#مساوی_اخلاق#باب_حسادت_حسودی 2حدیث امروز در دو پستسالم بن عبد الله، عن أبيه، قال: كنا جلوسا مع رسول…
انتشار: 2026/08/17 08:53 UTCدریافت: 2026/08/19 04:30 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/19 04:30 UTC
#مساوی_اخلاق#باب_حسادت_حسودی 2حدیث امروز در دو پستسالم بن عبد الله، عن أبيه، قال: كنا جلوسا مع رسول اللهﷺ، فقال: «أما إنه سيطلع عليكم من هذا الباب رجل من أهل الجنة» . قال: فجاء سعد بن مالك، فدخل، فنظرنا إليه فغبطناه، ثم قال اليوم الثاني مثل ذلك، فدخل سعد، ثم قال اليوم الثالث مثل ذلك، فدخل سعد، فلم نشك فيه. قال عبد الله بن عمر: ما أنا بالذي أنتهي حتى أبايت هذا الرجل، فأنظر إليه وما عمله. قال: فأتيته بعد العشاء الآخرة، فضربت عليه الباب، فخرج إلي، فرحب بي، وقال: ابن أخي، ما جاء بك؟ قال: قلت: حاجة. قال: فنقضيها أو تدخل؟ قلت: بل أدخل. قال: فدخلت، فثنى لي عباءة، فاضطجعت عليها قريبا، أرمقه ليلي جميعا، كلما تعار سبح، وكبر، وهلل، وحمد الله تبارك وتعالى، حتى إذا قام في وجه السحر، قام فتوضأ من الماء، ثم قام فدخل المسجد، فصلى اثنتي ⦗٣٤١⦘ عشرة ركعة، باثنتي عشرة سورة من المفصل، ليس من طواله، ولا من قصاره، يدعو في كل ركعتين بعد التشهد والصلاة على النبي صلى الله عليه وسلم، بثلاث دعوات: {ربنا آتنا في الدنيا حسنة وفي الآخرة حسنة وقنا عذاب النار} [البقرة: ٢٠١] ، اللهم اكفنا ما همنا من أمر آخرتنا ودنيانا، إنا نسألك من الخير كله، ونعوذ بك من الشر كله. فاستقللت صلاته، وقراءته، ودعاءه، وظننت أنه منعه مكاني أن يصنع شيئا قد كان يصنعه، فأبت نفسي إلا معاودته، فعاودته في مثل الساعة التي أتيت فيها. قال: فخرج إلي ورحب بي، وقال: يا ابن أخي، لعل بينك وبين أحد من أهلك شيء؟ قلت: لا والله يا عم، ما بيني وبين أهلي إلا خير. قال: فهات حاجتك. قلت: نعم، سوف. قال: فتدخل؟ قلت: نعم. فصنع مثل ما صنع في الليلة الماضية، فأبت نفسي أن تطيب، حتى عاودته الثالثة، فصنع مثل ذلك من الدعاء، ومثل ذلك من القرآن، ومثل تلك الركعات. قال: فجاء، فقال: الصلاة. فقمت فانطلقت أنا وهو، فصلينا صلاة الفجر مع النبي صلى الله عليه وسلم، حتى إذا خف الناس، فقمت إليه، فقلت: أي عم، حاجتي التي بت عندك. قال: نعم، وما هي؟ قلت: إنما بت عندك ليزيدني الله منك، ومن صلاة، ومن دعاء، وقد استقللت ما كان منك، وظننت أنه منعك مكاني أن تصنع شيئا كنت تصنعه. فقال: وإنما بت عندي من أجل ذلك، ولست ضعيفا مقصرا، هو ما رأيت. قلت: إني أذكرك الله تبارك وتعالى، وأخلاق الإسلام، أمنعك مكاني أن تصنع شيئا كنت تصنعه؟ قال: اللهم لا. فلما قمت، ناداني: ارجع يا ابن أخي، خصلة أخرى، آخذ مضجعي، وليس في قلبي غم على أحد من المسلمين. قال ابن عمر: هذه بلغت بهاسالم بن عبدالله بن عمر بن الخطاب رضي الله عنهم از پدرشان روایت میکند که فرمودند : ما نزد رسول اللهﷺ نشسته بودیم که فرمودند : الان از این در شخصی داخل میشود. که او اهل بهشت هست.عبدالله فرمود : پس سعد بن مالک رضي الله عنهما وارد شدند.و ما او را نگاه کردیم و بر او غبطه خوردیم.روز دوم هم چنین شد( یعنی رسول الله ﷺ چنین فرموند و سعد وارد شد)و روز سوم هم به همان صورت.سعد رضی الله عنه داخل میشدند. و هیچ شکی نداشتیم که منظور رسول اللهﷺ، او بود.عبدالله فرمود : گفتم تا مدتی را با او سپری نکنم و از نزدیک اعمالش را نبینم. آرام نمیگیرم.فرمود : بعد از نماز عشا نزد سعد رفتم. و تق الباب کردم.پس ایشان در را باز کردند و خوشحال از دیدن من.سعد فرمود : ای برادرزادام، چه چیزی سبب شد تا به اینجا بیایی؟گفتم : حاجتی دارمفرمود : آیا میخواهی با تو بیایم یا داخل میشویی؟گفتم : خیر، بلکه اجازه دهی من بیایم داخل.پس من به خانه ایشان رفتم و برایم جا انداخت. و من کنار ایشان خوابیدم و تمام شب ایشان را زیر نظر داشتم.پس هرگاه از خواب بیدار میشد و تکان میخورد. سبحان الله و الله اکبر و لا اله الا الله و الحمدلله میگفت و هنگام سحر بیدار شدند. وضو گرفتند. و به مسجد رفتند. 12 رکعت نماز خواندند.و در هر کدام از رکعت ها یکی از سوره های کوتاه قرآن را تلاوت میکردند. که نه زیاد طولانی بودند نه بلند.و بعد از هر دو رکعت که میخواند و بعد از تحيات، #دعا میکردند و بر رسول الله #صلوات میفرستادند.بعد 3 دعا را میگفتند : {ربنا آتنا في الدنيا حسنة وفي الآخرة حسنة وقنا عذاب النار} [البقرة201]پروردگارا آنچه از دنیا و آخرت ماست را برایمان کفایت کن و به ما برسان. پروردگارا تمام خير و نیکی را از تو میخواهم و به تو پناه میبرم از هر آنچه شر هست.عبدالله فرمود : وقتی او را نگاه کردم. دیدم تلاوت قرآن و نمازش کم هستند. و دعاهایش هم کوتاه و کم.پس گفتم ( در فکرم) : احتمال دارد که به سبب من، چون نزدش بودم. از انجام عبادات و دعا و کارهای که میکند. انجام نداد است. که قبلا انجام داد.و گفتم در وجودم، باید دوباره نزد او بروم ( و باز او را زیر نظر بگیرم)و دو باره نزد ایشان رفتم در همان وقتی که قبلا رفت بودم.عبدالله فرمود : بیرون آمد و خوش آمد گویی کرد.ادامه ترجمه👇👇
