👩💻 در گذرِ روزهای طبابت؛ روایتهایی از تجربههای بالینی اعضای کانال طب اطفالامروز دو بیمار داشتم؛…
انتشار: 2026/07/14 18:48 UTC
👩💻 در گذرِ روزهای طبابت؛ روایتهایی از تجربههای بالینی اعضای کانال طب اطفالامروز دو بیمار داشتم؛ یک دختر کوچولوی ۶ ساله و نوزادش... البته نوزاد اسباببازیاش.دختر کوچولو با ترس و گریه وارد شد. عروسکش را بغل کرده بود و پتوی کوچکش را هم همراه داشت، اما آرام نمیشد. چند دقیقه قبل به آزمایشگاه رفته بود و از او نمونه خون گرفته بودند.وقتی وارد اتاق شد، ترسش را کاملاً حس میکردم. دیگر به هیچ قیمتی حاضر نبود دوباره سوزن بخورد. سعی کردم با او صحبت کنم، اما بیاعتمادیاش کاملاً طبیعی بود. حتی قولِ «انگشت کوچولو» هم این بار جواب نداد.دو نفر انگشت کوچک دستشان را به هم قلاب میکنند و قول میدهند که به حرفشان عمل کنندبه او گفتم: «ببین، نظرت چیه اول با هم از نوزادت EEG بگیریم تا ببینی قراره چه کاری برات انجام بدیم؟»عروسکش را روی تخت خواباندیم. خودش با چسب سه الکترود را روی عروسک چسباند و یکی دیگر را هم با کمی خمیر مخصوص گذاشت تا با روند انجام آزمایش آشنا شود.بعد از او خواستم برای عروسکش قصه بگوید تا خوابش ببرد. واقعاً برایش قصه گفت؛ صحنهای بسیار شیرین و دوستداشتنی بود.وقتی عروسکش را با پتو پوشاند، از خودش خواستم کنار او دراز بکشد. کنار عروسکش خوابید و اجازه داد الکترودها را به او وصل کنم.دیگر نیازی به گفتن نیست که خیلی زود، عمیق به خواب رفت.امروز فقط یک آزمایش دیگر انجام ندادیم؛ بلکه توانستیم ذرهای اعتماد به دختربچهای بدهیم که رنج میکشید؛ کودکی که همان صبح آمپول زده بود، بدون اینکه حتی به بیماریاش اشاره کنیم.برای من هیچ بیماری فقط یک شماره یا یک پرونده نیست؛ هر بیمار یک انسان است که شایسته بهترین برخورد است، چون خودم هم دوست دارم با من با احترام و مهربانی رفتار شود.اگر فقط دنبال اعداد و آمار هستید، بروید بجای پزشکی، اکسل یاد بگیرید.🚩🚩@TebeAtfal


