب زیاد نشده بود. البته حزب جمهوری اسلامی مانند سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، اختلافات و برداشتهای متفاوت اعضایش باعث نشد که رسماً به انشقاق و انشعاب به دو سه جناح و بعد به انحلال برسد.اما آنچه باعث شد این یادداشت نوشته شود، بیشتر اشاره به یک خاطره درباره حزب به نقل از رهبر شهید و آخرین دبیرکل این حزب بود. ماجرا از این قرار است که بعد از ارتحال امام خمینی و با رایزنی و هماهنگی مدیرمسئول وقت هفتهنامۀ کیهان هوایی آقای عباس سلیمی نمین که آنسالها برای ایرانیان خارج از کشور منتشر میشد و بسیار حرفهای بود، ترتیب مصاحبهای مفصل با رهبر جدید داده شد و آقای علی شکوهی مسئول بخش گفتوگوهای این نشریه به همراه یکی از عکاسان کیهان به دفتر رهبری اعزام شدند و به مدت سه ساعت با آیتالله خامنهای مصاحبهای کردند که البته هیچگاه منتشر نشد.طبیعی بود ما که از این گفتوگو مطلع شده بودیم، دلمان بخواهد درباره مفاد آن بدانیم، به همین دلیل از مصاحبهگر زبردست آن دراینباره میپرسیدیم. از مهمترین نکاتی که برای بنده جذاب بود و از آن زمان تاکنون به یادم مانده است، اظهارات رهبر شهید درباره ماجرای تعطیلی حزب بود. آیتالله خامنهای با نوعی دلگیری گفته بود اینجا و آنجا اینگونه مطرح میشود که در ماجرای تعطیلی حزب، بنده پیگیر تعطیلی آن بودم و آقای هاشمی مخالف این کار بودند؛ در حالی که ماجرا درست برعکس است و آقای هاشمی دیگر صلاح نمیدانست که حزب با این وضعیت به فعالیت خود ادامه دهد و من مخالف بودم و معتقد بودم حزب نباید تعطیل شود و باید حتی دراینصورت به کار خود ادامه دهد که در نهایت هم آن نامه مشترک به امام نوشته شد و بعد از آن حزب فعالیتهای خود را متوقف کرد.آقا درست میگفت. آنموقع اینگونه وانمود میشد که آقای هاشمی مخالف تعطیلی حزب و آقای خامنهای موافق آن است و برای ما بسیار جالب بود که نظر رهبر چنین بوده است.خامنهای دقیقاً مانند بهشتی بشدت به نظم و سازماندهی و کار تشکیلاتی و بخصوص تحزب البته با شیوه و مدل اسلامی آن اعتقاد داشت و تا آخر عمر شریف خود آن را رعایت و توصیه میکرد بخصوص به جوانان و دانشجویان و بالاخص به انجمنهای اسلامی و تشکلهای مختلف دانشجویی.مروری بر اندیشهها و ضوابط رهبر شهید برای کار حزبی و تشکیلاتی به نوشته و نوشتههایی جداگانه نیاز دارد، اما در یک کلام باید به صراحت تأکید کرد که رهبر شهید نه تنها با تحزب و کار تشکیلاتی مخالف نبود بلکه آن را بشدت توصیه و مطالبه هم میکرد و انتظار داشت جوانان و دانشجویان و کنشگران سیاسی کشور آن را جدی بگیرند.@tdejakam
✳️ تغییر رویه دشمن در ترور؛ از شیخ فضلالله تا مصباح یزدیدیروز یکصد و هفدهمین سالروز شهادت شیخ فضلالله نوری بود. ماجرای شهادت این عالم مجاهد و حاشیههای عبرتآموز آن از آن برگهای قابل تأمل کتاب تاریخ است؛ اینکه چگونه شد مردی که تلاش فراوانی برای مشروطیت داشت، ناگهان با بصیرتی که داشت کنار کشید و مشروطه را مشروط به مشروع بودن کرد و از آن کوتاه هم نیامد، و چه شد که مردم عادی و حتی دینداران هم فریب خوردند و در پازل طراحی شدهٔ دشمنان بخصوص انگلیس و مزدوران شناختهشدهٔ داخلیاش بازی کردند و شد آنچه نباید میشد.ماجرای به دار آویختن شیخ و سوت و کف و صلوات همزمان برخی آخوندهای نفهم و یپرم خان ارمنی و درباریان و دستاندرکاران و وابستگان سفارت انگلیس از بخشهای بسیار پرعبرت تاریخ ایران است که درسهای زیادی برای همیشه و برای همین امروز ما دارد.در بخشی از روایت تکاندهندهٔ دکتر تندر کیا نوهٔ شیخ شهید از این ماجرا آمده است: «در اثر تلاطم و طوفان، یکمرتبه طناب از گردن آقا پاره شد و نعش به زمین افتاد. جنازه را آوردند توی حیاط نظمیه مقابل درِ حیاط روی یک نیمکت گذاشتند. جمعیت کثیری ریخت توی حیاط. محشری برپا شد. مثل مور و ملخ از سر و کول هم بالا میرفتند. همه میخواستند خود را به جنازه برسانند. دور نعش را گرفتند و آنقدر با قنداقِ تفنگ و لگد به نعش زدند که خونابه از سر و صورت و دماغ و دهانش روی گونهها و محاسنش سرازیر شد. هر که هر چه در دست داشت میزد. آنهایی هم که دستشان به نعش نمیرسید، تف میانداختند.به همه مقدسات قسم که در این ساعت، گودال قتلگاه را به چشم خودم دیدم. یکمرتبه دیدم یک نفر از سران مجاهدین مرد تنومند و چهارشانه بود وارد حیاط نظمیه شد. غریبه بود. جلو آمد، بالای جنازه ایستاد، جلوی همه دکمههای شلوارش را باز کرد و روبهروی اینهمه چشم شُرشُر به سر و صورت آقا ... !»🔻دشمن، شخصیتهای هدفش را گاه ترور، گاه اعدام و گاه ترور شخصیت میکند، و گاه مثل شیخ فضلالله نوری ابتدا ترور شخصیت و بعد ترور فیزیکی میکند. شانس بزرگ کسانی چون مطهری این بود که دشمن، آنها را تنها ترور فیزیکی کرد و مطهری تازه از آنزمان بخصوص در بین نسل جوان و نوجوانان شناخته و محبوب شد و شهادت او موجی بزرگ از اقبال به شناخت نظری و عمیق دین در بین این نسل ایجاد کرد.حالا دشمن فهمیده بود که این شیوه نقض غرض است و کار او را خرابتر میکند، این بود که برای دیگر اهداف خود مثل کسانی چون عالم فرهیخته مرحوم آیتالله مصباح یزدی در حوزهٔ اندیشه و کسانی از چهرههای خادم و انقلابی و شخصیتهای تأثیرگذار و مهم، با هوشمندی راه دیگر یعنی ترور شخصیت را برگزید و کوشید تا حدودی به اهداف خود برسد. این ترور شخصیت ابتدا در خانههای تیمی دسیسهساز آنان کلید خورد و از سوی اذناب وابسته و مزدورانِ با و بیجیره و مواجب و برخی احمقهای بندهٔ لایک و فالوور تقویت شد.کار به مطهری و مصباح و شیخ فضلالله و فلان شخصیت سیاسی و نظامی شهید یا زنده خلاصه نمیشود؛ ما وظیفه داریم هم خود و هم فرزندانمان را به مطالعه تاریخ واداریم تا دوباره عزیزی را از دست ندهیم یا در شهادت مردانی از جنس دین و سیاست و جهاد سوتوکف نزنیم و نزنند!@tdejakam
تغییر رویه دشمن در ترور؛ از شیخ فضلالله تا مصباح یزدی این یادداشت در صفحات اول و دوم #روزنامه_جوان امروز دوشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۵ منتشر شده و در پیوند زیر قابل مشاهده و دریافت است:Javann.ir/005kyk@tdejakam
سخنان استاد محمدحسین صفارهرندی که من سالهاست او را به متانت و عقلانیت و تعهد کمنظیر در نگرش انقلابی میشناسم.شاید با برخی فرازهای این سخنان همراه نباشیم ولی تلاش عقل قدسی برای رقم خوردن بهترین درک از شرایط همان چیزی است که همگان به آن نیاز داریم خصوصا اکنون که باز هم جنگ شعله کشیده. این حرفها فقط اظهارنظر نیست. باید شنید و به خود رجوع کرد، اندیشید و گاه گریست.#وحید_یامینپور➕️ @yaminpour
✳️ رسانهداری و عقلانیت!توی حرم مطهر امام رضا با چند تن از رفقا نشسته بودیم و درباره جنگ و اخبار و حواشی آن صحبت میکردیم. یکی از دوستان نکته جالبی را خاطرنشان کرد. گفت من در این مدت، دو کانال پرمخاطب را خیلی دنبال میکنم؛ یکی در تلگرام یکی در ایتا، کانال عقل سرخ آقای #مهدی_محمدی و یکی هم کانال آقای... [اسم برد]در ایتا. صوتهای آقای محمدی را که در کانالش گوش میکنم به آینده جنگ و کشور امیدوار میشوم، به فرماندهان و رزمندگان کشورم پر از اعتماد میشوم و حس غرور و پیروزی پیدا میکنم، اما کانال دوستمان را در ایتا که دنبال میکنم به مسئولان کشور شک میکنم، به اخبار پیروزیهای جنگ بیاعتماد میشوم و [موارد دیگری که نمینویسم].دیشب هم یکی دیگر از دوستان صوت مهدی محمدی را که آخرین وضعیت جنگ را توضیح داده بود برایم فرستاد تا گوش کنم و از دقت و فرانگری و امیدآفرینی صاحب کانال لذت ببرم که بردم؛ مثل همه دفعههای قبلی که این صوتها را گوش میکردم. محمدی بدون آنکه در صوتهایش کوچکترین کلمه و نکتهای که از آن بوی نقار و تفرقهافکنی بین مردم و جبهه انقلاب بیاید، با ارائه دقیق اخبار و تحلیل آنها، بخصوص با استناد به اظهارات و اذعانات دشمن و کارشناسان جبهه دشمن به ترسیم درست وضعیت جنگ برای مخاطبان میپردازد و به اندازه چندین بخش خبری مفصل سیما و برخی گفتوگوهای ویژه اطلاعات دقیق و بهروز و جامعالاطراف به مخاطب میدهد.بعد به یاد حرفهای آن دوستمان در حرم مطهر افتادم و تفاوت نگاه و خروجی دو کانال از دو بچهمسلمان انقلابی که یکی مخاطب را نه با اباطیل و اخبار فیک که با بیان واقعیات، سرشار از امید میکند و انگیزه حرکت و حضور بیشتر در میادین را میدهد و دیگری ناامیدی تزریق میکند و مخاطب را به مسئولان کشور بیاعتماد و مشکوک میسازد.امروز در سطح فراگیرتر آن هم یک بررسی کردم و دیدم بعضی صفحات و رسانهها بشدت شبیه این دو بزرگوارِ ذکرشدهاند. به یکی دو تا از نیوزهای معروف دقیق شدم و دیدم که اکثر اخبار و مطالب و پیامهای منتشرهاش علیه مسئولان و تصمیمات آنها و تفرقهافکنی در جبهه انقلاب و علیه تفاهمنامه و امضاکنندگان یادداشت تفاهم و درصد کمی درباره پیروزیها و توفیقات در جبهه و جنگ با خونخوارترین دشمن تاریخ ایران است.در محیطهایی مثل توییتر و در استوریها و وضعیتهای شبکههای اجتماعی هم میبینیم که عدهای امیدآفرینی و متحدسازی و آگاهیبخشی میکنند و گروهی ناامیدسازی و تفرقهافکنی بین مردم را پیشه خود کردهاند.هنوز سخن گویندهٔ خبر پیام شنبهشب رهبر عزیز انقلاب در «تذکر مکرر و مؤکد در صیانت از وحدت و پرهیز از تفرقه و نزاع و برجستهکردن اختلافات» تمام نشده بود که یکی از کسانی که خود را دلبسته یک شخصیت سیاسی نشان میدهد یکی دو توییت تند علیه مسئولان کشور با ذکر نام منتشر و آنها را متهم کرد!به نظر حقیر وقتی رهبر انقلاب در تمام پیامهای اخیر و در این پیام جدید با تأکید و صراحت، بر جلوگیری از تفرقهافکنی تذکر میدهند، اینجا جای ورود قوه قضاییه است تا بدون توجه به نام و عنوان و دلبستگی ظاهری افراد به این و آن شخصیت سیاسی، عقبهٔ تشکیلاتی آنها را بررسی کند و ببیند دلیل اصرار آنها بر تفرقهافکنی، ناامیدسازی و دشمنتراشی از مسئولان نظام چیست؟ آیا نباید احتمال نفوذی بودن آنها را داد؟ و مگر نفوذیهای دشمن تابلو دارند و مگر تا حالا با همین عناوین ظاهراً مصلحانه و مؤمنانه در مهمترین مراکز رخنه نکرده بودهاند؟دوستان رسانهدار! قلمبهدستان جبههٔ انقلاب! همه ما و شما امروز مانند آنان که در پشت لانچرها و پدافندها و هدایت پهپادها مشغول عملیاتاند، در جبههٔ جنگیم و چه بسا به همان اندازه و شاید بیشتر میتوانیم در سرنوشت جنگ و آینده کشور تأثیرگذار باشیم. اگر با تأکید بر «امیدآفرینی» و «متحدسازی» و «زمانشناسی» به تبیین مواضع و ارائه تحلیل درست نپردازیم و این جبههٔ بزرگ و پردامنه را با دادههای غلط، سطحی و خالهزنکی پر کنیم و تصور کنیم هنوز در دوران رقابتهای انتخاباتی هستیم که اگر کوچکترین غفلتی کنیم، رقیبمان که کم از دشمن غدار نیست! رأی میآورد و سرمان بیکلاه میماند! نه فقط آخرت که حتی همین دنیا و آینده زندگی و حیات مادی خودمان و فرزندانمان را هم از دست خواهیم داد. دیگر خود دانیم!@tdejakam